1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

شمع امید

شروع موضوع توسط sepidehh در ‏22 فوریه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. sepidehh

    sepidehh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 آگوست 2012
    ارسال ها:
    0
    تشکر شده:
    535
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]


    يكي بود يكي نبود، چهار شمع به آهستگي مي سوختند و در محيط آرامي صداي صحبت آنها به گوش مي رسيد:

    شمع اول گفت: ” من صلح و آرامش هستم، اما هيچ کسي نمي تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد.
    من باور دارم که به زودي
    مي ميرم...“
    سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعيف شد تا به کلي خاموش شد.

    شمع دوم گفت: ”من ايمان هستم . براي بيشتر آدم ها ديگردر زندگي ضروري نيستم، پس دليلي وجود ندارد که روشن بمانم...“
    سپس با وزش نسيم ملايمي، ايمان نيز خاموش گشت.

    شمع سوم با ناراحتي گفت: ”من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم که ديگر روشن بمانم. انسان ها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده اند و اهميت مرا درک نمي کنند. آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديک ترين کسان خود عشق
    بورزند...“
    طولي نکشيد که عشق نيز خاموش شد.
    ناگهان...
    کودکي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد.
    ”چرا شما خاموش شده ايد، شما قاعدتا بايد تا آخر روشن بمانيد . “
    سپس شروع به گريه کرد .

    آنگاه شمع چهارم گفت:
    ”نگران نباش تا زماني که من وجود دارم، ما مي توانيم بقيه شمع ها را دوباره روشن کنيم.
    مـن امـــيد هستم !“

    با چشماني که از اشک و شوق مي درخشيد ، كودک شمع اميد را برداشت و بقيهَ شمع ها را روشن کرد .

    نور اميد هرگزاز زندگيتان خاموش مباد!
     

    موضوعات مشابه

    sahar.te و naghmeh از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.