1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

سوتی های خنده دار شما

شروع موضوع توسط RAHIM68 در ‏24 فوریه 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. RAHIM68

    RAHIM68 برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏22 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,057
    تشکر شده:
    1,234
    جنسیت:
    مرد
    یه بار تو سایت یه سوتی خوندم بعدش برا یه بنده خدایی تعریف کردم.
    خندید گفت این برا من هم اتفاق افتاده.
    گفتش: زمان بچگیمون یه شب (البته نصفه شب) از یه مهمونی برمیگشتیم که دیدم بدجوری اسهال و دلدردم! حالا مگه جایی پیدا میشد که بریم، آخر سر یه درمانگاه پیدا کردیم و رفتیم داخل.
    یه خانم دکتر مسنی بود.
    بعد از معاینه چند تا دارو داد با یه آمپول! منم که از آمپول به شدت می‌ترسیدم هر چی به مادرم گفتم من میترسم گفت الا و بلا باید بزنی.
    خلاصه شلوارو کشیدیم پایین و روی تخت دراز کشیدیم.
    خانم دکتر بنده خدا تا سوزن رو فرو کرد، یه جیغ و بعد گلاب بروتون! ترررررررر…
    زد بالا
    القصه خودم که هیچی خانوم دکتر بدبخت هم کلا قهوه‌ای شده بود!!!
    بابت بی ادبیم معذرت می‌خوام
    محمد از طهران

    یکی از همکارا دختر بچه اش رو آورده بود سر کار. منم خوشم اومده بود از شیرین زبونیش و سر به سرش می ذاشتم . یهو گفت عمو عمو! گفتم جان عمو ! گفت : بیا شعر بخونیم .
    حالا مامانش هی می گفت : مهسا جان عمو رو اذیت نکن .گفتم نه بذار راحت باشه . مهسا کوچولو بالاخره شعرش رو شروع کرد : دسمال من زیر درخت آبلابو گم شده ، سواد داری ؟ بگو نه نه . منم گفتم: نه نه . ادامه داد : بی سوادی ؟ بگو نه نه . منم گفتم: نه نه . بعد با همون آهنگ گفت : پس …تو… خَ …رِ … مَ … نی .
    ممد آقا از تهران

    یه بار یکی از دوستای نامزدم بیمارستان بود با نامزدم رفتیم ملاقاتش قبل رفتن نامزدم گفت چیزی واسش بخریم و بعدش بریم
    منم بهش پیشنهاد دادم کمپوت بخره اونم رف داخل سوپری گفت: آقا کمپوت دارین؟
    آقاهه گفت:چه طعمی و چن تا؟
    نامزدم گفت ۲۰ تا طعم آبلالو.
    طرف گفت :آقا شما سواد دارین؟
    نامزدمم از خجالت موند چی بگه گفت نه ندارم.
    آرزو از اسفراین

    سال دوم دبیرستان بودم. دبیر فیزیکمون بنده خدا بینیش مشکل داشت. بعضی لغاتو جوری دیگه ای می گفت. بعد از تمام شدن درس خواستیم چندتا تست بزنیم.سؤال اولی جوابش گزینه الف می شد.
    دبیرمون خودش حلش کردو گفت سؤال اول گزینه انف.همه بچه ها گفتن انننننف.دبیرمون انگار بهش بر بخوره با عصبانیت گفت: وقتی من میگم انف شما نگید انف شما بگید انف.از اون روز اسمشو گذاشتیم آقای انف
    کوثر از گرگان

    اقا ما یه دفه سره چهارراه بودیم خواستم تاکسی بگیرم یهو یه دختره اومد سمته منو همین جوری که داشت میومد شروع کرد به سلام علیک و احوال پرسی منم از همه چی بی خبر جواب سلام دادمو چشتون روزه بد نبینه یه دختره دیگه پشتم بود نگو با اونو خلاسه با سرعته نور غیب شدم تو عمرم اینجوری سوتی نداده بودم یه ماه از خونه در نیومدم بیرون
    مهدی از تهران

    این سوتی دختر عمومه
    اون موقع که تازه ساسی مانکن معروف شده بود،توی دبیرستان دختر عموم همه دربارش حرف میزدن.حالا دختر عموی من هم از همه جا بی خبر میپرسه ساسی مانکن زنه یا مرده!!!!!!
    مهدی از بابل

    خدا انشالله همه بیماران رو شفا بده و همه رفتگان روبیامرزه.اوایل ازدواج مون، مادر خانمم مریضی سختی گرفته بود.یه توموری در مغزش پیدا شده بود و همه درگیر بیمارستان بودیم .
    همکارا هم تک و توک در جریان بودند. اونروز از بیمارستان یه راست رفتم اداره. هکارای اتاق گفتند: چه خبر ممد آقا؟ گفتم واللا امروز چند تا از پزشکا کمیسیون گرفتند و قرار شد که فردا عملش کنن، چون تومر خیلی بزرگ شده و به مغزش فشار می آره. یهو یکی از همکاراکه در جریان نبود، که صحبت در باره کیه با همون لهجه اصفهونی ش گفت : تومور مغزی دارٍد؟ کاریش تِمومس .یه لحظه اتاق ساکت شد و من اومدم بیرون. بنده خدا حتی روش نشد بعدا” توی مراسم ختم هم شرکت کنه.
    ممد آقا از تهران

    یه روز میخواستم زنگ بزنم سینما بپرسم چه فیلمایی داره.بی دقت شماره رو گرفتم و گوشی رو که برداشتن سریع گفتم اقا چه فیلمایی دارین ؟…طرف هم گفت:گوسفندان به چرا میروند!..گفتم دیگه چی؟ بعد یارو حرفای خیلی زشتی زد!منم سریع گوشی رو گذاشتم و تکرارو زدم تا ببینم چه شماره ای گرفتم که دیدم شماره سینما نیست…اعصابم خیلی خورد شد و خودمو دلداری میدادم که اشکال نداره فقط صدامو شنید!بی فرهنگ سوژه ام کرده بود!:(
    لارا از تهران

    با دوستم رفتیم فروشگاه به خانم فروشنده میگه ببخشید آقا چند شد!!!!!
    مهدی از یزد

    فکر کنم دوم دبیرستان بودم واصولا مجری تمام کارا و برنامه تو دبیرستان یه بار یه برنامه داشتیم که از استان هم مسئولا می اومدن حسابی شلوغ پلوغ شده بود منم مجری برنامه بودم بعد وقتی میخواستم خیر مقدم بگم به جای اینکه بگم اُستاندار گفتم استاندارد :))) اقا ما اینو گفتیم یه هنی از خنده بلند شد و بعدشم معلما هی می گفتن هیس هیس هیسی
    نسترن از تفت

    یادمه بچه که بودم مامان بابام قبل ازین که بریم مهمونی بهم گفتن که هر وقت میوه آوردن یکی بیشتر برنداری ها!
    خلاصه رفته بودیم خونشون بعد یکی دو ساعتی که نشسته بودیم من گفتم :
    مامان کی میوه میارن من یکی بیشتر برندارم؟
    یعنی قیافه مامان بابام و صاحب خونه دیدنــــــــــــــــــــــــــــــــی بود!!!!
    سه تاشون خجالت کشیدن شدید!!
    الان که فکر میکنم عجب حرفی زدم اون موقع هیچی حالیم نبوده!
    امیر از مشهد

    سر یکی از امتحانای تستی اواخر امتحان یهو ۶-۷ نفر تو سالن بلند شدن برن برگه شونو بدن، این باعث شد یه کم صدا بشه، همه داشتن از این صدا سوءاستفاده میکردن و از هم جوابا رو میپرسیدن بعد یهو همهمه به طور تصاعدی زیاد شد و ۲-۳ نفر دیگه هم پاشدن برن برگه بدن، یکی داشت از کنار من رد میشد بهش گفتم ۸ چی میشه؟ ۸ چی میشه؟ … جواب نداد و داشت میرفت، (پیش خودم گفتم چه آدمیه هااااااااااا ! خب بگو دیگه، حالا شاید نشنیده …) رسید کنارم که رد شه گوشۀ پیرهنشو آروم کشیدم دوباره گفتم ۸ چی میشه؟ ۸ چی میشه؟
    برگشت بهم یه لبخند ژوکند تحویل داد و رفت!
    کلی پیش خودم از دستش شاکی شدم که بدبخت عقده ای خب میگفتی دیگه …
    بعد از تموم شدن همهمه دیدم هنوز داره بین صندلیا میچرخه، برگه هم دستش نبود!
    بعد چند دقیقه که دوباره از کنارم رد شد یه نگاه عاقل اندر صفیه بهم کرد، جفتمون خنده مون گرفت!
    … ولی خدایش دمش گرم، مراقب ! باحالی بود !!!
    پرنیان

    چند سال پیش پدر شوهر عمه م فوت کرده بود و ما رفته بودیم تبریز برای مراسم.تو مسجد که بودیم عمه م دم در وایستاده بود و از مهمونا تشکر میکرد و گریه میکرد.یکی از مهمونا موقع خداحافظی عمه مو بغل کرد و عمه م حواسش نبود و دماغشو با روسری اون خانومه پاک کرد.ما دیگه مرده بودیم از خنده!!!!
    مونا از تهران

    داشتیم با مامان بزرگم فیلم میدیدیم اسم دختر توی فیلم پوپک بود!فیلم که تموم شد مامان بزرگم در کمال جدیت پرسید:بالاخره پفک باکی عروسی کرد؟!!!!!!(فکرکرده بود اسم دختره پفکه!)
    محدثه از تهران

    یه روز ساعت۲ بعدازظهر بود با دوستم داشتیم تو خیابون رد میشدیم یهو به دوستم گفتم میای بریم کافی نت ؟ گفت نه من ناهار خوردم
    محمد

    یه بار تو ماشین بودم که با خانواده دعوام شده بود.بدجوری عصبانی بودم وداد میزدم که همین موقع یه عابر اومد از کنار ماشین ما رد بشه.داشت چپ چپ منو نگاه میکرد که با صدای کاملا بلند و عصبی گفتم چیه اقا خر ندیدی؟
    البته میخواستم بگم چیه مثل خر داری نگاه میکنی که دیدم همه حتی خود یارو هم دارن میخندن تازه فهمیدم چه سوتی دادم
    علی



    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

    18 u, mobin1, اسرا و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. zedehal

    zedehal کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,358
    تشکر شده:
    958
    جنسیت:
    زن
    هههههههههه خیلی جالب بود
     
    RAHIM68 از این پست تشکر کرده است.
  3. اسرا

    اسرا برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏14 اکتبر 2012
    ارسال ها:
    2,525
    تشکر شده:
    1,734
    جنسیت:
    زن
    واااااااااااااای چه سوتی های باحالی.ترکیدم از خندهkhandidantashvigh
     
    RAHIM68 از این پست تشکر کرده است.
  4. mobin1

    mobin1 برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,237
    تشکر شده:
    1,455
    جنسیت:
    مرد
    دمت گرم داش رحیممممممممممم عالی بود
     
    RAHIM68 از این پست تشکر کرده است.
  5. آیسودا

    آیسودا کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    848
    تشکر شده:
    196
    جنسیت:
    زن
    جالب بودن tashvigh مرسی-gol-
     
    RAHIM68 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.