1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان واقعی

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏17 مارس 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    این داستان واقعی است




    جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت
    :

    ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟


    مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل


    آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و



    عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد



    زد: مرتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه میخوری تو و هفت



    جد آبادت ... خجالت نمیکشی؟
    ...

    جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و



    عکسالعملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر



    میخوام فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار



    دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه



    بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
    .

    مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را



    قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد
    ببخشید اگه فحش داشت -gol-
     

    موضوعات مشابه

    saeed از این پست تشکر کرده است.
  2. ali ss

    ali ss کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,646
    تشکر شده:
    1,934
    جنسیت:
    مرد
    تشکر.داستان جالبی بود.
     
    sahar.te از این پست تشکر کرده است.
  3. ziba021

    ziba021 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    110
    تشکر شده:
    57
    جنسیت:
    زن
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.