1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

حکایتی از پروین اعتصامی

شروع موضوع توسط 18u در ‏31 ژانویه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    پیر مردی تهیدست؛ زندگی را در فقر و تنگدستی می گذراند وبا سائلی برای زن و فررزندانش غذایی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روزکه به آسیاب رفته بود؛ دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت و پیرمرد گوشه های آنرا به هم گره زدو در همان حالی که به خانه برمی گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیرمرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت؛ یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت؛ او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:

    من تو را کی گفتم ای یار عزیز
    کاین گره بگشای و گندم را بریز
    آن گره را چون نیارستی گشود
    این گره بگشودنت دیگر چه بود؟!

    پیرمرد نشست تا گندمهای به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...


    نتیجه گیری شاعر از بیان این حکایت:

    تو مبین اندر درختی یا به چاه
    تو مرا بین که منم مفتاح راه
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.