1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

آدم برفی و بهار ...

شروع موضوع توسط 18u در ‏12 فوریه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    اسفند ماه بود و برف شدیدی باریده بود بچه ها یک آدم برفی با دو چشم دکمه ای، دست هایی ازچوب، دماغی از هویج، دهانی با تکه های سنگ درست و یک شال گردن و کلاه هم به او هدیه کردند و مشغول بازی با آدم برفی شدند تا خسته شدند و هر یک به خانه ی خود رفت و آدم برفی را تنها گذاشتند آدم برفی بعد از رفتنشان حوصله اش سر رفت و به دور و برش خیره شد که زاغی را بر سر شاخه ای دید زاغ خوش حال بود و چشمانش انتظاری را نشان می داد آدم برفی آرام کنار درخت رفت و علت این خوش حالی را پرسید زاغ گفت: خوش حالم چون بهار در راه است.
    - بهار دیگر چیست؟
    ـ نمی دانی بهار یعنی جوانه زدن درخت ها، بوی گل یاس، نسیم خنک، شکفتن شکوفه های سرخ سفید، آواز بلبل ها و .......
    آدم برفی با هیجان گفت :منم می خواهم بهار رو بینم و می خوام این زیبایی ها رو احساس کنم.
    زاغ با خنده ای تمسخر آمیز گفت: هه هه هه، حیف شد تو هیچ وقت نمی توانی آمدن بهار را احساس کنی چون قبل از آمدن بهار تو مانند هر آدم برفی دیگری آب می شوی.
    آدم برفی حسابی حالش گرفته شد کنار پلکانی نشست و غصه خورد دیگر دلش نمی خواست با بچه ها بازی کند و فقط با دل یخی اش دیدن بهار را می خواست.
    با خود زمزمه کرد: من به زودی آب می شوم و حتی نسیم بهاری را هم روی صورت برفی ام احساس نمی کنم کاش بهار زود تر بیاید زود تر از همیشه.با گفتن این جمله چیزی به فکرش رسید و ناگهان از جایش پرید و راه افتاد به سمت جنگل جایی که باد لابه لای شاخه های خشکیده ی درختان می وزید.
    به جنگل که رسید باد را دید که غمگین دور خودش می چرخد. آدم برفی نزدیک باد شد و علت این ناراحتی را پرسید باد هم در پاسخ گفت : تنهایی غم من است در بهار لابه لای گل های شقایق می چرخم و گل ها را به هر سو می برم در تابستان لا به لای میوه ها می چرخم در پاییز هم برگ های خشک و زرد را جابه جا می کنم ولی در زمستان هیچ همبازی ای ندارم.
    آدم برفی شال گردن مخملی اش را که دور گردنش پیچیده شده بود را در آورد و به باد داد و گفت: این مال تو آن را به هر جا ببر و با او بازی کن دیگر حوصله ات سر نمی رود.
    باد با خوش حالی دور شال گردن چرخید و گفت: ممنون بگو ببینم چطورمی توانم این لطفت را جبران کنم؟
    - من از تو نسیم خنک بهاری را می خواهم دیگر باد سوز ناک زمستان نباش نسیمی خنک باش.
    و به راهش ادامه داد که ناگهان صدای ناله ای شنید صدا را دنبال کرد تا به درختی بزرگ رسید درخت غمگین نشسته بود و ناله می کرد آدم برفی علت این ناراحتی را پرسید و درخت در پاسخ جواب داد: دو پسر شیطون سوار من شدند و دو تا از شاخه هایم را شکستند.
    آدم برفی آرام دست های چوبی اش را از جا درآورد و جای شاخه ها ی شکسته ی درخت گذاشت و گفت : مال تو دیگر ناله نکن حالا تو دو شاخه ی جدید داری.
    درخت که به شاخه هایش خیره شده بود گفت : ممنون چطور می توانم این لطفت را جبران کنم؟
    - از تو درختی پر از برگ و جوانه می خواهم دیگر یک درخت خشک نباش درختی سر سبز باش به همه ی درختان بگو که ریشه هایشان را به اعماق زمین دراز کنند و تا می توانند سعی کنند تا سرسبز شوند.
    و بعد به راهش ادامه داد راه طولانی را طی کرد که ناگهان به کبوتر سفیدی که در لابه لای برف ها به دنبال چیزی می گشت بر خورد. از چشمان پرنده نگرانی و خستگی می بارید تا اینکه پرنده از سرما روی برف ها افتاد. آدم برفی علت نگرانی اش را پرسید پرنده هم نفس نفس زنان گفت: دنبال شاخه های خشک می گردم برای ساختن لانه، همسرم پایش شکسته و من باید سر پناهی پیدا کنم.
    آدم برفی کمی فکر کرد و بعد کلاه کانوایی اش را به کبوتر داد و گفت : این کلاه مال تو، دیگر لازم نیست دنبال ریزه های چوب بگردی می توانی در این کلاه گرم زندگی کنی.
    کبوتربا خوش حالی به کلاه خیره شد و گفت: خیلی ممنون چطور می توانم این لطفت را جبران کنم؟
    آدم برفی اول چیزی نمی خواست ولی با اصرار کبوتر گفت: به آسمان پر بکش و برو پیش بهار به او خبر بده که زود تر بیاید من منتظرم به او بگو که زود تر از همیشه بیاید.
    کبوتر کلاه را به نوکش گرفت و به آسمان بال گشود.
    آدم برفی پای درختی نشست و منتظر بهار ماند ولی چیز عجیبی که همه را متعجب کرده بود این که بهار چقدر سریع می آمد و قدم هایش را زود تر از همیشه بر می داشت دیگر بهار نزدیک شده بود و آدم برفی هم کوچک و کوچک تر می شد و برف هایش قطره قطره آب می شدند و از بدنش می چکیدند.
    صبحی زیبا و دل انگیز بود بوی خوش گل های یاس در هوا احساس می شد بله بهار آمده بود آدم برفی ناگهان از جا پرید او وقت چندانی نداشت ولی غرق تماشا شده بود نسیم خوش بهاری پرواز پرستو ها آواز پروانه ها شکوفه های گیلاس جوانه های کوچک روی شاخه های خشک، او همه چیز را دید و احساس کرد و فقط برای یک دقیقه به آروزیش رسید و توانست از این همه زیبایی لذت ببرد.
    لحظاتی بعد روی زمین جای آدم برفی فقط دو چشم دکمه ای باقی ماند.

    as1.picofile.com_file_6568118708_snowman2.jpg
     

    موضوعات مشابه

    shayan s2, hasti joon, sh.gh.k و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. sh.gh.k

    sh.gh.k برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    953
    تشکر شده:
    431
    جنسیت:
    زن
    قشنگ بود ممنون
     
    18 u از این پست تشکر کرده است.
  3. hasti joon

    hasti joon کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    809
    تشکر شده:
    554
    جنسیت:
    زن
    جالب بود ممنووووووونم ...
     
    18 u از این پست تشکر کرده است.
  4. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    -gol-خواهش میکنم عزیزم-gol-
     
  5. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    -gol-ممنونم هستی جان....اولین باره میبینمتون...از آشناییتون خوشبختم...انشاالله برا هم دوستای خوبی باشیم-gol-
     
  6. hasti joon

    hasti joon کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    809
    تشکر شده:
    554
    جنسیت:
    زن
    ممنونم گلم ... منم همینطور ... امیدوارم عزیزم ...
    فقط اسمتو کاش میدونستم گلم -gol-
     
  7. shayan s2

    shayan s2 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    1,390
    تشکر شده:
    621
    جنسیت:
    مرد
    مرسی قشنگ بود احساس هر بی احساسی رو قلقلک میداد
     
  8. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    آجی هستی جون؛ اسمم (فرشته) س.... اما احتمالا تو تایپ ممکنه برات مشکل باشه ؛ میتونی همون 18یو...... یا به قول بچه های اینجا (یو) یا (18) صدام بکنی -gol--gol--gol-
     
  9. hasti joon

    hasti joon کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    809
    تشکر شده:
    554
    جنسیت:
    زن
    ممنون عزیزم همون فرشته خیلی بهتره ... اسم به این قشنگی داری فدات شم ...bosbosbos
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.