1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

همسرم خواست با زن دیگری برای شام بیرون بروم!!1

شروع موضوع توسط mahsa14 در ‏9 آوریل 2013 در انجمن اطلاعیه ها و اخبار های فارس پاتوق

  1. mahsa14

    mahsa14 برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    378
    تشکر شده:
    190
    جنسیت:
    زن
    پس از سال‌ها زندگي مشترك، همسرم از من خواست كه با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت كه مرا دوست دارد ولي مطمئن است كه اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد. زن ديگر كه همسرم خواست با او بيرون برم، مادرم بود. او 19سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله‌هاي زندگي و داشتن 3فرزند باعث شده بود كه من فقط در موارد اتفاقي و نامنظم به او سر بزنم. آن شب به او زنگ زدم و...با نگراني از من پرسيد مگر چه شده؟ نگران شده‌بود، گفتم: به نظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود اگر امشب با هم باشيم...جمعه عصر وقتي براي بردنش مي‌رفتم كمي عصبي بودم، او جلوي در خانه ايستاده بود و لباسي را پوشيده بود كه در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره‌اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند مي‌زد. وقتي سوار ماشين شد گفت به دوستانش گفته كه امشب با پسرم براي گردش بيرون مي‌روم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته بودند...به رستوراني رفتيم كه خيلي لوكس نبود اما جاي دنجي بود. وقتي منو را نگاه مي‌كرد، لبخند حاكي از رضايت را بر چهره‌اش مي‌ديدم...
    به من گفت وقتي كوچك بوديم و با هم رستوران مي‌رفتيم، او بود كه منوي رستوران را مي‌خواند...من هم گفتم حالا وقتش رسيده كه تو استراحت كني و بگذاري من اين لطف را در حق تو انجام دهم...هنگام صرف شام گپ و گفت صميمانه‌اي داشتيم...آنقدر حرف زديم كه سينما را از دست داديم...وقتي او را به خانه رساندم گفت كه باز هم با من بيرون خواهد آمد به شرط اينكه او مرا دعوت كند و من هم قبول كردم...
    چند روز بعد مادرم در اثر يك حمله قلبي درگذشت، كمي بعدتر پاكتي حاوي كپي رسيدي از رستوراني كه با مادرم آن شب غذا خورديم به دستم رسيد. همراه با يادداشتي كه به آن ضميمه شده بود: نمي‌دانم كه آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2نفر پرداخت كرده‌ام يكي براي تو و يكي هم براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد آن شب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم. آن هنگام بود كه دريافتم چقدر اهميت دارد كه به موقع به عزيزانمان بگوييم كه دوستشان داريم و زماني كه شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم...به نظرم هيچ چيز در زندگي مهمتر از خداوند و خانواده نيست، زماني كه شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نمي‌توان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود...»
    at3_gstatic_com_images_8e69413f7fd2495de9b89d97cd5da3b4._.jpg
     

    موضوعات مشابه

    vaheed, mahima, sh.gh.k و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. tanha73

    tanha73 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 آگوست 2012
    ارسال ها:
    277
    تشکر شده:
    94
    جنسیت:
    مرد
    kheili kheili ghashang bood
    mamnoon
     
  3. mahima

    mahima زندگی کن.... برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    706
    تشکر شده:
    623
    جنسیت:
    زن
    عاااااااااااااااااااالیییییییییییییییی بود
    امید که همه همین طور باشیم ...
     
  4. shaqayeq

    shaqayeq شقایق کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 آوریل 2013
    ارسال ها:
    125
    تشکر شده:
    164
    جنسیت:
    زن
    گاهی وقت ها ناگهان چقدر زود دیر می شود......
    ممنون... زیبا بود عزیز
     
  5. vaheed

    vaheed برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    297
    تشکر شده:
    855
    جنسیت:
    مرد
    خیلی خیلی خیلی قشنگ بوووووووووووووووووود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.