1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس

شروع موضوع توسط mehrdadyakoza در ‏11 فوریه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. mehrdadyakoza

    mehrdadyakoza وای من واقعا ک مثلا چی بشه کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    180
    تشکر شده:
    165
    جنسیت:
    مرد
    نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس​
    ديدم به خواب , حافظ .توي صف اتوبوس​
    گفتم: سلام حافظ گفتا : عليک جانم​
    گفتم: کجا روي؟ گفت والله خود ندانم​
    گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي​
    گفتم: چگونه اي؟ گفت: در بند بي خيالي​
    گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داري؟​
    گفتا که مي سرايم شعر سپيدباري​
    گفتم: ز دولت عشق، گفتا: کودتا شد​
    گفتم: رقيب، گفتا: کله پا شد​
    گفتم: کجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟​
    گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي​
    گفتم: بگو، ز خالش، آن خال آتش افروز؟​
    گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز​
    گفتم: بگو ز مويش، گفتا که مش نموده​
    گفتم: بگو، ز يارش، گفتا ولش نموده​
    گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟​
    گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون​
    گفتم: کجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟​
    گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش​
    گفتم: بگو، ز ساقي حالا شده چه کاره؟​
    گفتا: شدست منشي در دفتر اداره​
    گفتم: بگو؛ ز زاهد آن رهنماي منزل​
    گفتا: که دستمان گو با کاروان غم ها​
    گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا​
    گفتم: بگو، ز محمل يا از کجاوه يادي​
    گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوک مدادي​
    گفتم که قاصدت کو آن باد صبح شرقي​
    گفتا که جاي خود را داده به فاکس برقي​
    گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره​
    گفتا: به جاي هدهد ديش است و ماهواره​
    گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد؟​
    گفتا: به پست داده، آورد يا نياورد؟​
    گفتم: بگو ز مُشکٍ آهوي دشتِ زنگي​
    گفتم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟​
    گفتا: آنچه بود از دَم گشته چلو کبابي​
    گفتم: بيا دو تايي لب تر کنيم پنهان​
    گفتا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟​
    گفتم شراب نابي تو دست و پا نداري؟​
    گفتا که جاش دارم وافور با نگاري​
    گفتم: بلند بوده موي تو آن زمان ها​
    گفتا : به حبس بودم اَز ته زدند آن ها​
    گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟​
    گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي awww.persianblog.ir_pbe34r2_images_smileys_31.gif
     

    موضوعات مشابه

    sepidehh از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.