1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

از دید شما ما چی هستیم ؟

شروع موضوع توسط baranbahar در ‏18 آوریل 2013 در انجمن دل نوشته های کاربران

  1. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    واقعا من نمیدونم مردها و پسرها ما رو به چه دیدی میبینند ؟
    با تاکسی داشتم میرفتم دانشگاه
    راننده سر صحبت رو باز کرد و گفت وضعیت شهریه ها چطوره ؟
    ما هم بش گفتیم .بعد در مورد اب و هوا حرف زد و بعدش وضعیت ترافیک
    و خلاصه انقدر ادامه داد تا نزدیکای دانشگاه گفت میخواید شمارتون رو بدین به من هر موقع خواستید من بیام دنبالتون
    تو دلم گفتم تا اینجا سر درد گرفتم از حرفاش حالا میخواد راننده شخصیم هم بشه
    گفتم مرسی من خودم با ماشین میام .امروز متاسفانه نشد و از شما ممنونم
    در جوابم گفت نه عزیزم موضوع اینه از خودت خوشم اومده و میخوام شمارتو داشته باشم
    توش موندم به این ادم چه جوابی بدم و بدون حرفی رفتم .
    دیروز رفته بودم تو صف بانک واسه یک کار بانکی
    بعد از چند دقیقه ایستادن
    دیدم یه اقایی از پشت یک میز بلند شد اومد نزدیک و گفت شما بیاید اینجا
    اول فکر کردم اشتباه کردم ولی دیدم نگاهش به طرفه منه
    پس منم رفتم باجه نزدیک اون شخص
    پرسید کار بانکی دارید؟ گفتم چه اسکوله خوب اگه نداشتم مرض داشتم وایسم تو صف
    گفتم بله .گفت هر کاری دارید بگید خودم واستون انجام بدم و منم خوشحال که چه ادمه خوبی و کارهام رو بش گفتم
    بعد از اتمام کارهام گفت لطفا شماره موبایلتون هم بدین
    پرسیدم واسه چی ؟ گفت تا هر وقت میاید معطل نشید و خودم کمکتون کنم
    و در ضمن من x هستم و مجردم .خوشحال میشم باتون باشم .
    تازه اون موقع فهمیدم اسکول من بودم نه اون .
    و از این موردها کم نیست که هر روز واسمون پیش میاد
    و وجدانا توش موندم مگه زنها و دخترا چه فرقی با شما مردها دارن
    که با یک دید دیگه ما رو میبینید ؟
     

    موضوعات مشابه

    allow, motirali, accountant و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    باران جان شرمنده ام............................والا خودمونم توش موندیم..................


    جوابی ندارم بدم جز.....:(
     
  3. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    بهادر این چه حرفیه ؟
    متاسفانه این واقعیته هر روزمونه و نمیدونم چرا
    بخدا منظور خاصی ندارم و فقط درد دلم رو گفتم
     
  4. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    نه عزیز....صحبت این حرفا نیست.....
    نمیدونم چند سالته.....ولی از خودم میگم : تا12 الی 13 سالگی یاد میدم که با دخترا بازی میکردیم.....تولدمون همیگه رو دعوت میکردیم....میگفتیم......میخندیدیم.....دوست بودیم ...مث دوستی دو همجنس.....پاک پاک....اما حالا همین جفت خونمون یه دبستانه...یه شیف دخترا....شیف بعدی پسرا................باید ببینی موقع تعطیلی همدیگه چه کارا که نمیکنند.....
    بنظرت دلیلش چیه.......فکر کنم واضح وروشن منظورمو رسوندم......
     
  5. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    درسته گرفتم چی میگید
    اما گذشت ان زمانها و واقعا اگر یک روز اینها رو نبینیم تعجب داره
     
  6. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    درود بر شما و شعورتان.......

    اندیشه تان پرنیانی باد . . .
     
  7. !DANGER!

    !DANGER! DRUMMER کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏13 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    20
    تشکر شده:
    4
    جنسیت:
    مرد
    شرمنده واقعا ببخشید :
    با این صحبت ها که شما کردین میتونم وضع ظاهریتون رو حدس بزنم
    دختری با قد حدودا 169-170 قدتونه خوش تیپ هستین اهل تریپ بازی مانتویی یه ذره هم صاف و ساده و صادق
    منم اگه همچین دختری رو تو خیابون ببینم بهش شماره میدم یا شمارشو میگیرم
    اگه میخوایی این اتفاقات دیگه نیوفته از این به بعد تریپ بازی کن ولی چادر سرت کن
    اونوقت ببینم کدوم پسری جراتداره بهت شماره بده یا ازت شماره بگیره
    چون برام مهم بودی اینو نوشتم وگرنه هر طور که خودت مایلی برخورد کن
     
  8. elham74

    elham74 برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,060
    تشکر شده:
    1,451
    جنسیت:
    زن
    باران جون مادختراباید به این رفتاراعادت کنیم منم قبلا مثل توبودم...حتی نگاه پسراهم عصبانیم میکرد اما عادت کن فقط ازکنارشون بگذری و بگی نه...همین
     
  9. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    التماس دعا خواهر . . . . .
    tashvigh tashvigh
     
  10. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    . . . . . . . . . . . . . . . . .

    بابا خطرناک ! ! ! ! ! ! ! :eek:

    چه صراحت بیانی . . . . . . . . . . . .;)
     
  11. shiva

    shiva كاربر دوست داشتني کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,963
    تشکر شده:
    784
    جنسیت:
    زن
    khoshkeli in darde sararo ro dare khahar ye akhm ham chashnie in zibayit *
     
  12. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    very good lady
    -gol- -gol- -gol-​
     
  13. m_18

    m_18 دل تنگ کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 مارس 2013
    ارسال ها:
    1,823
    تشکر شده:
    454
    جنسیت:
    مرد
    ma az in jor adamash nistim
     
  14. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    ;) مرتضی جان.....کسی که چیزی نگفت....پس چرا.....cheshmak



    نکنه که . . . . . sheyton
     
  15. گلناز2222

    گلناز2222 دم از مردونگی نزن سنگینـــه سرفت میگیره . . ! کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏16 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    6,540
    تشکر شده:
    1,816
    nishkhandخوب چاره چادره ولی هر چند بازم متلک میندازن:confused:
     
  16. m_18

    m_18 دل تنگ کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 مارس 2013
    ارسال ها:
    1,823
    تشکر شده:
    454
    جنسیت:
    مرد
    na baba az in fekra nakon
     
  17. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    گلی جون گفتی چادر...یاد دوران دبستان خودم افتادم که البته تو یادت نمیاد . . . . .اینو جوانان اون موقع میخوندن :


    دختران از بهر عفت میکنند چادر به سر. . . نامه را از زیر چادر میدهند دست پسر ! ! !
     
  18. گلناز2222

    گلناز2222 دم از مردونگی نزن سنگینـــه سرفت میگیره . . ! کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏16 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    6,540
    تشکر شده:
    1,816
    khandidan
    khandidanچه خنده دار حتما خودت سرودی شاعر;) awww.pic4ever.com_images_mornincoffee.gif
     
  19. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    نه خواهر گلم.......یادگار کودکی منه........یادگار از روزایی که دختر و پسرایی که باهم دوست می شدند نهایتش این بود که دست هم رو میگرفتند...
     
  20. !DANGER!

    !DANGER! DRUMMER کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏13 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    20
    تشکر شده:
    4
    جنسیت:
    مرد
    خانم … شماره بدم ؟!
    خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
    خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
    خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
    اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
    بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد
    تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
    به محـــل زندگیش بازگردد.
    روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
    شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
    دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
    دردش گفتنی نبود….!!!!
    رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح
    نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
    چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
    خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
    دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را
    به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…
    امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
    انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
    احساس امنیت کرد…با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
    شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
    یک لحظه به خود آمد…
    دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.