1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جوک

شروع موضوع توسط momonina10 در ‏22 ژوئیه 2012 در انجمن جوک های خنده دار

  1. momonina10

    momonina10 مهمان

    دقت کردین دخترای فامیل هیچکدوم دوس پسر ندارن اما همینکه ازدواج میکنن به همه میگن که ۶ سال دوس بودن!!!
     

    موضوعات مشابه

    Rain man از این پست تشکر کرده است.
  2. farhad_4x

    farhad_4x کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,005
    تشکر شده:
    211
    جنسیت:
    مرد
    به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟
    میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی
    با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره
    .
    .
    .
    .
    ساعت 8شبه هنوز تو شرکتم.
    مامانم زنگ زده به تلفن شرکت میگه هنوز شرکتی؟
    میگم پـَـــ نــه پـَــ خودم که اومدم شما داری با
    وجدان کاریم صحبت می کنی
    .
    .
    .
    پیرمرده سوار اتوبوس شده، پا شدم از جام!
    میگه بشینم یعنی؟ پـَـــ نــه پـَـــ پا شدم با هم قدم بزنیم!!!!
    .
    .
    .

    از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شد …
    از تو جیبم دستمال درآوردم دوستم میگه میخوای بکشیش؟!
    پ نه پ آ بریزش بینی داره میخوام رو قالی نریزه !!!
    .
    .
    .
    .

    سوال پرسیده ، یه کم مکـث کردم ، میگه داری فکر میکنی ؟!
    میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ صبر کن داره.... Load میشــه!--
    .
     
    momonina10 از این پست تشکر کرده است.
  3. farhad_4x

    farhad_4x کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,005
    تشکر شده:
    211
    جنسیت:
    مرد
    حیف نون می ره کتابخونه، داد می زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
    آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
    حیف نون می گه: ببخشید… بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!
    سه نفر مي خواستند چاي ليپتون بخورن. اولی فنجان رو نگه مي داره و ليپتون را تو فنجان تكان مي ده، دومی ليپتون را نگه مي داره و فنجان را تكان مي ده، سومی ليپتون را به دور فنجان مي ماله!
    مادر: احمد! اگر من به تو ۱۰ تا بادام بدهم که آنها را به طور مساوی با جواد تقسیم کنی، چند تا به او می دهی؟
    احمد: سه تا!
    مادر: ببینم! مگر تو حساب کردن بلد نیستی؟
    احمد: چرا مامان من بلدم، ولی جواد که بلد نیست!
    احمد: مامان! اجازه می دهی بروم با اکبر بازی کنم؟
    مادر: نه پسرم، اکبر بچه خوبی نیست. آدم باید همیشه با دوست بهتر از خودش بازی کند.
    احمد: پس اجازه بدهید اکبر بیاید با من بازی کند!
     
    momonina10 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.