1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان عاشقانه با حال ........

شروع موضوع توسط mobin1 در ‏22 فوریه 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. mobin1

    mobin1 برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,237
    تشکر شده:
    1,455
    جنسیت:
    مرد
    کار از کار گذشته بود

    سمیه وسط کلاس مدنی ۳ بدون اختیار گوزیده بود

    از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه

    اما حالا خالی شده بود

    عده ای تو بهت مطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن

    سمیه با صورتی که مثل لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلی

    فشار می داد

    دلش می خواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش

    استاد نمی دونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی

    هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور می کرد شاید با زدن این

    حرف سمیه بیشتر کوچیک بشه

    کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت:انصافاً

    ناز نفست

    کلاس دوباره منفجر شد

    اینبار همه می خندیدن

    استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمی تونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه

    سمیه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن

    توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت

    حتا دوستای صمیمی سمیه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم

    کنترل خودشون رو از دست داده بودن و می خندیدن

    آخه صدای گوز سمیه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت ...!!!

    ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد

    عرفان از جاش بلند شد

    از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن

    حتا سمیه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد

    عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن

    دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد

    چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند گوزید و بعد رفت جلوی تخته و شروع

    کرد بندری رقصیدن

    حالا همه چیز عوض شده بود

    کسی دیگه به سمیه نمی خندید

    همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند

    سمیه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان

    دلیل خنده سمیه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گوز بوده ... فقط با یه گوز ...
     

    موضوعات مشابه

    sahar.te, naghmeh و sepidehh از این پست تشکر کرده اند.
  2. dokhtare yakhi

    dokhtare yakhi کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    51
    تشکر شده:
    19
    جنسیت:
    زن
    اینو خونده بودم یاد بگیر از طرف به این میگن عشققققققققققققققققققققققققققق
     
  3. omega

    omega warrior of the life کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏2 اکتبر 2012
    ارسال ها:
    1,179
    تشکر شده:
    2,166
    جنسیت:
    مرد
    اوه اوه الان همه میگوزن sheyton
     
    mobin1 از این پست تشکر کرده است.
  4. mobin1

    mobin1 برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,237
    تشکر شده:
    1,455
    جنسیت:
    مرد
    خب اول تو...............بعد اگه همه خندیدن من بهت ثابت میکنمnishkhand
     
  5. dokhtare yakhi

    dokhtare yakhi کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    51
    تشکر شده:
    19
    جنسیت:
    زن
    ای بی تربیت زشته جور دیگه ثابت کن
     
  6. shiva

    shiva كاربر دوست داشتني کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,963
    تشکر شده:
    784
    جنسیت:
    زن
    che ghashang bood nazi
     
    mobin1 از این پست تشکر کرده است.
  7. mobin1

    mobin1 برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,237
    تشکر شده:
    1,455
    جنسیت:
    مرد
    نه دیگه همینجوری فقط بلدم ثابت کنم
     
  8. dokhtare yakhi

    dokhtare yakhi کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    51
    تشکر شده:
    19
    جنسیت:
    زن
    نوموخوام خونوک
     
    mobin1 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.