1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

کلاغ سیاه پاپتی

شروع موضوع توسط sepidehh در ‏22 فوریه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. sepidehh

    sepidehh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 آگوست 2012
    ارسال ها:
    0
    تشکر شده:
    535
    جنسیت:
    زن
    کلاغه دلش گرفته بود ...
    کلاغ سياه پاپـتی ، پريد روی شاخه درخت و گفت : غار و غار !
    از يه جايی صدا اومد که : زهر مار !!!
    بغض کلاغه ترکيد ، يه قطره اشک از روی گونه هاش چکيد ، قطره اشک لابه لای پرهای
    سياهش گم شد و رفت ، يه تيکه سنگ از تو حياط يه خونه اومد و اومد نشست رو سينه کلاغ
    قلب کلاغ ترکيد و کلاغ افتاد رو زمين ...
    يه صدا اومد : اون کلاغ زشـتـــو بـبـیـن !
    کلاغه چشاش تار شد، همه جا رو سياه مي ديـد عين خودش : زشت و سياه ، کلاغ مرد ...
    کسی نفهميد که کلاغ دلش خيلی گرفته بود ، آخه شب قبل يه گربه بچه هاشو خورده بـود .
    کلاغ هم دلی داشت ، همدم و همدلی داشت ، کلاغ هم عاشق بود ، کلاغ سياه پاپتی ، زشت وسياه و خط خطی ؛ واسه خودش کسی بود ...
    کی از دل کلاغ با خبر بود ؟! کی حالشو می فهميد ...؟!!
    حيف کلاغ پاپتی ، سیاه و زشت و خط خطی ...


    thCAYVRTJL.jpg
    راستی ؛ مگه ما آدما از دل هم خبر داريم ؟!

    ما آدمای رنگارنگ ، زشت و قشنگ ، رد ميشيم از کنار هم ...

    حرفای بيخود ميزنيم ، خنده هامون شيشه اي ، درد دلامون الکی ، عاشقيامون دروغکی !

    ما لای دودا گم شديم ؛ تصويرامون خياليه ، هرچی که داره مغزمون ، شکلکای سئواليه ...؟!

    دل چيه : يک تيکه خون ، پر از " نرو ، پيشم بمون ... "

    دلم ميخواست کلاغ بودم ، همون کلاغ پاپتی ، زشت و سياه و خط خطی ...

    پر ميزدم تو آسمون ، کسی نمی گفت کـه : بمون !

    می پريدم رو يه درخت گريه می کردم : غار و غار !

    پشت سرش يه زهر مار !!!

    حداقل اين فحشه که راستکی بود ! اينجوری هيچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت ، کسی برام

    لباس پادشاه توی قصه ها رو نمی دوخت ...

    نه عاشق کسی بودم ، نه کسی عاشقم بود ؛ کلاغ تـنهايی بودم ، گمشده تو شهر دود ...

    اشک کلاغو هيچکسی نمی تونه ببينه !

    حال دلش ؟! عجب ...! مگه حالی واسش ميمونه ؟!

    دلم ميخواست کلاغ بودم تا که يه روز ، زخم يه سنگ (که درد اون بهتره از زخم زبون آدما) ،

    دلم رو با تموم اين نگفته هاش بترکونه ، کسی دلش واسه کلاغ زنده که نمی سوزه !

    کسی دلش واسه کلاغ مرده هم نمی سوزه ...

    صبح سحر يه رفتگر کلاغه رو انداخت لابه لای آشغالا ، کلاغ با دلش پريد تو قصه ها ...

    دلش نگو ، يه تيکه خون ؛ پر از " برو ، پيشم نمون ... "
     

    موضوعات مشابه

    sahar.te, naghmeh و Mahdi. از این پست تشکر کرده اند.
  2. naghmeh

    naghmeh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    442
    تشکر شده:
    297
    جنسیت:
    زن
    خیلی قشنگ بود ممنونbos
     
    sepidehh از این پست تشکر کرده است.
  3. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    :(عالی بود عزیزم -gol-
     
    sepidehh از این پست تشکر کرده است.
  4. fereshte

    fereshte کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏16 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    255
    تشکر شده:
    292
    جنسیت:
    زن
    قشنگ بود مرسیo_O
     
  5. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن
    خواهش میکنم cheshmak
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.