1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

استان جدید سیندرلای ایرانی

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏6 مارس 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    awww.coffeefun.ir_wp_content_uploads_2012_12_images_30nderela.jpeg
    یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .​
    سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و ۲ تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت :سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که ۲ متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود .​
    القصه ، یه روز پسر پادشاه که خوشی زیر دلش زده بود ، تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم​
    مامانش : بعله پسر دلبندم​
    شاهزاده : من زن می خوام​
    مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟​
    شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم​
    مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟​
    شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم​
    مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .​
    خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ،​
    شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟​
    مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل ۲ تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا” ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ( مگه من فضولم ، اصلا” به ما چه شبیه چی شده بود ) .​
    صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با ۲ تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد​
    سیندرلا گفت : سلام​
    فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟​
    سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم​
    فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن​
    سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم
    فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه.​
    سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ……​
    فرشته : خداحافظ ….​
    سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت .
    زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟​
    یارو گفت : نه نداریم.
    سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟​
    فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو​
    سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم .​
    فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!!​
    سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟​
    فرشته : بعله می خوره​
    سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای.​
    فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟
    سیندرلا : نه ندارم​
    فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟​
    سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم​
    فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه .​
    سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم​
    فرشته : چرا نمیری؟​
    سیندرلا : آبروم می ره​
    فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم​
    سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدند وای چه خبره !!!!!​
    شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد​
    سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز وادا اطوارگفت : شاهزاده منو می گیری ؟​
    شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟​
    سیندرلا : ۳۷​
    شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم ۳۷ باشه.​
    خلاصه شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم باهم ازدواج کنیم ، همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا … داماد و ببوس یالا​
    سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد)​
    سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند​
     

    موضوعات مشابه

    naghmeh, elham74 و sepidehh از این پست تشکر کرده اند.
  2. sepidehh

    sepidehh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 آگوست 2012
    ارسال ها:
    0
    تشکر شده:
    535
    جنسیت:
    زن
    ashkedel.gif
     
    sahar.te از این پست تشکر کرده است.
  3. *amir ali*

    *amir ali* مدیر بخش سرگرمی و تفریح کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏2 اکتبر 2012
    ارسال ها:
    1,973
    تشکر شده:
    832
    جنسیت:
    مرد
    ayvala ajab chizi booodanishkhand
     
    sahar.te از این پست تشکر کرده است.
  4. گلناز2222

    گلناز2222 دم از مردونگی نزن سنگینـــه سرفت میگیره . . ! کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏16 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    6,540
    تشکر شده:
    1,816
    khandidankhandidanوای مردم از خنده حالا فرشته چقدر عصبی بود قرصاشو نخورده بودkhandidansheytonاخر ما رو میکشیkhandidannishkhand
     
    sahar.te از این پست تشکر کرده است.
  5. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    نه عزیزم این چه حرفیه-gol-
     
    گلناز2222 از این پست تشکر کرده است.
  6. shayan s2

    shayan s2 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    1,390
    تشکر شده:
    621
    جنسیت:
    مرد
    فکر کنم این قصه رو یک زن بابا برای بچه ناتنیش گفته تا زود بخوابهkhandidankhandidan
    جالب بود مرسی-gol-
     
    sahar.te از این پست تشکر کرده است.
  7. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    شاید هم یه پدر برای بچه اش گفته بود :d
    خواهش میکنم-gol-
     
    shayan s2 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.