1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

فقط دختراییه عزیز بخونن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شروع موضوع توسط yeki در ‏1 اکتبر 2012 در انجمن دانستنیهای جالب

  1. yeki

    yeki نظارت بر اعمال کاربران مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آگوست 2012
    ارسال ها:
    86
    تشکر شده:
    647
    جنسیت:
    زن


    قانون طلایی دهم

    قانون طلايي دهم: هرگز با تحكم و قدرت با پسرها گفتگو نكنيد.شيوه هاي ديگر را ياد بگيريد.
    از آنجا كه پسرها، ترسو ، نازنازو، عزيزكرده ي مامان و بابا ودر درون ضعيف و بشدت ناتوان هستند به هيچوجه تحمل دخترهاي قوي را ندارند . البته آنها دخترهاي قوي را مي خواهند ، اما براي باركشي، پول درآوردن، جمع كردن خانه زندگي وخلاصه جمع و جور كردن پسرهاي دست و پا چلفتي، كه تعدادشان هم خيلي زياد شده. اما همين دخترهاي قوي و توانا ، در مقابل مردها بايد سر تعظيم فرو بياورند و با نازناز و پيش پيش حرف بزنند و با عزيزم و جانم رفتار كنند!!! اگر دختربخت برگشته اي اشتباها جلوي پسري از دهانش كلماتي خارج شود كه حتي كمي رنگ و بوي تحكم داشته باشد ، ناگهان به عنوان دختري مردنما، بي ادب، پرخاشگر، عصباني و بد اخلاق شناخته مي شود وهمان پسر دست و پا چلفتي در باره اش مي گويد: اه اه عجب دختر فمنيست بددهني!!!.
    [​IMG]
    قانون طلایی نهم

    قانون طلايي نهم: هرگز از دخترهاي ديگر جلوي دوست پسرتان بد نگوييد.
    وقتي جلوي پسرها از دخترهاي ديگر بدگويي مي كنيد، حتي اگر منظور بدي نداشته باشيد ، پسرها اين فكرها را مي كنند:
    يا گمان مي كنند بشدت دوست داشتني هستند و شما داريد به اين وسيله آنها را نسبت به دخترهاي ديگر بدبين مي كنيد تا در دام خود نگهشان داريد! يا گمان مي كنند شما آدم حسودي هستيد و تازه بعدش شما را به همه ي دخترهاي دنيا تعميم مي دهند و مي گويند همه ي دخترها حسودند! يا گمان مي كنند دختر مورد نظر دختر خيلي خوبي است و شما با بدگويي از او مي خواهيد كاري كنيد كه رقيب را از ميدان به در كنيد و خودتان را به او قالب كنيد! يا گمان مي كنند شما آدم بدجنسي هستيد و پشت سرتان به ديگران مي گويد: دختر بدي نيست اما كمي بدجنس است!!! در هر حالت شما محكوميد. پس مراقب باشيد.

    قانون طلایی هشتم

    قانون طلايي هشتم: هرگز با پسري رابطه جنسي كامل برقرار نكنيد.
    همه ي آمال و آرزوي پسرها در رابطه با دخترها در يك چيز خلاصه مي شود: سكس.
    اوج خواسته و مطلوب يك پسر اين است كه با دختر رابطه جنسي برقرار كند. اين براي او به معناي نوعي تسلط، برد و البته آرامش است. پسرها تا موقعي كه به اين خواسته نرسيده اند دورتان مي گردند و برايتان هر كاري مي كنند. حتي شاعر مي شوند و برايتان شعر مي خوانند و هديه هاي ناز مي خرند. خودشان هم ناز و مهربان مي شوند اما چه فايده؟ به محض اين كه دستشان به بدن شما رسيد همه چيز تغيير مي كند. ناگهان "دكتر جكيل " ناپديد و "مستر هايد" نمايان مي شود. وحشتناك است. ديگر آنها ناز و دوست داشتني و مهربان نيستند (مگر آنكه دوباره نياز جنسي شان عود كند) ديگر حال و حوصله شما را ندارند و برايتان وقت نمي گذارند. ديگر شما برايشان جذاب و جالب نيستيد ، ديگر كوچولوي ناز آنها نيستيد، ديگر لبخندتان زيباترين لبخند دنيا و چشم هايتان عميق ترين اقيانوس دنيا نيست! عجيب است اما همه چيز با دو سه بار رابطه جنسي تغيير مي كند. انگار رابطه جنسي، هميشه به ضرر دخترهاست. براي همين هم مي گويم تشنه را سيراب نكنيد چون ناگهان همه آمال و آرزوهاي ديگرش پديدار مي شود و شما را رها مي كند. ناگهان يادش مي آيد كه چقدر خانواده اش را دوست دارد ! چقدر دلش مي خواهد برود كانادا! چقدر دوست دارد با دوست پسرهايش برود كوه و استخر! و چقدر دوست دارد دخترهاي ديگر را هم تجربه كند چون هنوز جوان است!!!
    رابطه جنسي كامل كه ديگر وحشتناك است. دخترها دراين توهم اند كه با برقرار كردن رابطه كامل، همه چيز خود را د راختيار گذاشته اند و عشق خود را اثبات كرده اند اما پسرها گمان مي كنند كه دختر اين كار را صرفا براي نيازهاي خودش انجام داده و نتوانسته جلوي خود را بگيرد و از دسته دخترهاي hot است يا شايد هم زيادي open است يا خانواده اش بي بند و بارند . حتي ممكن است در ظاهر موضوع را روشنفكرانه بررسي كنند و بگويند خودت نياز داشتي ، من تو را مجبور نكردم يا : اين چيزا مهم نيست. اما در عمل اين چيزا برايشان خيلي هم مهم است. چون براي ازدواج مي روند سراغ همان دخترهايي كه هنوز اين چيزا را دارند! آن پسرهايي هم كه با شما مي مانند به خاطر اين است كه احساس گناه مي كنند و مي خواهند وجدانشان راحت باشد. البته اين دسته هم چون عمر خود را تلف شده مي بينند دير يا زود سراغ زنها و دخترهاي ديگر مي روند تا هيجانات جواني را احيا كنند!

    [​IMG]


    قانون طلایی هفتم

    قانون طلايي هفتم: اگر دوست پسرتان به شما گفت که متفاوت ترین دختر زندگیش هستید، مطمئن باشید به بقیه هم این حرف را زده و خواهد زد.
    قبلا اين قانون فقط به دخترهاي نواجوان 12 تا 17 سال گفته مي شد! اما حالا به لطف زودباورتر شدن دخترها، به همه سنين آموزش داده مي شود!! اين كه تمجيدهاي دوست پسرهايشان را خيلي جدي نگيرند و گول حرف هاي قشنگ و گوگولي آنها را نخورند!!!
    نمونه زنده: سيما چند وقت پيش به يك سمينار تخصصي محصولات كامپيوتري رفته بود. در آنجا با مهرناز آشنا شد. مهرناز هم رشته سيما بود . او هم مهندس كامپيوتر بود و هم يك برنامه نويس حرفه اي. بعد از آرش ، سيما دوست پسر ديگري پيدا كرده بود كه اسمش كيوان بود. كيوان هم مهندس كامپيوتر بود. از آنجا كه انگار جامعه كامپيوتري خيلي هم بزرگ نيست خيلي زود معلوم شد كيوان قبلا دوست پسر مهرناز بوده. براي سيما خبر بدي بود. اولش سيما اخم كرد، ناراحت و حتي كمي نااميد شد. بعد كم كم كنجكاو شد كه رابطه مهرناز و كيوان چطور بوده و چرا بهم خورده؟ مهرناز با ناراحتي و با صداي گرفته تعريف كرد كه به تدريج محبت كيوان كمرنگ شده و ديگر او را "جوجه قشنگ" و "لپ تپلي ناز" صدا نمي كرده.حتي ديگر به او نمي گفته "عروسك خوشگلم"! و ... اما سيما بقيه حرف هاي مهرناز را نشنيد. يعني نمي توانست بشنود. چون اين اصطلاحات همان اصطلاحاتي بودند كه كيوان به سيما هم مي گفت. سيما به مهرناز گفت كه علاوه بر همه اين حرف ها كيوان به او مي گويد كه باهوش ترين دختري است كه تا حالا ديده . اما مهرناز نگذاشت اين خوشحالي هم زياد ادامه پيدا كند . چون اعتراف كرد كه عين اين عبارت را هميشه از كيوان مي شنيده است. اين ديگر يك فاجعه بود. به هر حال بعد از مدتي غصه خوردن ، من و پانيذ به سيما تاكيد كرديم كه بهتر است با خود كيوان صحبت كند و موضوع را در ميان بگذارد و او هم بالاخره همين كار را كرد. البته اول كيوان به خاطر نمي آورد كه چنين عباراتي را به مهرناز مي گفته. ولي بعد كم كم اعتراف كرد كه فقط همين عبارت ها را بلد است و نمي داند با دخترها چطوري بايد حرف بزند. تازه اين عبارت ها را هم از دوستش عليرضا ياد گرفته بود. سيما فكر كرد خدا مي داند كه عليرضا اين ها را به چند تا از دوست دخترهايش گفته باشد!
    ديروز دوباره سيما را ديدم. نااميدانه گفت چرا براي پسرها همه دخترها مثل هم هستند؟ تصحيح كردم: "همه دخترهايي كه قرار است دوست دختر باشند نه چيز ديگر، براي پسرها مثل هم هستند!" سيما ادامه داد: مگر درست كردن چند اصطلاح جديد كه به دوست دختر جديد گفته شود اينقدر سخت است؟! تصحيح كردم: "سخت نيست ، اما ارزشش را ندارد كه فكر خود را خسته كنند!" سيما ناراحت تر شد. خواستم دلداري اش دهم اما گفت چرا ما دخترها اينقدر احمقيم كه حرفهاي آنها را جدي مي گيريم و باور مي كنيم؟ تصحيح كردم: " خود را گول ميزنيم چون نمي خواهيم باور كنيم حتي يك پسر، يك پسر كه آدم حسابي باشد وجود ندارد!!!"
    انون طلایی ششم
    قانون طلايي ششم: هرگز قبل از اين كه حرف ازدواج بين تان باشد ،در باره ازدواج كلمه اي نگوييد.
    اين قانون ، يكي از طلايي ترين قانون ها در رابطه دختر و پسر است. اين را باور كنيد كه دوستي در ذهن پسرها هيچ ربطي به ازدواج ندارد! يك لحظه خود را به جاي پسرها بگذاريد. مثلا به جاي يك پسر 22 ساله يا حتي 28 ساله كه مي خواهد با يك دختر دوست شود. فكر مي كنيد انگيزه او براي دوستي چيست؟
    1- پز دادن به پسرهاي ديگر
    2- امتحان كردن خود ( كه ببينند عرضه پيدا كردن دوست دختر دارند؟)
    3- افزايش اعتماد به نفس
    4- وقت گذراني و خوش گذراني
    5- عشق و حال (داشتن رابطه جنسي يا نيمه جنسي) مجاني
    6- يادگيري رفتار و رابطه با زن ها (بيرون آمدن از بي تجربگي و دست و پا چلفتي بودن)
    7- داشتن كسي كه با او در مهماني ها ظاهر شود
    8- گاهي هم مقاصر مالي!
    9- ...
    اما انگيزه دخترها چيست؟ بيشتر دخترها در يك فضاي رمانتيك و عاشقانه بدنبال كسي مي گردند كه شريك زندگي و همسر آنها باشد. آنها از اين كه همسر آينده شان را با خواستگاري و به شكل سنتي و بدون شناخت ، انتخاب كنند منزجرند. دوستي با پسر را روشي موثر و عاقلانه براي شناخت و عاشق شدن ميدانند اما چه فايده؟ به محض آنكه صحبت ازدواج يا تصور همسر شدن يا خواستگاري يا ... پيش بيايد ناگهان دوستي از اين رو به آن رو مي شود. ناگهان زنگ خطر مغز پسرها به صدا در مي آيد و در گلويشان احساس خفگي مي كنند! قفسه سينه شان تنگ مي شود و كمرشان در زير بار احساس آويزان شدن دوست دخترشان خم مي شود! در اين حالت يا بدنبال راه فرار مي گردند و يا رك و راست به دوست دخترشان تذكر آيين نامه اي مي دهند كه از اول شرط كرده اند كه قصد ازدواج ندارند! از احساساتي بودن دختر ها و زير پا گذاشتن شرط و شروط توسط آنها گله مي كنند و پيش دوست پسرهايشان مي گويند امان از دست اين دخترهاي آويزون ضعيف ! و البته ناگهان يادشان مي افتد كه دخترهاي ديگر را امتحان كنند ! ديگر جواب تلفن و sms ها ي دوست دخترشان را نمي دهند يا از هر راهي كه بتوانند فرار مي كنند... اگر بر فرض محال دوست پسري پيدا كرديد كه از شما خواستگاري كرد ، كاملا به او شك كنيد . حتي مي توانيد مطمئن باشيد كه شما خيلي خيلي خيلي از او سر هستيدو او از شما خيلي پايين تر است. اين احتمال هم هست كه در حال لجبازي با كسي باشند مثلا در حال لجبازي با پدر يا مادر يا ... وگرنه تقريبا همه پسرها براي ازدواج ترجيح مي دهند سراغ دختر آفتاب مهتاب نديده بروند! دختري كه دست نيافتني باشد ، جديد باشد! مادرشان او را تاييد كند، بتوانند عيب هايشان را از او پنهان كنند و پيش او مثل يك شاهزاده به نظر برسند!شعار ناگفته پسرها اين است: دوست دختر يك اسباب بازي موقت است. براي زندگي دائم بايد بدنبال زن زندگي بود!!!
    نمونه زنده:
    لازانيا پخته بودم و سر ميز شام با سيما و پانيذ و سايه و مژگان مشغول حرف زدن بوديم. موضوع در باره خواهر بزرگتر سيما بود. سيمين 29 سال داشت و معلم خصوصي زبان بود. ديروز دوست پسرش شاهين ، به سيما زنگ زده بود و دست به دامان او شده بود تا خواهرش را از ازدواج با شاهين منصرف كند! من گفتم بايد مي گفتي خود شاهين موضوع را به سيمين بگويد. اما سيما گفت شاهين جرات ندارد. او مي گويد سيمين را ناراحت خواهد كرد. سايه گفت شتر سواري دولا دولا نميشه. اگه شاهين قصد ازدواج نداره بايد به سيمين بگه. سيما گفت موضوع بدتر از اينه. شاهين مي خواد با دختر عموي مادرش ازدواج كنه. مي گه اگه با اون ازدواج نكنه كل فاميل به هم مي ريزه! پانيذ گفت خوب بذاره كل فاميل به هم بخوره اما در عوض به عشقش برسه و با سيمين عروسي كنه. سيما آهي كشيد و گفت آخه موضوع اينه كه شاهين مي گه عاشق دختر عموي مامانشه! چند لحظه سكوت برقرار شد. همگي تعجب كرديم. مژگان گفت پس چرا سه ساله كه با سيمين دوسته؟! سيما گفت اين معمايي كه نمي تونم حلش كنم... با ناراحتي گفتم: اما من مي تونم اين معما را حل كنم. سيمين فقط يه دوسته. يه دوست دختر كه فراموش كردنش آسونه. زندگي شاهين هيچ ربطي به يه دوست دختر كه فراموش كردنش آسونه نداره! اين قانون پسرهاست...
    قانون طلایی چهارم و پنجم

    قانون طلايي چهارم: هرگز به پسري پيشنهاد دوستي ندهيد.
    اين روزها بعضي دخترها خودشان را خيلي روشنفكر مي دانند. آنها گمان مي كنند بين دختر و پسر فرقي نيست و آنها هم حق دارند از بين پسرها حق انتخاب داشته باشند و هميشه نقش انتخاب شونده را بازي نكنند. به نظر من درست مي گويند منتها مشكل اين جاست كه طرف مقابل آنها چنين نظري ندارد. يعني پسرهاي دور و بر ، از آن سنخ پسرهاي عهد دقيانوس هستند كه فقط زبانشان روشنفكر شده و دلشان هنوز مانند پدرجد پدربزرگهاي ماست! وقتي دختري به سمت پسري ميرود و پيشنهاد دوستي يا شماره تلفن يا خلاصه نخ هاي واضح مي دهد هميشه يك اتفاق مي افتد. البته پسر به ظاهر با آغوش باز نخ را مي گيرد اما آن را براي هميشه بعنوان نخ دست دوم در صندوقچه نگه مي دارد!!!
    او جلوي دوستان پسرش پز ميدهد كه دخترها به او توجه دارند و او را دوست دارند و برايش سرو دست مي شكنند و چنين دختري را به دوستان و اطرافيانش نشان ميدهد و پز ميدهد . اما همين. فقط همين !!! پيشقدم شدن در پيشنهاد دوستي با يك پسر، يعني صادر كردن حكم بي ارزشي و بي احترامي و ضايع شدن دختر براي هميشه نزد آن پسر. چنين دختري در نظر پسر سهل الوصول و دست يافتني جلوه مي كند . اصطلاحي كه براي ياد كردن از آنها بين پسر ها رد و بدل مي شود اين است: "از اين دخترها كه همه جا ريخته! " اين دخترها حتي اگر در دهان پسر عسل بگذارند ، اگر برايش جانفشاني و فداكاري كنند و حتي اگر خودشان را براي آن پسر بكشند، باز هم در صندوقچه باقي ميمانند. چشم پسر هميشه به دنبال دخترهاي ديگر است. بدنبال دخترهاي دست نيافتني كه به كسي نخ نميدهند و همه پسرها در آرزوي آنها هستند و لابد از آسمان پايين افتاده اند. همان دخترهايي كه بر خلاف دخترهاي پيشقدم، در نظر پسرها به درد ازدواج مي خورند و زن زندگي اند! اصلا مهم نيست كه آنها دوست دخترهاي پسرهاي ديگر بوده باشند . اصلا مهم نيست هيچ حرف مشتركي بين آنها وجود نداشته باشد. مهم اين است كه ظاهرا آنها ، به كسي نخ نميدهند!!! دختر هاي پيشقدم تا آخر رابطه، درجه دو و بدهكار شناخته مي شوند. چون قدمي به جلو گذاشته اند بايد هميشه به دل پسر راه بيايند، بايد كارهايش را از كارهاي خانه تا كارهاي بانكي و خريد و ... انجام دهند. بايد در مواقع لازم در دسترس باشند! ، بايد حتي اگر لازم شود خرج آقا پسر را بدهند! بالاخره خودشان خواسته اند وارد رابطه با چنين نوگل شازده اي بشوند. پس بايد تبعاتش را بپذيرند!!!
    [​IMG]
    نمونه زنده:
    آنروز مژگان خيلي سر حال بود . امتحان تافل را با نمره ايده آلي گذرانده بود و شاد و پرواز كنان وارد بوتيكي نزديك محل كار خود شد. مهران داشت يك تي شرت در همان بوتيك انتخاب مي كرد.يك پسر قد بلند و چهارشانه كه موهاي زيبايي داشت. مژگان او را ديد و خوشش آمد جلو رفت و در باره تي شرت نظر داد. بعدش هم گول سرزنده بودن خودش را خورد و به مهران پيشنهاد دوستي و شماره تلفن اش را داد. مهران هم شماره را گرفت اما تا دو هفته زنگ نزد! بعد از دو هفته تلفن زد و خواست مژگان را ببيند. مژگان ترتيب ملاقات را داد. مهران در هر پنج ملاقات اول مرتبا ناله كرد و از زندگي و مشكلات ، شكايت داشت . هر پنج دفعه مخارج ميز و شام و كافي شاپ، البته به عهده مژگان قرار گرفت! مژگان به هواي اين كه دوستش ناراحت است و بايد به او كمك كند چيزي نگفت. چند روز بعد تصميم گرفت مهران را پيش روانشناس ببرد. روانشناس آثاري از افسردگي يا چيز شاخص ديگري در مهران نديد و از او خواست تفريحاتي براي خود جور كند. البته نه تنها ويزيت روانشناس كه تا يك ماه بعد همه هزينه هاي تفريحات برعهده مژگان قرار گرفت! تا آنكه ديگر مژگان عصباني شد. اين بار او تمارض كرد و خود را به حال بد زد. از مهران كمك خواست اما مهران جلسه مهم كاري داشت! دفعه بعد كه باز حال مژگان (به پيشنهاد ما) بد شد تا عكس العمل مهران را ببيند ، مهران او را به دكتر برد اما چون كارتش را جا گذاشته بود پولي همراه نداشت! باز هم هزينه ها به دوش مژگان افتاد. چند روز بعد مهران به مژگان اعتراف كرد كه قبل از او دوست دختري داشته كه چون مي دانسته او عاشق مرباي كيوي است برايش 12 شيشه بزرگ مرباي كيوي درست كرده و به منزل او فرستاده! مژگان جا خورد. اما چيزي نگفت . تا اين كه چند روز بعد ميلاد با سعادت مهران فرا رسيد . مهران با ناز و خجالت اعلام كرد كه يك لپ تاپ نياز دارد. ناز و شرم آنقدر بود كه مژگان دلش بسوزد و لپ تاپ را براي خوشحالي مهران تهيه و در روز موعود تقديم كند. اما تا سه هفته بعد جز پيام هاي sms ي وچند تلفن كوتاه خبري از مهران نشد. مهران به مژگان گفت سرما خورده و در منزل خوابيده است. بالاخره مژگان موضوع را به ما گفت. او جدا عصبي و ناراحت بود. سيما و سايه به او پيشنهاد دادند كه همگي با هم به جشن فارغ التحصيلي دخترعموي سيما برويم تا روحيه مژگان هم كمي بهتر شود. اما متاسفانه جشن فارغ التحصيلي كار را خرابتر كرد. در آن جشن ، مهران، به عنوان دوست پسر فابريك دخترعموي سيما تشريف آورد و به عنوان كادو لپ تاپ را تقديم او كرد!


    قانون طلايي پنجم: هرگز در رابطه اي كه با يك پسرداريد اولين هديه را شما ندهيد!
    اين هم از عجايب است كه اين روزها دخترها هداياي گران قيمت و لوكس مي خرند و به دوست پسرهايشان به هر بهانه اي تقديم مي كنند! اين حركت زشت، كه ظاهرا نوعي كادو دادن و در باطن نوعي باج دادن است، بيشتر مخصوص دخترهاي بدون اعتماد به نفس است. دخترهايي كه عقده خود كم بيني دارند و عزت نفس شان پايين است. خصوصا اگر اين هديه ، اولين هديه و كادو در دوستي آنها باشد. اگر دختري هستيد كه مي خواهيد براي دوست پسرتان كادو بخريد قبل از خريد چند سوال اساسي از خود بپرسيد: 1- چرا مي خواهم براي او كادو بخرم؟ انگيزه اصلي ام از اين كار چيست؟ 2- آيا بدون كادو خريدن نمي توانم به هدف خود برسم؟ 3- آيا او تا به حال به من كادو داده است؟ 4- آيا با اين كار مي خواهم خودم را در دل او بيشتر جا كنم؟ 5- آيا راه بهتري براي اين كار وجود ندارد؟ 6- آيا علاقه او به من با رد و بدل ماديات بيشتر مي شود؟ آيا او مادي است و راه بهتري براي بدست آوردن دل او وجود ندارد؟ اين كار من براي او چه معنا و مفهومي دارد؟
    البته تعداد اين قبيل سوالها خيلي زياد است. سوال هايي كه مارا بيشتر به خودمان مي شناسانند و حتي شناخت مان را از دوست پسرمان هم بيشتر مي كنند. خودتان را گول نزنيد و به جاي باج دادن ، سعي كنيد در روابط ، خودتان باشيد . اگر شما را همينطوري كه هستيد نپذيرند با كوهي از رشوه و باج دادن هم نمي توانيد در روابط خود موفق باشيد.

    [​IMG]
    نمونه زنده:
    آنروز همه ساعت ناهار مشترك ما با سايه به اين بحث گذشت كه سايه براي دوست پسر جديدش چي بخرد؟! بحث عذاب آوري بود كه انگار پايان نداشت. ست ريش تراش؟! ادكلن گران قيمت؟! كيف؟! پيراهن؟! حتي سكه طلا هم پيشنهاد شد! البته پانيذ حسابي با سايه مخالفت كرد اما گوش سايه بدهكار نبود. اين اولين هديه سايه به فرزاد بود و بايد ويژه و كاملا يونيك مي بود! بالاخره سايه ، ست كامل چرمي كه شامل كيف بغل و كمربند و جا كليدي و چند تا چيز ديگر بود خريد و به فرزاد هديه داد. از اين هديه استقبال خوبي بعمل آمد اما حتي هديه هم مانع نشد تا دعوايي بين فرزاد و سايه پيش نيايد! تقريبا آشتي كنان هر مشاجره بين فرزاد و سايه ، يه جورايي به سود فرزاد تمام ميشد چون سايه هر دلخوري را با يك هديه ، از دل آقا فرزاد در مي آورد! آنهم چه هداياي ارزنده اي! تقريبا تمام حقوق سايه صرف خريدن اين كادو ها مي شد... متاسفانه در آخرين مشاجره ، دعواي لفظي هميشگي بين سايه و فرزاد تبديل به يك دعواي جدي تر شد. فرزاد به سايه گفت كه ديگر از آويزون شدن سايه به خودش و از آن كادو هاي مسخره اش خسته شده و اين كه سايه اگر دارد براي خودش شوهر پيدا مي كند بهتر است به جاي كادو دادن كمي آداب معاشرت و زنانگي و مهرباني ياد بگيرد چون با اين اخلاقي كه دارد هيچ پسري او را نخواهد گرفت! و اين آخرين جملات فرزاد بود!

    قانون طلایی سوم

    قانون طلايي سوم: هرگز با پسرهاي سن پايين دوست نشويد.
    بعضي از دخترها خيال مي كنند پسرهاي سن پايين ساده تر و مهربان تر و از نظر جنسي قوي تر و بامزه ترند. اما همه اين ها گمان و وهم است. پسرهاي سن پايين در دوستي ، اغلب تنها يك هدف را دنبال مي كنند: سكس! آنها شما را تبديل مي كنند به موش هاي آزمايشگاهي تا با شما تمرين كنند و روي شما آزمايش كنند.
    تمرين سكس هاي كامل يا ناكامل، تمرين مشاجره با دختر ها يا محبت به دخترها يا ... بعضي از آنها هم شما را به جاي "مادر" هاي داشته يا نداشته شان مي گذارند و آويزانتان مي شوند تا محبت هاي داشته يا نداشته شان را تكرار يا جبران كنند . آنها به هيچ وجه قصد ازدواج ندارند و در روابطشان چنين چيزي را دنبال نمي كنند. اگر هم روزي ديديد دم از ازدواج مي زنند بدانيد يا برايتان دام مي گذارند و يا از آن بچه مذهبي هاي هستند كه البته چند سال بعد از اين كه خرشان پل گذشت يادشان مي افتد كه جواني نكرده اند و آنوقت ميروند سراغ دخترهايي كه جواني كردن را به يادشان بياورند! شايد هم منظورشان از ازدواج همان ازدواج موقت است. قالبي كه آنها براي شرعي كردن هوس هاي زودگذر خود در عين نداشتن احساس گناه ، پيشنهاد مي كنند!
    اين را هم فراموش نكنيد كه رابطه جنسي با پسرهاي سن پايين جدا ابلهانه و حتي غير منصفانه است چون تنها و تنها به ارضاي جنسي آنها منجر مي شود. آنها از چيزي به نام ارضاي طرف مقابل سر در نمي آورند. از وسايل ضد بارداري سر در نمي آورند و حتي ماچ كردنشان هم تف مالي است! پسرهاي سن پايين حتي محبت كردن هم بلد نيستند و البته اسم همه ناكارامدي هايشان را مي گذارند: بي تجربگي! هر نوازشي براي آنها منجر به سكس ميشود و هر محبتي ، وظيفه شما تلقي ميشود! اكثر آنها هميشه بو ميدهند. در زندگي شان خبري از مسواك و ادكلن نيست. خلاصه وقتتان را بيهوده تلف نكنيد. نگذاريد ابزار دست يادگيري و تمرين پسرهايي شويد كه بزودي شما را رها مي كنند تا با دخترهايي بپرند كه ناشي گري هاي آنها ر ا نديده اند!
    نمونه زنده:
    پانيذ درچت با عليرضا آشنا شد. وقتي همه يعني من و سيما و پانيذ و مژگان و سايه دور هم جمع شده بوديم از عليرضا حرف زد. عليرضا خودش را پسر 28 ساله اي معرفي كرده بود كه دانشجوي مكانيك بود. پانيذ 25 سال داشت و آرايشگر بود. همگي فكر كرديم ارزش ديدار را دارد. اما وقتي ملاقات صورت گرفت پانيذ متوجه شد كه سن عليرضا بايد حول و حوش 22 باشد كه البته كمي بعدتر معلوم شد او تنها 20 سال دارد.
    اولش رمانتيك و بقول پانيذ ناز بود ! اما هر دفعه بعد از آن پانيذ را مي ديديم اخم هايش تو هم بود. يكبار عليرضا به او پيشنهاد سكس داده بود و پانيذ دعوا و قهر كرده بود.
    يكبار به زور پانيذ را بوسيده بود و پانيذ مجبور شده بود تمام صورتش را از بس تف آلود شده بود بشويد و همه آرايشش بهم ريخته بود ، بارها عليرضا با او قهر كرده بود و پانيذ هر بار بايد ميرفت نازكشي.
    آخر سر هم يكبار عليرضا آمد و 2 ميليون تومان پول از پانيذ قرض خواست. پانيذ پذيرفت اما طبق مشورتي كه گرفته بود به او گفت بايد نوشته و چك تاريخ داري به همان مبلغ به او بدهد. اين حرف مثل پتك بر سر آقاي نازك نارنجي فرود آمد. انواع تهمت ها به پانيذ زده شد: تو گدايي، تو خسيس و حسابگري، تو پول پرستي، تو مرا دوست نداري و .... شكر خدا كه تعداد اين تهمت ها آنقدر زياد بود كه پانيذ سر عقل بيايد و دوستي احمقانه اش را خاتمه دهد. رابطه مادر فرزندي آنها بالاخره تمام شد! سايه مي گه از طرف من هم بنويس هر دختري كه فرزند مي خواهد برود شوهر كند و خودش صاحب فرزند شود. لازم نيست پسرهاي گنده ي ديگران را به فرزندي بپذيرد!
    قانون طلایی اول و دوم

    من يك دختر 30 ساله هستم. مدت هاست بدنبال اينم كه نتيجه تجاربم با پسرها را در اختيار دخترهاي ديگر قرار دهم. شايد به اين خاطر كه دخترها اغلب همان اشتباهات مرا مرتكب مي شوند و بعدش هم به همان اندازه پشيمان مي شوند و از دست خود عصباني و ناراحت مي شوند.مي خواهم تجربياتم را با شما سهيم شوم. تجاربي كه به قانون هايي در زندگي ام تبديل شده اند. قانون هايي كه هر كدام را به بهاي گزاف بدست آورده ام. اسمشان را گذاشته ام قانون هاي طلايي رفتار با پسرها. از امروز مي خواهم اين قانون ها را يكي يكي برايتان بازگو كنم. اگر شما هم در رفتار با دوست پسرهايتان به قوانين جديدي رسيده ايد و دوست داريد آنها را به دخترهاي ديگر بگوييد قوانين تان را برايم بفرستيد تا آنها را به مجموعه قانون ها اضافه كنم و به اسم خودتان در اين وبلاگ آپ كنم. بهتر است دخترهايي كه خود را دوست ندارند و خود را پايين تر از پسرها مي دانند اين مطالب را نخوانند. چون آنها خواهي نخواهي نمي توانند رفتار درست با پسرها را در پيش بگيرند. آنها مدام باج مي دهند، لوس مي كنند و مي خواهند با جلب توجه پسرها از هر راهي كه شده ، به خودشان دلداري بدهند. اين قوانين براي دخترهاي با اعتماد بنفس و باهوش كاربرد دارد كه بر خود مسلطند و زود در برابر پسرها خودرا نمي بازند.

    قانون طلايي اول: هرگز به پسري پيشنهاد ازدواج ندهيد!
    دخترهايي كه مي خواهند براي هميشه در بايگاني حسي و عقلي پسرها خاك بخورند مي توانند به آنها پيشنهاد ازدواج بدهند! به محض آنكه پيشنهاد ازدواج از دهن دختري خارج شد ناگهان پسربشدت باد مي كند. او احساس برتري مي كند و بعدش هم خيال مي كند موجود مزاحمي به گردنش آويزان شده و بايد هر طور شده او را از گردن خود دور كند! اصلا مهم نيست كه شما پولدارتر ، زيباتر، باهوش تر ، تحصيل كرده تر ، موفق تر ، خانواده دار تر يا ...تر از او باشيد. حتي مهم نيست او دهاتي، زشت ، بي سواد ، بي فرهنگ يا ... باشد. به هر حال اين پيشنهاد به او ثابت مي كند شما ترشيده و درمانده و بي كلاسيد و او با شما فرسنگ ها فاصله عمودي دارد! و بايد از آسمان هفتم به شما نگاه كند و با شما حرف بزند! گول حرفهاي روشنفكر مابانه پسرها را نخوريد . حتي اگر آنها بظاهر خود را روشنفكر و open-minded نشان دهند و بگويند زمانه عوض شده و دختر ها هم مي توانند به خواستگاري بروند و ... اصلا باور نكنيد. پسرها بر خلاف دخترها هميشه سنتي مي مانند . سنتي ماندن به نفع آنهاست و منافعشان را تامين مي كند. بنابراين به راحتي آنرا كنار نمي گذارند.آنها هم يك قانون ناگفته دارند: "دختري را بگير كه به تو محل نمي گذارد". شايد باورتان نشود اما پسرها براي زن گرفتن ، از دوست دختر هاي خود فراري اند. آنها دختر هايي را مي پسندند كه آنها را تحويل نمي گيرند ، ناز مي كنند، دماغشان بالاست، و خلاصه دست نيافتني به نظر مي آيند.دوست دخترها سرگرمي اند و كتاب هاي خوانده شده و تكراري اند، هيجان انگيز نيستند و به درد ازدواج نمي خورند. براي زن گرفتن ، بايد رفت سراغ دخترهاي جديد. از دل اين موضوع قانون دوم رفتار با پسرها هم استخراج مي شود:
    قانون طلايي دوم: هرگز با پسري كه مي خواهيد با او ازدواج كنيد، دوستي نزديك و صميمانه نداشته باشيد.
    نمونه زنده: چند روز پيش سيما زنگ زد. يك دختر 26 ساله كه كامپيوتر خوانده و يك شغل خوب در يك شركت كامپيوتري خوب دارد و دوست من هم هست. با فين فين ازم خواست زودتر همديگر را در يك كافي شاپ ببينيم ... زودتر از من رسيده بود و گوشه كافي شاپ با چشم هايي پر از اشك و دلي پر از آه نشسته بود. هنوز ننشسته بودم ماجرا را تعريف كرد. به زور دو تا قهوه سفارش دادم. او بر خلاف توصيه دوستان مونثش و در راس آنها، من ، به آرش يعني به همكارش پيشنهاد ازدواج داده بود. يك پسر كوتاه قامت 28 ساله كه هم رشته اش بود اما سابقه كار كمتر و درآمد كمتري داشت و مدت شش ماه بود كه با هم دوست شده بودند. آن هم چه دوستي اي! از آرش هميشه اظهار عشق و از سيما ناز و ادا. آرش هر روز برايش گل مي آورد و قايمكي در محل كار به او ميداد. اگر سيما سرما مي خورد آرش مثل سوپرمن وارد ميشد و او را با نوعي پرواز، به نزديكترين درمانگاه ميرساند. اگر سيما چيزي مي خواست باز هم آرش مثل غول چراغ جادو ظاهر ميشد تا آرزويش را برآورده كند! سيما خيال كرد كه الان بهترين زمان براي ازدواج و بچه دار شدن است. او به ما گفت آرش خيلي با شعور است و چنان عاشق سيما است كه اين پيشنهاد سيما او را خوشحال خواهد كرد.اما ... اما همه چيز با پيشنهاد ازدواج خراب شد. سوپرمن ناگهان اعتراف كرد كه منظورش از كارهايي كه براي سيما انجام ميداده تنها نوعي ابراز دوستي بوده و نه هيچ چيز ديگر! او گفته بود البته سيما دختر خيلي خوبي است و او براي سيما خيلي كم است! و اين كه اصلا قصد ازدواج ندارد . البته اين حرفها به نظر سيما منطقي آمده بودند . سيما همه را با صبر و درك غير قابل وصفي تحمل كرد و اينك دو ماه گذشته بود. اما ... امروز چند جعبه شيريني ترخوشمزه در اداره سيما اينا پخش شده بود. شيريني هاي عقد كنان آقا آرش. سيما بغضش را به زور كنترل كرده بود تا اين كه به كافي شاپ برسد. و حالا داشت در كافي شاپ ، جلوي من و جلوي چشم همه ، روي ابر بهار را كم مي كرد! چه چيز مي توانست او را آرام كند؟ من كه حرفي براي گفتن نداشتم. ترجيح دادم در سكوت قهوه ام را بخورم. عجب قهوه تلخي بود!
     

    فایل های ضمیمه:

    موضوعات مشابه

    MOHAMM@D و sepidehh از این پست تشکر کرده اند.
  2. aphrodit

    aphrodit کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏18 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,676
    تشکر شده:
    662
    kheili tolani bood hoseli nadashtam bekhoonam:d
    titraro khondam ..merc;)
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
  3. leila02420

    leila02420 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    148
    تشکر شده:
    137
    جنسیت:
    زن
    ممنووووون یکی جان کامل و بی نقص بود عزیزم
    ولی متاسفانه کو گوش شنوا !!!!!!!!!!!!!!!!!!
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
  4. shiva_19

    shiva_19 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 آگوست 2012
    ارسال ها:
    68
    تشکر شده:
    38
    جنسیت:
    زن
    hamasho ta tah khondam aliiiiiii bod azizam man k bahamash 100%movafegham
    merc-gol-
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
  5. sepidehh

    sepidehh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 آگوست 2012
    ارسال ها:
    0
    تشکر شده:
    535
    جنسیت:
    زن
    tashvightashvightashvigh mamnon golam tashvightashvightashvigh
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
  6. حاج محسن

    حاج محسن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    238
    تشکر شده:
    133
    جنسیت:
    مرد
    عمرا اگه پسر از دختر کم بیاره حالا چه دختر سطحی باشه چه سفت و سخت
     
  7. حاج محسن

    حاج محسن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    238
    تشکر شده:
    133
    جنسیت:
    مرد
    تیتر هشتم و قانونشو اصلا قبول ندارم چون این کار پسر های حوس بازه نه همشون
     
  8. حاج محسن

    حاج محسن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    238
    تشکر شده:
    133
    جنسیت:
    مرد
    قانون سه هم شعر ور وقتی مکه نرفته بودم از ارضا دو طرف هم میفهمیدم و با دوستم هم رابطه داشتم این موضوع برای 7 سال پیشه وقتی من همش 15 سالم بود میفهمی
    همچنین که هنوز هم باهاش رابطه دارم خونشون میرم و اون هم خونه ما میاد
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
  9. حاج محسن

    حاج محسن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    238
    تشکر شده:
    133
    جنسیت:
    مرد
    همچنین با قانون 2 کاملا موافقم
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
  10. m1372

    m1372 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏28 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    2
    تشکر شده:
    2
    جنسیت:
    زن
    عالی بود عالی....من کاملا با همه اش موافقم.....-gol-
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
  11. MOHAMM@D

    MOHAMM@D کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    183
    تشکر شده:
    92
    جنسیت:
    مرد
    جدید عالی بود
     
    yeki از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.