1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

راز شقایق ...

شروع موضوع توسط هانی20 در ‏18 فوریه 2013 در انجمن اس ام اس و جوک

  1. هانی20

    هانی20 من پذیرفتم که عشق افسانه است کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏8 فوریه 2013
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    19
    جنسیت:
    زن
    شقایق گفت : با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
    اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
    گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

    نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
    یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
    و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
    ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
    ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
    و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت :
    شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
    به جان دلبرش افتاده بود- اما طبیبان گفته بودندش
    اگر یک شاخه گل آرد
    ازآن نوعی که من بودم
    بگیرند ریشه اش را و
    بسوزانند
    شود مرهم
    برای دلبرش آندم
    شفا یابد
    چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
    بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
    و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
    به روی من
    بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
    به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
    به ره افتاد
    و او می رفت و من در دست او بودم
    و او هرلحظه سر را
    رو به بالاها
    تشکر از خدا می کرد
    پس از چندی
    هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
    و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
    به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
    در این صحرا که آبی نیست
    به جانم هیچ تابی نیست
    اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
    برای دلبرم هرگز
    دوایی نیست
    واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
    نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
    من در دست او بودم
    وحالا من تمام هست او بودم
    دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
    نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
    و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
    که ناگه
    روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
    دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد
    آنگه
    مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
    نشست و * را با سنگ خارایی
    زهم بشکافت
    زهم بشکافت
    اما ! آه
    صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
    زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
    و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
    نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
    به من می داد و بر لب های او فریاد
    بمان ای گل
    که تو تاج سرم هستی
    دوای دلبرم هستی
    بمان ای گل
    ومن ماندم
    نشان عشق و شیدایی
    و با این رنگ و زیبایی
    و نام من شقایق شد
    گل همیشه عاشق شد
     
    Green-life و sh.gh.k از این پست تشکر کرده اند.
  2. اسرا

    اسرا برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏14 اکتبر 2012
    ارسال ها:
    2,525
    تشکر شده:
    1,734
    جنسیت:
    زن
    میگویند تا شقایق هست زندگی باید کرد
    شقایق هست اما تو نیستی.چه باید کرد-gol-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.