1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

یعنی محاله نخندی! بدو بیا داااااااااااااغه داغه!!!!!!!

شروع موضوع توسط accountant در ‏12 مارس 2013 در انجمن اس ام اس و جوک

  1. accountant

    accountant گم شده بی نشون برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    1,143
    تشکر شده:
    754
    گشت امنیت اخلاقی بهمون گیر داده, میخواد ماشینو ببره پارکینگ. دوستم با اعتماد به نفس و طلبکارانه رفته جلو به پلیسه میگه: مارو ول کن بریم، میدونی من کی ام؟ نه، میدونی من کی ام؟ پلیسه میگی کی ای؟
    رفیقمون میگه: من نوکر پدرتم! مارو ول کن بریم!
    هیچی دیگه ولمون کرد…
    خارجیا با مخفف کردن Short message service به sms خواستن به دنیا بگن که خیلی گشادن، ولی ما با مخفف کردن sms به s جای بحث نذاشتیم براشون :))

    تمام چیزهای خواستنی توی دنیا …
    یا غیرقانونین … یا گرونن …
    یا چاق کنندن … یا متاهل …
    ژاپنیه میاد تهران شلوارشو سفت چسبیده بوده،ازش میپرسن این چه کاریه، میگه:آخه من شنیدم ایرانیها تخم ژاپنی خیلی دوست دارن!!

    عاشق اون صحنه ایم که چن نفر با هم میریم رستوران:میخوایم حساب کنیم !!
    یکی زیپ کیفش وا نمیشه !
    یکی داره دنباله کیفش میگرده !
    یکی دکمش گیر کرده !
    یکی دستش تو جیبش تو همین لحظه جا نمیشه !!
    اون یکی گوشیش زنگ میخوره !
    اون یکی کیفش تو ماشین جا مونده !
    ینی یه همچین آدمهایی هستیم ما !!!!!
    یکی بود یکی نبود
    غیر از خدا هیچ * نبود (دقت کنید، هیچ * نبود..!)
    در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند… aup.simafun.com_smiles_22.gif
    حالا می فهم، ما با قصه خواب نمی رفتیم.
    همون اول هنگ می کردیم!!

    آیا کمرتان شُل است ؟!
    آیا فلانتان کوتاســت ؟!
    آیا کوتاهتان فلانست ؟!
    آیا زیاد حــال نمیکنید ؟!
    آیا زود چیز! میشوید ؟!
    آیا همسرتان چیــز! نمیشود ؟!

    آیا و کووووفت ، آیا و زهرِ مار . . .
    خوُ پدرصلواتی ، , وخته شامه و آدم با ننه باباش نشسته
    سر سفره ، این گلواژه ها چیه واس ما پرپر میکنین تو تلویزیون ؟
    کلاس اول راهنمایی بودم…اون موقع خیلی خیلی با دوستام تلفن حرف می زدم….کلی پر حرف بودم! آقا یه روز رفتم دم خونه دوستم که بیاد پائین باهم بریم بیرون داداشش اومد دم پنجره منم یهو هل شدم(طبق عادت معمول پشت تلفن) گفتم : الو؟؟سلام! مریم هستش؟ داداشش هم نه گذاشت نه برداشت گفت: گوشی دستت صداش کنم!
    من: aup.simafun.com_smiles_22.gif
    داداشش: aup.simafun.com_smiles_laugh.gif
    مریم: aup.simafun.com_smiles_13.gif
    گراهام بل : aup.simafun.com_smiles_D.gif
    الان تو شریعتی یکی از پشت زد بهم aup.simafun.com_smiles_22.gif
    پیاده شدم دیدم راننده ماشین پشتیه خون صورتشو ور داشته
    حول کردم میگم آغا انقد شدید نبود تو چطوری اینجوری شدی ؟
    میگه دستم توو دماغم بود زدم به تو آرنجم خورد به فرمون انگشتم تا بند دومش رفت توو دماغم aup.simafun.com_smiles_22.gif
    پدرسگ تعریف کردن داره آخه؟؟؟؟
    خبرت خسارت بخوره تو سرت تعریف نکن واسم حداقل aup.simafun.com_smiles_22.gif
    چند سال پیش بابام یه بسته مسواک رنگی خریده بود که من طبق معمول رنگ صورتی رو برداشتم تا یک هفته بعد که دسته مسواکم شکست بعد از نیم ساعت خواهرم اومد گفت کی دسته مسواک منو شکسته و وقتی مشخص شد که هر دوتامون از یه مسواک استفاده میکردیم کلی چندشمون شد
    شب که بابام اومد خونه یه دفعه صدا زد این مسواک من کجاست :::: ای ی ی ی دیگه بقیه شو تصور کنید که من چه حالی شدم aup.simafun.com_smiles_20.gif
    اعتراف میکنم ۶ سالم بود یه شب جایی مهمون بودیم عیال صاب خونه از اونا بود که قندم با انبر ور میداشت وسواسی شدید … دم دمای صب با حس خنکی و خیسی در بستر بیدار شدم …بله دیشب بارون اومده بود، بی سرو صدا بلند شدم تشک خیس و گذاشتم تو کمد رختخوابا و یه تشک خشک انداختم و خوابیم تا ظهر .. بعدشم که ترک محل کردیم و نمیدونم چی شد که جمعه دعوت بودن خونمون و نیومدن !
    داداشم ۱سالش بود که یه روز مامانم رفت بیرون و گذاشتش پیش من حدودا یه ساعت گذشت دیدم به به بعله بو های خوش استشمام میکنم هرکاری کردم نتونستم پوشکشو عوض کنم هی حالم بد میشد گذاشتمش تو حیاط درم از روش بستم که خونرو کثیف نکنه خودمم وایسادم لب پنجره باهاش حرف میزدم که حوصلش سر نره aup.simafun.com_smiles_22.gif
    امروز داشتم با دوستم یه بحث جدی و منطقی می کردم یه دفه گفتم ببین عزیزم من و تو دو تا آدم عالغ و باقل هستیم دوستم گفت منظورت همون عاقل و بالغه دیگه !!!!!! تازه فهمیدم چی گفتم aup.simafun.com_smiles_laugh.gif
    با دوستم رفته بودیم معجون بزنیم تو صف وایساده بودیم یه دختر ناز تو بغل باباش بود بلند پرسید:
    باااابااا این اقاهه (ینی من) چرا کچله؟؟؟
    باباش با عصابانیت گفت هیسسسس،خدا اینجوریش کرده بابا،نباید مسخره کنی.
    خو پدر محترم حرف تو که بدتر بود
    ینی بالغ بر پنجاه نفر داشتن به من میخندیدن
    شاگردام همه حدود ۱۲ تا ۱۵ سالشون و همگی دهه ۷۰ هستن .
    اول کلاس می خواستم کلاس و شروع کنم
    یهو یه فکری به سرم زد
    بهشون گفتم بچه ها میتونین بشکن بزنین ؟؟؟
    همه گفتن ارررررررررررررره ، منم گفتم خوب همه شروع کنین یواش بشکن بزنین .
    اقا اینام شروع کردن به بشکن زدن
    همین طور که یه ریتم خشگل گرفتن
    منم شروع کردم خوندن
    ” مدرسه ها وا شده ، همهمه برپا شــــــــــــــــــــده ، با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده “
    وااااااااااااااااااااای این زیبا ترین کاری بود که توو طول ۸ سال تدریسم کردم .
    دمم گـــــــــــــــــــــــــــــــــرم
    بابای من مغازه عکاسی داره
    یه روز جمعه رفیقم کلید کرد که واسه شنبه صبح اول وقت عکس خانومشو که قبلا پیش ما گرفته واسه تعویض کارت ملی می خواد
    ما هم مرام گذاشیمو رفتیم مغازه چاپ کردیم و با رفیقم تماس گرفتم که آمادست و بیا بگیر
    اونم اومد و بعد از کلی تشکر واسه عکسو تعریف از کیفیت عکسو گرفتو رفت
    چند روز بعدش خانومشو دیدم و بعد از سلام و علیک می خواست خفم کنه، نگو عکس یکی دیگه که شبیه اون بوده رو چاپ کردم و اون رفیق خنگمم نفهمیده خانومش نیست و عکس رو داده زدن رو کارت ملی بنده خدا
    حالاتصور کنید دوست بدبخت من که تازه هم ازدواج کرده بودن چقدر واسه نشناختن خانمش از اون کتک خورده و تحقیر شده
    تا چند وقت سوژه خنده بروبچ بود
    این قضیه واسه یکی از آشناها اتفاق افتاده بود!
    جریان از این قراره که این آشنای ما برای مراسم خاکسپاری رفته بودن واسه تسلیت.. مادره میگه ایشالله غم آخرتون باشه، پدره میگه خدا صبر بده، خلاصه هر کی یه چی میگه تا نوبت میرسه به دختر خانواده. این بنده خدا هم که خودش و کشته بود تا یه جمله شیک و تر و تمیز بگه هل میکنه میگه: هرچی خاک اون مرحومه تو روح شما…
    سوتی در حد خیــلی خفن
    ساندویچ سفارش دادم
    موتوری سفارش آورد رفتم دم در
    گفتم چقدر میشه قیمت رو گفت منم پولشو دادم
    درو بستم اومدم بالا
    دیدم تو دستم هیچی نیست موتوری هم گازید رفت
    بعد چند ثانیه موتوری برگشت زنگ زد گفت آقا بیا ساندویچاتو بگیر
    وقتی رفتم دم در جفتمون همدیگرو نگاه میکردیم و میخندیدیم… مثل دو تا نخبه aup.simafun.com_smiles_laugh.gif
    دبیرعربی مون توی کلاس بهمون گفت اونایی که توی امتحان عربی زیر ۱۰ شدن بیان بیرون ما هم می دونستیم به چه قصدی بچه هارو میخواد بیاره بیرون گفتم آقا اجازه من هم بیام من ۹.۵ شدم گفتم بله بیا بیرون هر دانش آموز با توجه به نمره ای که گرفته بود از دبیرمون با شلنگ گاز از کف دست کتک میخورد و می رفت می نشست نوبت من که شد به خاطر نیم نمره چنان کتکی خوردم که تحملش برام خیلی سخت بود جالب اینجا بود که وقتی رفتم نشستم دوست بغل دستی بهم گفت نمره ها برگه امتحانی رو بشمار تو ۱۰ میشی وقتی مطمئن شدم به دبیرمون گفتم برگشت گفت اشکال نداره بزرگ بشی از یادت میره به جون خودم و خودت تنها چیزی که از دوران راهنمایی توی ذهنم باقی مونده همینه
     

    موضوعات مشابه

    گلناز2222 و sahar.te از این پست تشکر کرده اند.
  2. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    tashvigh:dجالب بود ممنون -gol-
     
  3. هدیه

    هدیه کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏14 فوریه 2013
    ارسال ها:
    1,474
    تشکر شده:
    524
    جنسیت:
    زن
    خییییلی جالب بودمرسی tashvigh-gol- هرکدوم بایه رنگ بودخوندنش راحتربودممممممممممممممرررررررررررسی
     
  4. M92

    M92 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏27 فوریه 2013
    ارسال ها:
    120
    تشکر شده:
    72
    جنسیت:
    زن
    tashvightashvightashvigh جالب بودن. م م ن و ن
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.