1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

یکی از فانتزی هام اینه برم سره کلاس هندسه،

شروع موضوع توسط سایه در ‏13 آوریل 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. سایه

    سایه کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏27 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    893
    تشکر شده:
    759
    جنسیت:
    زن
    یکی از فانتزیام اینه که برم آمریکا تو این برنامه آمریکن آی دل شرکت کنم
    اول بشم
    ،یه میلیون دلارو بردارم بیام ایران
    یه پراید بخرم و با بقیش یه پسته فروشی بزنمو ...
    خلاصه سری تو سرا در بیارم
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه که اسم دخترمو بزارم مروارید ، مامانش هم که اسمش صدفه :)) حتما منم جلبکم :)
    کلا یه خانواده دریایی درست کنیم :)
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه که پورشه پانامرا دیدم باعجله سوار شم
    بگم چرا دیر اومدی
    بعدش که راننده رو دیدم بگم : ااا ببخشید فک کردم بابامه !
    بعد پیاده شم
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه که یه پتو اختراع بشه که سوراخ سوراخ باشه ، واسه ماهایی که همیشه گرممونه ولی بی پتو هم خوابمون نمیبره
    خخخخخخ
    ----------یکی از فانتزیام----------
    امروز داشتم برمیگشتم خونه یه مرده ازم پرسید افق کجاست؟
    گفتم: همینو مستقیم بری تو افق محو میشی دیدم
    بد نگاه کرد(شایدم نفهمید چی گفتم)
    بهش گفتم:کجا بهتون ادرس دادن؟
    گفت: کوچه ی کنار مروارید نگو یارو موسسه زبان افق رو میگفت.
    اینقدر ضایع شده بودم که نفهمیدم چه جوری خودمو محو کنم.
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه بفهمم جرا با اینکه
    سالهاست در توليد گوجه فرنگي خود کفا شديم
    اما هنوز اسمش به گوجه ملي تغيير نيافته!
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه که با یه پسر فقیر دوست بشم بعد دو سه ماه که فهمید عاشقشم بگه که پسر بزرگترین تاجر ایرانه و داشته عشق منو امتحان میکرده ! بعد منم ناراحت شم باهاش کات کنم …
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من ! این گروه خونیش خَـعلی کم یابه ! بعد پرستار با قیافه ی عاشوفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زود تر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن , پدرش به دکتر بگه دِ عـاخه لامـــــصب یه نگاهی به دور و بَـرت بـنداز ! دخترم داره جون میده ! بعد دکتر داد بزنه بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده !؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو در میارم , از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخنده ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماده گــُلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره بهوش اومد بگه ، پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و لبخند رضایت بگه ، متاسفانه باید بگم به خاطـره ها پـیـوست
    روحـش شاد …
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام همیشه این بوده که توی سیستم عامل ویندوز یک مشکل پیدا کنم بفرستم براشون بعد بیل گیبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا امریکا تو مجموعه من ، دخترمم میدم بهت کنیزت باشه تا آخرررر عمرش ، خونه ماشین پول همه چی میدم بهت . . .
    منم بعد از یک دقیقه سکوت بگم : خیلی دلم میخواد اما من متعلقم به این مردمم !
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه که با دوستام برم ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ !
    ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺑﺮﻑ ﻭ ﺑﻮﺭﺍﻥ ﻣﻦ ﭘﺎﻡ ﺑﺸﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺘﻮﻧﻢ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻢ !
    ﺑﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻢ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ . . .
    ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﮕﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﻦ ﺑﮕﻢ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻮ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺪﯾﺪ ، ﻣﻨﻮ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﺪ . . .
    ﺑﻌﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺑﺮﻥ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺬﺍﺭﻥ . . .
    ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ ﺗﻮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﮔﻤﺸﺪﻥ ﻭ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻭﺣﺸﯽ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﻭﻧﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﻓﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮔﯿﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ . . .
    ﺑﻌﺪ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﯾﻪ ﺷﻠﯿﮏ ﺑﯿﺎﺩ ﻭ ﺷﯿﺮﻩ ﺑﯿﻔﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺍﻭﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﻔﻨﮓ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺵ ﺩﻭﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﯾﻪ
    ﭘﺎﯼ ﻣﺠﺮﻭﺡ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ، خورشید ﺑﻪ ﺭﻧﮓ نارنجی داره پشت سرم غروب میکنه یه تًف مارکدار بندازمو برم تو افق محو شم . .
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزیام اینه که سر میز شام وختی که همه دارن غذا میخورن من هی با غذام بازی کنم بعد بابام خَعلی باکلاس بهم بگه آ قربونش برم چرا غذاتو نمیخوری ؟ بعد من با یه لبخند ملیح بگم مرسی پدر میل ندارم … ولی لامصب یا همیشه مِث گاو میخورم یا بابام یه خورده سنگین برخورد میکنه و کلمات رکیک استفاده میکنه که چون اینجا خونواده نشسته از گفتنش معذورم …
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزی هام اینه برم سره کلاس هندسه،
    ... بگم این درسا بسه
    کاشکی این زنگ بخور دل به دلدار برسه !!
    بعد استاد حذفم کنه !
    من پاشم نگامو بندازم توو نگاش
    درحالی که میرم تو افق،
    بگم خوب دستِ منو خوندی
    منو بدجوری سوزوندی
    ----------یکی از فانتزیام----------
    یکی از فانتزی های من اینه که برعکس همه که کم کم توی افق محو میشن
    من از افق بیام بیرون و کم کم پدیدار بشم ….
    آرهههههه ، یه همچین آدمیم من …!
     

    موضوعات مشابه

    گلناز2222 از این پست تشکر کرده است.
  2. *amir ali*

    *amir ali* مدیر بخش سرگرمی و تفریح کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏2 اکتبر 2012
    ارسال ها:
    1,973
    تشکر شده:
    832
    جنسیت:
    مرد
    -gol-nishkhandtashvighMC
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.