1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

حکایت (2)

شروع موضوع توسط 18u در ‏27 فوریه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    با طایفۀ بزرگان به کشتی در نشسته بودم؛ زورقی در پی ما غرق شد؛ دو برادر به گردابی در افتادند.
    یکی از بزرگان گفت ملاح را :
    که بگیر این هر دو جوان را؛ که بهر یکی پنجاه دینارت دهم.
    ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید ؛ آن دیگری هلاک شد.
    گفتم :
    بقیت ؛ عمرش نمانده بود !!! از این سبب در گرفتن او تأخیر کردی و در آن دیگری تعجیل؟؟؟
    ملاح بخندید و گفت :
    آنچه تو گفتی یقین است و در من دگر میل بخاطر رهانیدن این یکی بیشتر بود؛ که وقتی در بیابانی مانده بودم این یکی مرا بر شتری نشانده بود و آن دیگری بر من تازیانه ای رانده بود در دوران طفلی......
    گفتم : صَدَقَ الله مَن عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفسِه وَ مَن أساءِ فَعَلَیها...
    تا توانی درون * مخراش ............. کاندرین راه خارها باشد
    کار درویش مستمـــند بر آر ............. که ترا نیز کارها باشـــد
     

    موضوعات مشابه

    parande mohajer از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.