1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

کاش هرگز آن روزاز درخت انجیر پایین نیامده بود...(حسین پناهی)

شروع موضوع توسط 18u در ‏1 فوریه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن

    سیاه
    خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه
    واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز
    این کله پوکوّ میگیرم بالا
    و از بی سیگاری میزنم زیر آواز
    و اینقدر میخونم
    تا این گلوی وا مونده وا بمونه....
    تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی
    که عمو بارون رو طاقش
    عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته
    شام که نیس
    خب زحمت خوردنشم ندارم
    در عوض
    چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که
    رفیق پرسه های بابام بودن
    بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه
    چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالشی که پر از گریه های ننمه
    گریه که دیگه عار نیست
    خواب که دیگه کار نیست
    تا مجبور بشی از کله سحر
    یا مفت بگی و یا مفت بشنفی و
    آخر سر اینقدر سر بسرت بذارن که
    سر بذاری به خیابونا
    هی هی
    دل بده تا پته دلمو واست رو کنم
    میدونی؟
    همیشه این دلم به اون دلم میگه
    دِکی
    تو این دنیای هیشکی به هیشکی
    این یکی دستت باید اون یکی دستتوبگیره
    ورنه خلاصی
    خلاص!
    اگه این نبود ...حالیت میکردم که
    کوهها رو چه طوری جابجا میکنن
    استکانها رو چه جوری می سازن
    سرد و گرم و تلخ و شیرینش نوش جان
    من یاد گرفتم
    چه جوری شبا
    از رویاهام یک خدا بسازم و...
    دعاش کنم که
    عظمتتو جلال
    امشب هم گذشت و کسی ما رو نکشت
    بعدش هم چشما مو میبندم و دلو میسپرم
    به صدای فلوت یدی کوره
    که هفتاد سال تمومه عاشق یه دخترچارده ساله بوره
    منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره
    تو ته تهای خواب یه صدای آشنایی چه خوش میخونه
    بشنو.....
    هی لیلی سیاه
    اینقدر برام عشوه نیا
    تو کوچه...
    تو گذر...
    تو سر تا سر این شهر
    هرجا بری همراتم
    سگ وسوتک میدونه
    کشته عشوه هاتم
    وهم
    کهکشانها کو زمینم؟
    زمین کو وطنم؟
    وطن کو خانه ام؟
    خانه کو مادرم؟
    مادر کو کبوترانه ام؟
    ...معنای این همه سکوت چیست؟
    من گم شده ام در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟!....
    کاش هرگزآن روز از درخت انجیر پائین نیامده بودم!!
    کاش!
    چشمان من
    شب در چشمان من است
    به سیاهی چشمهایم نگاه کن
    روز در چشمان من است
    به سفیدی چشمهایم نگاه کن
    شب و روز در چشمان من است
    به چشمهای من نگاه کن
    چشم اگر فرو بندم
    جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
    عقرب عاشق
    دم به کله میکوبد و
    شقیقه اش دو شقه میشود
    بی آنکه بداند
    حلقه آتش را خواب دیده است
    عقرب عاشق.....
    سکوت
    چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
    نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
    نه به حرفی دلی را آلوده
    تنها به شمعی قانعند
    واندکی سکوت......
     

    موضوعات مشابه

  2. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    taajob:dnishkhand
     
  3. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
  4. motirali

    motirali کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    897
    تشکر شده:
    646
    جنسیت:
    مرد
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.