1. انجمن های فارس پاتوق
    مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.
    رد اعلامیه

دلی شکست و هیچ * صدایش رانشنید............

شروع موضوع توسط ღღfatemehღღ در ‏20 فوریه 2013 در انجمن دل نوشته های کاربران

  1. ღღfatemehღღ

    ღღfatemehღღ ♥♀ҒдТЄщЭЧ♀♥ برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏14 آگوست 2012
    ارسال ها:
    3,355
    تشکر شده:
    3,575
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    دلی شکست و هیچ * صدایش رانشنید

    آری دل عاشق بی صدا می شکند

    آشنایی من و تو یک اتفاق بود ولی خاطرات با تو بودن همچنان و تا ابد در دل من باقی خواهد ماند.
    خاطرات روزها ی شیرین و اشک های شبانه... ترسهای شبانه ی تو برای به وجود آمدن شکستی دیگر ...
    دل هایت از شکست های گذشته. از نامردیهای روزگار...
    به روز بیشتر به تو وابسته شدم. میدانستم انقدر شکست خورده بودی که توان شکست دیگر را نداشتی.
    بدنبال مرهمی هستی برای تسکین زخمهای گذشته. چشم هایم را به روی همه چیز بستم...
    به خود آمدم دیدم که زندگی بدون تو برایم کابوس وحشتناکی خواهد شد.چه آسان دل صادقم را به تو تقدیم کردم.
    به یاد می آورم که میگفتی... یا از اول بگو که می مانی یا رفیق نیمه راه نباش...
    بده تا آخر بمانی. یادت باشد با احساسات هیچ * بازی نکنی!!!

    به خود اطمینان داشتم که درتمام شریط ترکت نخواهم کرد... زیرا میدانستم خالصانه مرا می خواهی.

    حالا در گوشه اتاق با چشمانی بارانی خاطراتت را مرور خواهم کرد.
    عکسی که روبه رویم چشم دوخته خیره شده ام چقدر زمان سخت میگذرد...
    چه معصومانه به چشمانم خیره شده اند. نه ... نمیتوانم باور کنم. شاید کابوس وحشتناکی ست که به سراغم آمده.
    صبح از خواب بیدار خواهم شد و باز صدایت را میشنوم و به امید دیدن دوباره تو لحظه شماری خواهم کرد.

    یک لحظه چشمانم را می بندم. تو به سویم می آیی و مرا در آغوش میگیری.
    دستهایت گونه های خیسم را پاک می کنی و میگویی ... باز خیالاتی شدی؟

    دیگر ترا نخواهم دید... میدانم فقط همین خاطرات است که برایم باقی می ماند...
    به انتظار تو ماندن زهی خیال باطل است... دیگر لمس تنت را باید به رویاها سپرد.

    اکنون که باچشمان تر این احساسات بی وجود رابر تن سیاه این صفحه حک می کنم ...
    دانم که تو در اوج زندگیت و در پی سوزاندن خاطرات گذشته هستی...
    که دیگر در حد یک خاطره هم در قلبت جایی نخواهم داشت... می دانم که دیگر نام مرا هم فراموش خواهی کرد.

    آری... در عین ناباوری تنها یادگاری که از تودارم مشتی خاطرات و زخم عمیقی که مرهمی برایش نمیابم .

    واین تنها سهم من بود از آن همه عشق و جوانمردی که دم می زدی. آری این سهم من بود از صداقتم.

    و اما تو... تو... تو خیانت کردی!!! قلبم را شکستی ... تو جگرم را آتش زدی... زبانم میگوید
    به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ .... تیره تر از غرو ب و غمگین تر از غم جدایی باشد
    اما دلم... دلم میگوید به امید روزی که آشیانت بالاتر از آشیان عقاب ...
    انداز نگاهت زیباتر ..
     

    موضوعات مشابه

    naghmeh, sepidehh, baranbahar و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.