1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

برگی از خاطرات یک نوزاد! - (طنز)

شروع موضوع توسط sepidehh در ‏28 فوریه 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. sepidehh

    sepidehh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 آگوست 2012
    ارسال ها:
    0
    تشکر شده:
    535
    جنسیت:
    زن
    سلام!
    بدون هر گونه مقدمه چینی باید بگم که اصولاً من نوزاد بدشانسی هستم. یه چیزی تو مایه های دالتون ها توی کارتون لوک خوش شانس. البته باید بگم که اونا در مقابل من برای خودشون یه پا لوک خوش شانسن.
    شاید فکر کنید که من از اون دسته نوزادانی ام که چون دختر خاله ام مای بی بی چیک چیک خریده و من فقط ساده شو دارم احساس بدشانسی مفرط می کنم، ولی باید بگم که سابقه بدشانسی من به دوران جنینی و حتی قبل از اون برمی گرده.
    اصلاً بذارید از اول شروع کنم: از ماجراهای جنینی و حلق آویز شدن توسط طناب دار( منظور بند ناف مشترک میان بنده و والده محترمه) که بگذریم، می رسیم به لحظه تاریخی تولد که با شور و شوق در حال گذراندن دوران نقاهت در داخل شکم والده محترمه بودیم که یهو بدون هیچ مقدمه چینی قبلی پا به عرصه وجود نهادیم!( فعل جمع که به کار بردم فقط به خاطر احترامه نه این که فکر کنید من دو قلو بودم!)
    پا به عرصه وجود نهادن همانا و قطع شدن برق همانا. همین که به دنیا اومدم به علت خاموش شدن وسایل گرمازای برقی، اون هم توی اوج زمستون به شدت مثل بستنی قیفی یخ زدم. برای این که یخ تنم آب بشه و به قول غیر معروف اظهار وجودی بکنم، تصمیم گرفتم که بزنم زیر گریه. ( ولی مثل این که گریه زد زیر ما!) همین که دهن مبارکم رو باز کردم که یه اوه اوه حسابی سر بدم، جناب شخص شخیص پرستار به شدت با کف گرگی کوبید توی دهن مبارکم و تمام دندونای نداشته ام ریختن توی دهنم، جوری که حتی نمی شد با خاک انداز جمعشون کرد. بعداً فهمیدم که خانم پرستار می خواسته بزنه به پشتم که چون برق نبوده محکم کوبیده توی دهنم. خلاصه بعد از این که با هزار دنگ و فنگ از بیمارستان مرخص شدیم به خانه مادربزرگ رفتیم. این که می گم دنگ و فنگ، ماجراش اینه که رئیس بیمارستان می خواست از من به خاطر قدم شومی که داشتم شکایت کنه چون با به دنیا آمدن من، برق که قطع شده بود هیچ، موتور برق اضطراریشون هم خراب شده بود. برای همین بیشتر بیماراشون فلنگو بسته و رفته بودن اون دنیا. این که چه طوری از دستشون خلاص شدیم دیگه بماند.
    به هر حال شب اول چون هیچ گونه شیری در کار نبود، بستگان محترمه لطف کردند و این قدر آب قند به خوردم دادند که احساس می کردم یه کله قند هستم و همه رو به شکل قند شکن می دیدم. تازه مگه بدشانسی من به همین جاها ختم می شد؟ نصف شب چون هوا به شدت ابری بود و توی جام حسابی سیل اومده بود بنای گریه کردن رو گذاشتم که از صدای گریه های من مادربزرگم بیدار شد. اون هم چه بیدار شدنی! چون فکر می کرد که من گرسنمه با چشمهای خواب آلود و در حالی که داشت خواب هفت پادشاه رو می دید قاشق قاشق آب قند رو توی صورت مبارکم خالی می کرد و صبح وقتی همه از خواب ناز بیدار شدن تا نوزاد خوشگل و خوش قدم رو نگاه کنن و صورت ماهشو ببوسن، چیزی جز یه توپ سیاه لرزان، که همانا یک کوه مورچه بودند که داشتند روی صورت بنده موج مکزیکی می رفتند، ندیدند. مورچه ها هم از این که صبحانه ای به این خوشمزگی گیرشان آمده بود در پوست خودشان نمی گنجیدند و کم مونده بود که مثل ذرت بو داده از خوشحالی بترکند.( مورچه بو داده رو تصور کنید!)
    روز بعد به خانه خودمان نقل مکان کردیم چون مادرم فکر می کرد که من دیگه اونجا امنیت جانی ندارم. بعد خودش رفت تا یخ حوض رو بشکنه و لباس چرکای من رو توش بشوره. من هم که هی فرت و فرت اظهار وجود می کردم یهو گریه ام گرفت. همین که شروع کردم به گریه، مادرم به خواهرم که تنها دو سال قبل از من قدم مبارکش رو به این دنیا گذاشته بود گفت: این بچه رو ساکت کن! و آخرین چیزی که دیدم این بود که یه بالش گنده به طرف دهن مبارکم فرود اومد و بعد فریاد پیروزمندانه خواهرم در گوشم پیچید که می گفت: مامان ساکتش کردم! در حال حاضر هم در بیمارستان سوانح و خفگی(!) در حالت کما به سر می برم.
    دیروز مادر و پدرم اومدن و گفتن که حاضرن اعضای بدن نوزاد سه روزه شونو اهدا کنن ولی دکتر گفت: مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟ راستی امروز پنجمین روز از تولدمه، دیروز از کما خارج شدم. تا چند دقیقه پیش هم داشتم خواب می دیدم که دارم روی پوشکم اسکیت سواری می کنم. در حال حاضر هم دارم به بخت بدم فکر می کنم که سه روز از عمرم بی خودی تلف شد!( این هم یه جور بد شانسیه دیگه!)
     

    موضوعات مشابه

  2. shiva

    shiva كاربر دوست داشتني کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,963
    تشکر شده:
    784
    جنسیت:
    زن
  3. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    مرسی گلم قشنگهbos
     
  4. هدیه

    هدیه کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏14 فوریه 2013
    ارسال ها:
    1,474
    تشکر شده:
    524
    جنسیت:
    زن
    چه بدشانسsoal
     
  5. روح سوار

    روح سوار علی داداش کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏18 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,088
    تشکر شده:
    2,322
    جنسیت:
    مرد
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.