1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

شعرهایی که اگه اهلش باشی

شروع موضوع توسط bedrod در ‏12 ژانویه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. bedrod

    bedrod کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    11
    جنسیت:
    زن
    ...و شب که خسته تر از خواب ِ چشم هام شده

    شروع می شوم از «جمعه» ی تمام شده



    صدای هق هق ِ تو، پشت خنده های من است

    صدای خرد شدن توی دنده های من است



    شبیه یک پل ِ مخروبه زیر پای کسی

    نشسته ام وسط ِ «شنبه» تا تو سر برسی



    به شکل سایه که از زندگیم رد می شد

    که استخوان هایم زیر پا لگد می شد



    یواش پرت شدن از حواس ِ این زن به...

    اتاق بی دری از خاطرات «یکشنبه»



    به لحظه لحظه ی دوریت، سوختن در تب

    کبودی لبم از فکر بوسه ات هر شب



    به انتخاب دو تا عاشقانه از سعدی

    به شوق دیدن تو در «دوشنبه»ی بعدی



    به هم رسیدن و... آرام رد شدن از هم!

    طناب ِ پاره شده در روابطی مبهم



    دو تا کلاغ ِ پریده به قصّه های جدا

    «سه شنبه» را سپریدن! به هیچ جای ِ کجا



    دلم گرفته/ سراغ تو را از این تقویم

    بیا به خاطره های گذشته برگردیم



    اگرچه فاصله مان درّه هایی از سنگ است

    پل ِ شکسته ی تو «چارشنبه» دلتنگ است



    برای پای تو که از سرم عبور کنی

    بیایی و همه ی هفته را مرور کنی



    صدای مشترک ِ روزهای غم باشی

    صدای هق هق هر «پنج شنبه»ام باشی



    زمان گذشت... و ساعت چهار بار نواخت

    زمان گذشت... و زن بازی خودش را باخت



    زمان گذشت... و شب شد دو چشم خیسم را

    که هی مچاله کنم هر چه می نویسم را



    که کلّ هفته به فکرت... بیفتم از غم ها

    [سقوط زن

    جلوی ِ

    چشم ِ

    مات ِ

    آدم ها...]



    از فاطمه اختصاری
     

    موضوعات مشابه

  2. bedrod

    bedrod کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    11
    جنسیت:
    زن
    آه!مازندران کوچک من!!!


    فکر ‌‌ِ در غربت از تورا مردن

    حمل تابوت تا اداره ی پست

    خزرت آب خضر هم بشود

    ترس ِمرگ مرا نخواهد شست

    با همین موی فرفری در باد

    با جنونم که گاوی ات کرده ست

    هرچه را شعر بر سرت آورد

    با من آن چشم آبی ات کرده ست

    مثل فریاد‌،زیر آب شدم

    مثل تبعید ماه در برهوت

    غم البرز تو مرا انداخت

    از صعود شریعتی به هبوط

    مثل نوزاد از رحم بکنی

    سر ِ پستانکی خرت بکنند

    مثل یک مرد زندگی بُکنی

    دست ِ آخر لچک سرت بکنند

    پابه پای شب تو گریه کند

    اتوبان شهید بابایی

    هشتصد اسم توی گوشی توست

    تا بفهمی چقدر تنهایی

    مست بودم سکندری خوردم

    کوچه پس کوچه های تهران را

    هرچه در خانه بود دزدیدند

    حفظ کردم تمام قرآن را

    دوستانم به حرف معتادند

    با سکوت انتقام می گیرم

    بس که در خانه خودخوری کردم

    ذره ذره جذام می گیرم

    نقشه ات را شبیه یک کاغذ

    می سپارم به آتش نمرود

    موطنم را که دوستش دارم

    مثل سیگار دود کردم دود

    پیک اول به افتخار خودم

    پیک دوم برای دردی که...

    پیک سوم به هرچه کردم تف

    پیک چارم به یاد مردی که...

    پیک پنجم به افتخار تجن

    پیک شیشم به یاد بابلسر

    پیک هفتم به دوستان بدم

    پیک هشتم به قبر بی مادر

    خوردم و روی شهر قی کردم

    غم ِدر غربت از خودم مردن

    دردهایم بزرگتر شده اند

    آه !مازندران کوچک من!



    از آنا (منصوره) لمسو
     
  3. bedrod

    bedrod کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    11
    جنسیت:
    زن
    از چشم هام، آدم دلتنگ می بَرَند

    با جرثقیل از دل من سنگ می برند



    فحشی ست در دلم که شدیداً مؤدّب است

    در من تناقضی ست که هر روزش از شب است



    خوابیده اند در بغلم بی علاقه ها

    پرواز می کنند مرا قورباغه ها



    از یاد می برند مرا دیگری کنند

    از دستمال ِ گریه ی من روسری کنند



    در کلّ شهر، خاله زنک ها نشسته اند

    درباره ی زنی که منم داوری کنند



    با آن سبیل! و خنجر ِ در آستینشان

    در حقّ ما برادری و خواهری کنند!!



    چشم تو را که اسم شبش آفتاب بود

    با ابرهای غمزده خاکستری کنند



    ما قورباغه ایم و رها در ته ِ لجن

    بگذار تا خران چمن! نوکری کنند



    ما درد می کشیم که جوجه فسیل ها!

    در وصف عشق و زیر کمر شاعری کنند

    از سید مهدی موسوی
     
  4. bedrod

    bedrod کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    11
    جنسیت:
    زن
    دوربینت هنوز بر عکس است

    دوربینت هنوز برعکس است

    برکه ات روی ماه افتاده

    آنقدر گریه کرده ای انگار

    که علی توی چاه افتاده !



    چشمهایت کجا فرار کنند؟

    گرگ ها را مگر نمی بینی؟

    بچه ای توی کادر می خندد

    سمت دوربین کوچک چینی



    روزگارت سفید بود و سیاه

    تا که دنیایمان فرنگی شد

    تا که خون روی لنزها پاشید

    زندگی مثل عکس رنگی شد



    روز مُرد و تو با خودت گفتی

    عکس ها توی نور می سوزند

    شاید آن روز فکر می کردی

    چشم مهتاب را نمی دوزند



    شبِ تو سهم گرگ ها شده و

    مثل این بغض ، آخر راهی

    تو خودت هم که خوب می دانی

    نه پلنگی ، نه عاشق ماهی



    کاش می شد که باز در بروی

    یا که این درد را غلاف کنی

    بچه ای رو به دوربین باشی

    جلوی عکست اعتراف کنی :



    توطئه عین روز، روشن شد

    مثل ماهی که با همه لج بود !

    دوربین ها همیشه برعکسند

    خشت دنیا از اولش کج بود !



    از محسن عاصی
     
  5. hamishehbahar

    hamishehbahar کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    93
    تشکر شده:
    208
    مرسی خوب بود
     
  6. ~sadaf~

    ~sadaf~ گلی کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏8 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    443
    تشکر شده:
    441
    جنسیت:
    زن
  7. *amir ali*

    *amir ali* مدیر بخش سرگرمی و تفریح کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏2 اکتبر 2012
    ارسال ها:
    1,973
    تشکر شده:
    832
    جنسیت:
    مرد
    nishkhandthx a lot
     
  8. bedrod

    bedrod کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    11
    جنسیت:
    زن
    مثل پاندای احمقی بودن

    به خیال درخت چسبیدن



    ترس از فرق خواب و بیداری

    مثل مرده به تخت چسبیدن



    خسته در انتظار هیچ جواب

    به سؤالات سخت چسبیدن



    خستگی لباس از تن ها

    به تن بند رخت چسبیدن!



    راه رفتن میان آدم ها

    گم شدن توی کوچه ی بن بست!



    تکیه دادن به س ی ن ه ی دیوار!

    بغض از دست دادن «از دست»



    از نخی پاره گم شدن در باد

    شورش چند بادبادک مست



    شستن و پهن کردن یک عشق

    بر طنابی که در تو پاره شده ست



    لخت، باران عصر را رفتن

    تا دویدن به وقت دیدن ایست!



    بغلت رفتن از هزاران ترس

    گریه کردن! که خانه ات ابری ست



    پرش از ارتفاع یک کابوس

    به صدایت:

    «بخواب! چیزی نیست... »



    خواندن یک ترانه ی غمگین

    تک نوازی مرد ساکسیفونیست



    خودکشی کبوتری غمگین

    عاشق چند دانه بادکنک!



    به «چرا»یی همیشگی مصلوب

    از یقین همیشگیت به شک!



    خواب رفتن میان بوسه ی تو

    طعم شیرین چند بسته نمک...



    صبح بیدار می شود، بی تو!

    بی صدا گریه می کند:

    «به درک! »



    خسته از عقل، خسته از بودن

    روی سیگار، بار زد خود را



    مثل یک خنده ی جنون آمیز

    توی این شعر، جار زد خود را



    راوی ات دست برد در قصّه

    از کنارت کنار زد خود را



    عشق، پاندای کوچک من بود

    از درخت تو دار زد خود را...



    از سید مهدی موسوی
     
  9. bedrod

    bedrod کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    29
    تشکر شده:
    11
    جنسیت:
    زن
    مثل این خلط بی پدر مادر

    هی تو را در خودم فرو بردم

    چرک از مغز استخوانم ریخت

    ذره ذره من از تو میمردم



    من جنینم فسیل تر میشد

    زخم هایم عجیب می د‌ردند

    هی تو را عُق زدند در لیوان

    قرصهایی که خودکشی کردند



    تو انرژی هسته ای هستی

    که سرم را به باد خواهی داد

    یا به گاوی که میچرد در دیس

    فیلسو فانه یاد خواهی داد:



    عشق چیزی شبیه کنسرو است

    مثل دریا درون یک ماهی

    مثل کاناپه های لم داده

    مثل دیگر مرا نمیخواهی!!



    خودکشی در جنین مصنوعی

    هی تورا در تو مـُردگی کردم

    ذره ذره من از تو میمیردم

    فکر کردم که زندگی کردم!!!



    عشق تصویر مضحکی دارد

    مثل یک زن بدون پیراهن

    یا مقدس ماَب تر از این

    به!چه لبهای خوشگلی دارن!!!



    زن به طرزی غریب اَزاد است

    بین دندان چند دایناسور

    مجتهد های عشق جایز نیست:

    فیلم ها از کمر به پا سانسور



    حس اَزادی از بدن یعنی:

    گیر کردن به پای اختاپوس

    ما به تختی دو خوابه محدودیم

    مثل زن های عهد دقیانوس



    استخوانهای من که می پوکید

    گشنگی را فقط سگی فهمید

    مثل این گاو بی زبان ٬جز تو

    عشق را هر پدر سگی فهمید!!!

    آنا لمسو
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.