1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

فلسفه ی عشق

شروع موضوع توسط vaheed در ‏11 مارس 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. vaheed

    vaheed برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    297
    تشکر شده:
    855
    جنسیت:
    مرد
    در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می
    کردند:شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات.

    روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به
    تعمیر قایقهایشان کردند.
    اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی
    آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد.
    در همین زمان او از ثروت با کشتی با شکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک
    خواست.
    “ثروت، مرا هم با خود می بری؟”
    ثروت جواب داد:
    “نه نمی توانم، مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست، من هیچ جایی برای
    توندارم.”
    عشق تصمیم گرفت از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
    “غرور لطفاً به من کمک کن.”
    “نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.”
    پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
    “غم لطفاً مرا با خود ببر.”
    “آه عشق. آن قدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.”
    شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً
    متوجه عشقنشد.
    ناگهان صدایی شنید:
    “بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.”
    صدای یک بزرگتر بود. عشق آن قدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی
    خودرا بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند، ناجی به راه خود رفت.
    عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم
    ازعشق بزرگتر بود پرسید:
    ” چه کسی به من کمک کرد؟”
    دانش جواب داد: “او زمان بود.”
    “زمان؟! اما چرا به من کمک کرد؟”
    دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد:
    “چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.”


    فلسفه ی عشق...

    عشق را فلسفه ایست

    که نداند سقراط !!
    و نبرده ست به ماهیِّت آن هرگز پی..
    چون که در عقل نگنجد وصفش
    و نیاید به زبان شرح وجودش آسان
    عشق یک ساده ی سخت است
    که انسان تا حال
    به رموزش نتوانسته کند ره پیدا..
    من ولی می دانم
    عشق در خانه دل جا دارد
    عشق را می باید
    جستجو کرد به بازار قلوب
    باید از رود محبت رد شد
    و به بیداری شب عادت کرد
    باید از چشمه احساس وضویی طلبید
    و به سجاده سبز غربت
    به جماعت با گل
    رو به شبنم
    به نمازی بنشست!!

    aupload.iranvij.ir_images_iwuok6ktozum6lwft1h.jpg
     

    موضوعات مشابه

    The Vampire Diaries, الهام19 و @pari از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.