1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

گل شقایق

شروع موضوع توسط saeed 31 در ‏17 آوریل 2013 در انجمن عشق و عاشقي

  1. saeed 31

    saeed 31 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 مارس 2013
    ارسال ها:
    1,220
    تشکر شده:
    1,042
    جنسیت:
    مرد
    شقایق گفت باخنده ،نه بیمارم نه تب دارم
    اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
    گلی بودم به صحرایی ،نه با این رنگ وزیبایی
    نبودم آن زمان هرگز نشان عشق وشیدایی
    یکی از روزهایی که زمین تب دارو سوزان بود
    وصحرا در عطش میسوخت تمام غونچه ها تشنه
    ومن بیتاب وخوشکیده تنم در آتشی میسوخت
    زره آمد یکی خسته، به پایش خار نشسته
    وعشق از چهره اش پیدای پیدا بود
    زآنچه زیر لب میگفت شنیدم سخت شیدا بود
    نمیدانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما
    طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد
    از نوعی که من بودم بگیرند و ریشه اش را بسوزانند
    شود مرحم برای دلبرش آن دم شفا یابد
    وآنچه با خودش میگفت بسی کوه وبیابان را
    بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بود و
    یک دم هم نیا سوده که ناگه چشم او افتاد بر رویم
    بدون لحظه ای تردیدشتابان شد به سوی من
    به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد وبه ره افتاد
    واو می رفت ومن در دست او بودم
    واو هر لحظه سر به بالا ها تشکر از خدا میکرد
    پس از چندی هوا ،چون کوره آتش زمین میس.خت
    ودیگر داشت در دستش تمام ریشه ام میسوخت
    به لب هایی که تاول داشت گفت :اما چه باید کرد؟
    در این صحرا که آبی نیست
    به جانم هیچ تابی نیست
    اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
    برای دلبرم هرگز دوایی نیست
    وزین گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما
    نمی فهمید حالش را چنان میرفت وتن
    در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم
    دلم میسوخت اما راه پایان کو؟؟
    نه حتی آب نسیمی در بیابان کو
    ودیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت
    که نا گه به روی زا نوهای او خم شد ودیگر از صبر او کم شد
    دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه
    مرا در گوشه ای ا ز آن بیابان کا شت
    نشست وسینه را با سنگ خارایی
    زهم بشکافت،باز هم بشکافت اما آه
    صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو میکرد
    زمین وآسمان را پشت و رو میکرد
    و هر چیزی که هر جا بود با غم زیر ورو میکرد
    نمیدانم چه میگویم؟به جای آب خونش را به من می داد و بر لب او فریاد
    بمان ای گل که تو تاج سرم هستی
    دوای دلبرم هستی بمان ای گل
    ومن ماندم نشان عشق وشیدایی وبا این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد
    گل همیشه عاشق شد
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.