1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

هر کسی میخواد معنی اسمشو بدونه,بخونه

شروع موضوع توسط sepideh در ‏4 مه 2013 در انجمن دانستنیهای جالب

  1. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن
    حرف ا
    ابراهیم : پدر جماعت بسیار، صورتی از ابراهام عبری، نام سوره چهاردهم قرآن، نام ابراهیم پیامبر بت شکن
    ابوالفضل : پدر فضل، دارنده فضل، کنیه عباس بن علی
    اتابک :پدربزرگ از نظر احترام، وزیر پادشاه، مربی کودک
    اتان : نام داریوش بزرگ هخامنشی
    اثیرالدین : کره آتش، آسمان دین، اثیرالدین اخسیکتی شاعر قرن ششم هجری
    اِحترام : حرمت داشتن، بزرگواری، شکوه
    اِحتشام : بزرگی، بزرگ شمردن، صاحب حشمت و جلال بودن
    اَحد: یگانه، یکتا
    اِحسان : بخشش، نیکویی، خوبی، لنگرگاهی در عدن
    اَحمد : پسنده تر، ستوده تر، لقب پیامبر اسلام
    اَحور : سیاه چشم مانند آهو
    اَختر : ستاره، بخت، طالع، پرچم، نام گیاهی است دارای برگهای دراز و گلهای ریز و زرد و سرخ، نام فرشته موکل بر زمین
    اِدریس : نام یکی از پیامبران. به جهت تدریس بسیار به این نام مشهور شده
    اِدموند : نگهبان، پشتیبان، محافظ
    اَدهم : سیاه، تیره گون، اسب سیاه، ابراهیم ادهم از عرفای قرن سوم هجری
    اَدیب : با ادب، با فرهنگ، زیرک، سخندان
    اَرجمند : دانا، قیمتی،بلندمرتبه، سعادتمند
    اَردشیر : شیر خشمگین، شهریارمقدس، نام اولین پادشاه ساسانی
    اُرُد : خیر و برکت،فرشته نگهبان ثروت، مخفف اردشیر، نام یکی از پادشاهان اشکانی
    اَردَلان : ماخوذ از واژه ارد ایرانی
    اُردیبهشت : آتش، نام فرشته ای که نگهبان کوههاست و موکل برروز سوم هر ماه، بهترین راستی، ماه دوم سال خورشیدی
    اَرژَن : درخت بادام کوهی که از چوب آن عصا و کمان می سازند، نام دشتی در استان فارس
    اَرژَنگ : آرایش، زینت، نقاشیها، طلسم، نام کتاب مانی پیامبر ایرانی
    اَرسطو : ارسطاطالیس، معروفترین حکیم یونانی که معلم اول هم گفته شده
    اَرسلان : شیر درنده، مجازا مرد دلیر و شجاع
    اِرشاد : راهنمایی، هدایت، راه بحق نمودن
    اَرشاسب : دارنده اسبهای نر
    اَرشاک : دلیر، مرد قوی تن، مبارز، اَرَشک، اشک، نام موسس سلسله اشکانی
    اَرشَد : رشیدتر، بزرگتر، راه راست یا بنده تر
    اَرشک : ارشاک، اشک
    اَرشَیا : در پهلوی اَگاش به معنی تخت و گاه، همریشه با کلمه عرش عربی
    اَرغوان : نوعی گل سرخ است ، قبل از آنکه برگهای آن بروید گل می دهد
    اَرمغان : ره آورد، هدیه، تحفه، سوغات
    اِرمیا : نام پیامبر بنی اسرائیل، یرمیا یعنی یهوه بزیر می اندازد
    اَرمین : آرمین، کی آرمین پسر کیقباد
    اُرَینِب : خرگوش کوچک ماده، در عرب کنایه از زن زیبا و ظریف
    اسحاق : کهنه شدن، دور کردن، کهنه شدن جامه، فرزند ابراهیم و سارا
    اسد : شیردرنده، برج پنجم از بروج فلکی، خانه آفتاب
    اسرائیل : مجادل باخدا، زورمندتر از خدا، نام فرشته ای است، نامی که به یعقوب پس از نزاع با فرشته داده شده
    اسرافیل : درخشیدن مانند آتش، از فرشتگان مقرب درگاه خداوند
    اسفندیار : آفریده پاک و مقدس، خرد پاک، جهان پهلوان ایرانی که به دست رستم کشته شد
    اسکندر : کمک کننده، رهبر مردان، ماخوذ از الکساندروس یونانی فاتح بزرگ مقدونیه
    اسلام : گردن نهادن، فرمان بردن، مدارا، صفا
    اسماعیل : بشنو ای خدا، پروردگارا بشنو، نام فرزند ابراهیم
    اشرف السادات : شریفترین در سادات
    اشعیا : نجات خداوند، از پیامبران بی اسرائیل
    اشکان : منسوب به اشک نیای اشکانیان
    اطلس : پرنیان، دیبا، عرش، نام فلک نهم، کتاب جغرافیا، رب النوع یونانی که محکوم است کره زمین را تا ابد بر دوش بگیرد
    اطهره : طاهرتر، پاکیزه تر، پاکتر
    اعتصام : پناهنده و متوسل شدن، خویشتن داری از گناه
    اعتماد : تکیه کردن، اطمینان
    اعظم : بزرگتر، بزرگوارتر
    افخم : بزرگ قدرتر، گرانمایه تر، بلند مرتبه تر
    افراسیاب : هولناک، ترسناک، مخوف، پادشاه معروف توران، دشمن و مخالف ایرانیان
    افراشته : بالا برده، بلند کرده، برافراشته
    افسانه : داستان یا حکایتی ک خیال انگیز و غیر واقعی است
    افشار : افشردن، فشاردادن، شریک و رفیق و همکار، نام قبیله ای از ترکان
    افشین : لقب و عنوان فرمانروایان اشروسنه در نواحی ماوارالنهر، حیدربن کاوس سردار ایرانی که در راه استقلال ایران کوشید و کشته شد
    اقدس : پاکیزه تر، مقدس تر، پاکتر
    النا : معادل هلنا، روشنایی، نور
    الناز : ایلناز، دختری که در ناز سرآمد دختران ایل است
    الهام : در دل انداختن، القا امری در فکر و دل انسان
    الهه : مونث اله، معبود غیر پروردگار، مجازا زن زیبایی که در جمال مورد پرستش عشاق است
    الیاس : یکی از چهار پیامبر جاوید یهود، ایلیا
    الیزا : مومن، باوفا، دیندار
    الیزابت : قول و وعده خدا، اصل آن الیصابات: خداوند او را قسم خورد، همسر زکریا، مادر یحیی تعمیر دهنده
    ام البنین : مادر پسران، نام همسرعلی و مادر حضرت عباس
    ام ایمن : مادر ایمن، نام دایه پیامبر
    ام سلمه : مادرسلمه، سلمه: زن نازک اندام، نام همسر حضرت رسول
    ام فروه : پوستین، لباسی که آستر آن از پوست حیوانات باشد
    ام کلثوم : زنی که دارای چهره گوشت آلود است، نام سومین دختر پیامبر
    ام لیلا : شراب سیاهگون، نام همسر حضرت امام حسین
    ام هانی : مادر هانی، خدمتکار، نام خواهر امام علی
    امید : آرزو، اصل، آرمان
    امیر : فرمانده، پادشاه، فرمانروا
    امیرارسلان : شیر درنده، نام قهرمان داستان امیرارسلان ساخته نقیب الممالک
    امین : مورد اعتماد، درستکار، استوار
    امیلی : روشنفکر، دانا
    امینه : زن درستکار و مورد اعتماد
    اناهیتا : ناهید، اناهید
    انسی : همدم، آشنا
    انسیه : مونث انس، آدمی،مردمی
    انوشه : جاودان، خوش و خرم، مرد تازه داماد، گوارا، آفرین، شراب
    اهورامزدا : سرور دانا، نام خدای ایرانیان باستان
    اورانوس : رب النوع آسمان، نام یکی از سیارات منظومه شمسی
    اوریا : شعله خدا، نام جد حضرت سلیمان
    اوستا : دانش، پایه و اساس، بنیاد، پناه، یاوری
    اوشین : نوعی گیاه از تیره نعنایان
    ایران : نام کشورایران، در پهلوی اران گفته می شد
    ایرج : یاری دهنده آریائیان
    ایزابل : قول و وعده خداوند، طاهر، پاکیزه
    ایزد : خدا، آفریدگار
    ایلیا : خداوند خدای من است، خدای خدایان
    ایمان : باور، گرایش، اعتماد، تصدیق
    ایوب : برگشت به سوی خدا، نام پیامبر یهود

    حرف ب

    بابک : پرورنده، پدر، امین، استوار
    باران : قطره های آب حاصل از سردشدن بخار موجود در هوا، از اعلام مردان
    باربد : پرده دار، رئیس تشریفات
    باسم : خندان، خوشرو
    باقر : شکافنده، گشاینده، مرد بسیار دانا
    بامداد : پگاه، صبحگاه، سحرگاه
    بامشاد : نام نوازنده معروف در عصر خسروپرویز
    بانو : خانم، خاتون، بی بی
    بایگان : حافظ، نگهبان، خزانه دار
    بتول : پارسا، پاکدامن، کسیکه از ازدواج خودداری می کند
    بختیار : نیکبخت، نیک اختر، بااقبال، سعید
    بدرالدین : آنکه در دین کامل و درخشان است
    بدرالزمان : ماه کامل زمان، زیبای دوران
    بدرالسادات : ماه تمام سادات
    بدری : منسوب به بدر، مجازا زن زیبا و روشن چهره
    برات : نوشته ای که به موجب آن دریافت یا پرداخت پول را به دیگری واگذار کنند
    بردیا : نام پسر کوروش که بدست برادرش کمبوجیه کشته شد
    برزو : بلندبالا، باشکوه و بزرگی
    برزین : بلندبالا، آتش، آذر، به معنی صحرا، کوه و محله نیز آمده
    برسا : مخفف ابرسان،دلیرگونه، چون پهلوان، نیرومند
    برنا : نوجوان خوب و نیکو - درخشان نیکو
    برهان : دلیل، جهت روشن، دلیل قاطع
    برومند : بارور، دارای بر، صاحب نفع
    بسیم : خوشرو، خندان، مسرور
    بشیر : بشارت دهنده، مژده دهنده
    بصیر : بینا، دل آگاه، دانا
    بصیرت : بینایی، زیرکی، دانایی
    بطلمیوس : روشنایی، نام حکیم یونانی
    بلاّ : زیبا bella
    بلال : هر چه حلق را تر گرداند مانند آب یا شیر
    بلقیس : نام ملکه سبا که در قدرت و زیبایی مشهور بود
    بلگا : حکیم و دانشمند belga
    بلیغه : زن زبان آور و چیره زبان baliqe
    بمان : علی ماندگار در پناه علی، از اسامی مردان
    بنان : انگشتان، سر انگشتان
    بنت الهدی : دختر هدایت، دختری که در راه راست است
    بنجامین : بنیامین، ضامن، کفیل
    بنفشه : نام گیاهی گلدار با بوته های کوتاه دارای گلهای رنگارنگ زرد و آبی و بنفش معطر
    بنیامین : بنجامین، ابن یامین، پسردست راست من، ضامن، کفیل
    بهاءالدین : آنکه وجودش روشنی بخش دین است
    بهادر : دلاور، پهلوان، شجاع
    بهاره : منسوب به بهار، جوان و تر و تازه
    بهامین : فصل بهار
    بهاندخت : دختر خوبان
    بهبود : تندرستی، نیکویی، سلامتی
    بهتاش : خوب مانند
    بهجت : سرور شادی، شادمانی، تازگی
    بهدیس : نیک، مانند خوبان، خوشرنگ، زیبا
    بهراد : جوانمرد نیکو، نیکی بخش، کریم
    بهرام : فتح و پیروزی، پیروزمند، از ایزدان آیین زردشتی
    بهروان : نیک روان، دارای روانی سالم
    بهزاد : اصیل، خوش نژاد، نیکوزاده شده
    بهسا : نیک، مانند خوبان
    بهشید : نورانی، به افروز، بهترین فروغ و روشنایی
    بهلول : مرد خنده رو، نیکوکار، بزرگ قوم
    بهمن : راست گفتار،راست کردار
    بهمنش : دارای منش و اندیشه خوب
    بهناد : نیک نژاد، اصیل
    بهناز : عشوه گر، خوش ناز و ادا،ملوس
    بهنام : خوشنام، نیکنام
    بهنانه : زن خوشبو، نرم گفتار، خندان
    بهنوش : گوارا، به آشامنده، عسل نیکو
    بهنیا : نیک نژاد، دارای اصل و نصب، اصیل
    بوران : سرخ، گلگون، سرمای سخت، توفان بهمراه باران
    بوران : دخت دختر زیبای سرخ چهره
    بی بی: خان خانه، خاتون، کدبانو، بانوی محترم
    بیتا : یگانه، بی مانند، یکه
    بیدخت : ستاره زهره، دختر خدا
    بیژن : جنگجو، نام پهلوان ایرانی فرزند گیو
    بیگم : خانم، ملکه مادر، بیوه زن ارجمند
    حرف پ

    پاتریس : اصیل، نجیب، میهن پرست
    پارسا : پرهیزکار، ایرانی، پارسی
    پارمیدا : نام دختر بردیای هخامنشی
    پاشا : مخفف پادشاه، بزرگ، آقا، سید
    پاکدیس : پاک گونه، مانند پاکان
    پاکسانه : پاک، بسان پاک
    پامچال : گلی به رنگهای سفید و صورتی و سرخ
    پانته آ : مقاوم، پایدار
    پایا : پایدار، مقاوم
    پدرام : پایدار، خجسته، نیکو، جاوید
    پدرو : قابل اعتماد، معتبر
    پردیس : باغ بستان، بهشت، فردوس
    پرستو : پرنده ای که پشت و دم آن سیاه و سفید و منقارش سرخ است، چلچله
    پرناز : دارای ناز لطیف به لطافت پر
    پرند : پرنیان منقش، ستاره پروین، بافته ابریشمی
    پرندیس : پرند، مانند شمشیر یا حریر
    پرنیا : نوعی دیبای منتقش، پرنیان
    پرنیان : حریر، ابریشم منقش، شمشیر صیقلی و درخشان
    پرهام : ابراهیم، نامی در پارسی باستان
    پروانه : حشره معروف که فریفته نور است، سیاه گوش، حاجب، فرمان رساننده، حکم فرمانروا، دلیل، رهبر
    پرویز : پیروز، منصور، سعید، گرامی
    پروین : ثریا، نام یکی از منازل بیست و هشتگانه قمر
    پری : فرشته، حوری، پریروز، استعاره از زن زیبا
    پری : ناز آنکه چون پری ناز و کرشمه دارد
    پریا : زن زیبا مانند پری، الف آن توصیفی است
    پریرو : زیباچهره، خوش صورت
    پریزاد : چون پری زاییده شده، کنایه از زن زیبارو
    پریسا : مانند پری زیبا، افسونگر
    پریشاد : زیباروی شادان مانند پری
    پریماه : دختر ماه صورت زیبای مانند پری، زیبای زیبایان
    پرینوش : زیبا و مطبوع مانند پری و عسل
    پریوش : پری پیکر، کنایه از زیبارو، نام گلی با بوته های نیمه کوتاه
    پژمان : مخمور، عضبناک، افسرده
    پژهان : آرزو، خواهش دل، غبطه
    پشوتن : فداکار، پیشکش کننده
    پطرس : یکی از دوازده حواری مسیح
    پگی : مروارید
    پلاره : یک شاخه از خوشه انگور
    پوران : پسران، یادگار، جانشین، از اعلام زنان
    پوریا : لقب پهلوان محمود خوارزمی که بسیار جوانمرد و عارف بود
    پولاد : فولاد، فلز سخت و معروف، آهن آبدیده
    پولین : طاوس،پاولینا
    پونه : نام گیاهی خوشبو از تیره نعناع، پودنه
    پویا : رونده، دونده، جستجوگر،خستگی ناپذیر
    پیام : خبر، پیغام، سلام
    پیرعلی : کسیکه علی مرشد اوست
    پیرمحمد: کسیکه محمدمرشد اوست
    پیرنیا : کسیکه جدا و پیرو مرشد است
    پیروز : چیره، غالب، منصور
    پیمان : عهد، شرط، قرارداد
    پیوس : انتظار، امید، طمع، توقع
    حرف ت

    تابان : درخشان، نورانی، تابناک
    تاج الدین : شاهزاده خانم، ملکه، بانوی ارجمند
    تاج الملوک : افسر شاهان
    تاج بی بی : تاج بانو
    تاجیک : ایرانی، آنکه ترک و مغول و عرب نژاد نباشد
    تارا : ستاره، کوکب، مردمک چشم
    تارخ : تنبل، نام پدر حضرت ابراهیم، تارخ
    تراب : خاک، زمین
    ترانه : سرود، نغمه، دوبیتی، صورت، جوان خوش صورت و تر و تازه
    ترخان : شاهزاده ترک و مغول که از بعضی مزایای موروثی برخوردار است
    ترکان : ملکه، شهبانو، لقب زنان ارجمند ترک
    ترلان : پرنده ای شکاری با پرهای سیاه و زرد
    ترمه : نوعی پارچه کلفت ابریشمی، شال کشمیری
    ترنج : میوه ای از نوع مرکبات، بادرنگ، بالنگ، چین و شکن
    ترند : مرغی کوچک و کم پرواز و متحرک و خواننده
    تسنیم : نام چشمه ای در بهشت
    تقی : پرهیزگار
    تکتم : نام مادر امام هشتم امام رضا
    تکماه : ماه بی همتا، کنایه از زن زیبای بی نظیر
    تکناز : زنی در ناز و کرشمه تک و بی همتاست
    تکین : یگانه، چون یکتا و دردانه، انسان حمله کننده
    تهماسب : دارای اسب نیرومند
    تهمتن : قوی جثه، دارای بدنی نیرومند، شجاع، سپهدار
    تهمینه : قوی گونه، چون توانا، نام همسر رستم و مادر سهراب
    تواب : بسیار توبه کننده
    توحید : یکتاپرستی
    توراندخت : دختر توران، نام دختر خسروپرویز
    تورانه : منسوب به توران، معشوق، محبوب
    تورج : نام پسر بزرگ فریدون کههمان تور می باشد، دلیر، پهلوان
    توسکا : نام درختی که در محلهای مرطوب می روید
    توکا : نام پرنده ای است دارای منقار بزرگ و پهن و پرهای زیبا
    تونی : مافوق ستایش
    تیرداد : داده و بخشنده تیر، نام روز سیزدهم هر ماه شمسی
    تیما : دشت و صحرا، هامون
    تیمور : آهن، میله آهنی، نام سر سلسله تیموریان یا گورکانیان
    تینا : عشقبازی و ناز و کرشمه، گل و لای
    تیهو : پرنده ایست شبیه کبک دارای گوشت لذیذ teyhu
    حرف ث

    ثابت: پابرجا، استوار، پایدار
    ثارالله: خون خدا، لقب امام حسین
    ثاقب: فروزان، روشن، نافذ، رسوخ کننده
    ثریا :ستاره پروین، چلچراغ، پرن، پرند
    ثمیله: ته نشین، رسوب، نام پرنده ای کوچک
    ثمین: باارزش، گرانبها، نفیس
    ثنا :ستایش، تمجید، دعا، تحسین
    ثناء الله: ستایش خداوند
    حرف ج

    جابان : نام سرداری بزرگ در زمان پوراندخت ساسانی
    جابر : زورگو، ستمگر، شکسته بند، از صفات الهی
    جارالله : مجاور خانه خدا، جارالله زمخشری مفسر قرن پنجم
    جاسر : بی باک، گستاخ، جسور
    جاسم : بزرگ، ستبر، نام دهی در شام
    جالینوس : نوایی از موسیقی قدیم، نام طبیب و حکیم یونانی
    جاماسب : دارنده اسب درخشان، منجم باشی، داننده اسطرلاب
    جان آرا : آراینده جان و روح، زینت جان
    جانان : دلبر زیبا و دوست داشتنی، معشوق
    جاهد : کوشا، ساعی، جهد کننده
    جاوید : پای برجا، همیشگی، ابدی، انوشه
    جبار : قادر، توانا، از صفات خداوند
    جبرئیل : مرد خدا، نام فرشته حامل وحی، روح الامین، روح القدس، گابریل
    جراده : ملخ، نام یکی از زنان سلیمان نبی
    جرهام : شیر، اسد، مرد دلیر، کوشا
    جریره : نام همسر سیاوش و مادر فرود ، گناه، جنایت
    جعده : بره ماده، گیاهی خوشبو که در کنار رودها می روید، از اعلام زنان
    جعفر : جوی پرآب، رود، ناقه پر شیر
    جلیل : بزرگ، محترم، بزرگوار
    جمال : زیبایی، حسن صورت
    جمشید : جم درخشان، پسرخورشید
    جمعه : آدینه، روزآخر هفته، از اعلام مردان
    جمیل : زیبا، نیکوسیرت
    جنان : بهشتها، باغها، دل، قلب
    جهان : جهنده، عالم، گیتی، کره زمین
    جهان بانو : ملکه، شهبانو، بانوی جهان، سرآمدبانوان
    جهان آرا : آراینده جهان، زینت بخش گیتی
    جهانبان : خداوند، نگهدار جهان
    جهانبخت : خوشبخت، نیکبخت جهان
    جهانفر : فرو شکوه جهان
    جهانگرد : سیاح، کسیکه به سیر وسیاحت در جهان می پردازد
    جهانگیر : فاتح جهان، گیرنده جهان
    جواد : بسیار بخشنده، جوانمرد، لقب امام محمدتقی
    جوانبخت : خوش اقبال، خوشبخت
    جوانشیر : شیر جوان، کنایه از زورمند و دلاور
    جیدا : زنی که گردن بلند و کشیده و زیبایی دارد
    جیران : آهو، غزال، نام زن سوگلی ناصرالدین شاه
    حرف چ

    چلیپا : صلیب، کنایه از زلف معشوق
    چمان : خرامان، آنکه با ناز و کرشمه راه می رود
    چمان : دخت دختر خرامان، دختری که با کرشمه ناز راه برود
    چماندیس : مانند ناز و کرشمه
    چمن آرا : باغبان، آرایشگر چمن
    چنگیز : قوی، محکم، بزرگ، لقب تموچین فرمانروای مغول
    چهرافروز : شاداب بخش، سرور آفرین
    حرف ح

    حاتم : داور، قاضی، کلاغ سیاه
    حاجر : زمین و مکان بلندو رفیع
    حاجی : کسیکه به زیارت خانه خدا می رود، از اعلام مردان
    حادی : ساربان، حدی خوان،کسیکه آواز حدی می خواند
    حارث : کشاورز، برزرگر، شیر بیشه
    حاسن : زیبا، نیکو، کنایه ازماه hasen
    حافظ : نگهبان، پاسبان، از نامهای خداوند
    حالیه : زنی که به زیور و زینت آراسته شده است
    حام : حمایت کننده، از پسران نوح پیامبر
    حامد : ستایشگر، شکرگزار
    حامی : پشتیبان، نگهدار، طرفدار
    حانان : رحیم، مهربان، از اسامی مردان
    حانیه : زنی که بخاطر فرزندان ازدواج نکند، شراب، می
    حبابه : از اعلام زنان عرب، زن بسیار دوست داشتنی
    حبیب : دوست، دوستدار، معشوق
    حبیبه : معشوقه، مونث حبیب، ام حبیبه از زنان پیامبر
    حجاج : بسیار حجت آورنده و حج کننده
    حجت : دلیل، برهان، فتوی، رهبر
    حداد : آهنگر، آهن فروش، دربان
    حدی : آواز و نوای موسیقی محلی، آوازی که ساربان هنگام راندن شتر می خواند hoda
    حدیث : سخن، گفتار، تازه، نوظهور، داستان، روایت
    حر : آزاد، رهاشده، آزاده، جوانمرد
    حسام الدین : شمشیر دین، حافظ و نگهبان دین
    حسان : زنان نیکو، جمع حسن و حسناء
    حسن : نیکو، خوب، زیبا، جمیل، نام امام دوم شیعیان
    حسنعلی : زیبای بلندمرتبه
    حسنی : زن زیباتر، اسم تفضیل از حسن
    حسین : مصغر حسن، نیکو، خوب، آهنگی در موسیقی عربی، نام امام سوم شیعیان
    حشمت : بزرگی، بزرگواری، جلال و شکوه، شرم و حیا، از اعلام زنان
    حصان : زن شوهردار پاکدامن، مروارید
    حصناء : زن شوهردار پارسا و پاکدامن
    حصین : بلند، استوار. محکم
    حفصیبه : شادی او با من است. نام همسر حزقیال نبی hafsibe
    حفیظ : نگهبان، نگهدارنده
    حفیظ الله: کسیکه در پناه خداست
    حلوه : شیرین، کنایه از زن زیبا و شیرین helvah
    حلیمه : زن بردبار و صبور، نام دایه پیامبر اسلام
    حماد : بسیار سپاسگزار و حمد کننده
    حمید : پسندیده، سزاوار ستایش، از صفات الهی
    حمیده : زن ستایش شده
    حمیرا : زن سرخ رو، زن سرخ مو، لقب عایشه همسر پیامبر
    حنا : موفق، پیروز
    حنان : بخشاینده، آرزو کننده، نوحه و زاری کننده
    حنیف : پاک، موحد، راست و مستقیم
    حوا : زن گندمگون، گیاه مایل به سیاهی
    حور : سیه چشمان، زنانی که دارای چشمان زیبا هستند
    حوراء : زن سیاه چشم، زن بهشتی
    حوروش : فرشته رو، زیبارو hurvas
    حوریه : پری، ملائکه، مونث حوری
    حیدر : شیر، اسد
    حرف خ

    خاتم : انگشتری، نگین انگشتری، کنایه از دهان معشوق
    خاتون : کدبانو، زن اصیل و بزرگ منش
    خادم : پرستار، خدمتگزار
    خاش : کسی که دارای مهر و محبت زیاد است، نام برادر افشین سپهسالار ایرانی
    خاطره : اندیشه، یادبود، ضمیر، یادگار
    خاقان : پادشاه بزرگ، لقب پادشاهان ترک و چین
    خالد : جاودان، همیشه، پاینده
    خالق : خلق کننده، صانع
    خانیش : شاهزاده خانم، نام یکی از دختران شاه اسماعیل
    خاوند : مخفف خداوند، صاحب اختیار، بزرگتر
    خبیر : آگاه، باخبر، از صفات خداوند
    خجسته : فرخنده، مبارک، گل همیشه بهار
    خدابخش : خداداد، بخشش و هدیه خداوند
    خداداد : عطیه و بخشش خداوند
    خدیجه : مونث خدیج، شتری که پیش از موعد زاییده شده، کودک، نام همسر پیامبر اکرم
    خدیو : خداوند، امیر، پادشاه، لقب امرای مصر در زمان عثمانی
    خرداد : کمال، رسایی، روز ششم هر ماه شمسی، ایزد نگهبان آب
    خرم بانو : بانوی دلشاد و خرم و خوشدل
    خرمداد : بخشنده شادی و نشاط
    خرمناز : آنکه دارای نازو سرور و خوشحالی است
    خسرو : نیک شهرت، خوشنام، هر فرمانروای صاحب شوکت، در پهلوی هوسرو
    خضر : به معنی سرسبزی، نام پیامبری افسانه که می گویند آب حیات را نوشیده است
    خلیل : دوست مخلص و یکدل و مهربان، از القاب ابراهیم
    خندانه : منسوب به خندان، از اعلام زنان
    خنشا : مبارک، خجسته، فرخنده Khonsa
    خواجو : مصغر خواجه، آقا، سرور، کوچک
    خورشید : آفتاب تابان، نام یکی از ثوابت، نوعی اسب، روز یازدهم هر ماه شمسی
    خوردیس : مانند خورشید، تابان
    خوروش : تابناک، خورشید رو، تابنده
    خیرالله : لطف و مرحمت الهی
    خیرالنساء : بهترین زنان، لقب حضرت زهرا
    خیراندیش : خیرخواه، طالب خوبی
    خیری : گل همیشه بهار، نوعی از گیاه خطمی که سرخ و سفید است
    خیزران : نوعی نی انعطاف پذیر مغزدار، نام مادر حضرت امام محمد نقی
    حرف د

    دادار : عادل، بخشایشگر، از نامهای خداوند
    دادالله : عطیه و بخشش خداوند
    دادایزد : عدل خداوند، خداداد
    دادبخش : دادگستر، عادل، بخشنده داد
    دادبرزین : زاده آتش الهی، از بزرگان معاصر بهرام گور
    دارا : دارنده، ثروتمند، داریوش، از نامهای خداوند
    داراب : دارا، درایوش، از شهرهای استان فارس، نام فرزند بهمن
    داراپناه : در پناه دارا، از ندیمان بهرام چوبین
    دارات : شان، شکوه و عظمت
    داریا : دارنده گردونه جنگی، دارا
    داریوش : صاحب نیکویی، دارنده نیکی
    داشاد : دعا، عطا، بخشش، پاداش
    دانیال : قضاوت خدا، خداقاضی من است، نام یکی از پیامبران بنی اسرائیل
    داهی : زیرک، باهوش، تیزفهم
    داود : محبوب، از پیامبران بنی اسرائیل
    دایان : دایه
    دبرا : زنبور عسل، ساعی، کوشا، دبورا
    دختنوش : مخفف دخترنوش، دختر زیبا، نام دختر انوشیروان
    دردانه : یکتا، بی همتا، مروارید گرانبها
    درسا : مانند در و گوهر. کنایه از شخص زیبا
    درنا : پرنده ای تیزبال دارای جثه کوچکتر از کبوتر
    درناز : دارای ناز و عشوه خوب
    دل آرا : آرایش دل، معشوقه زیبا، محبوبه، نام همسر دارا مادر هوشنگ
    دل انگیز : جالب، گیرا، گوارا، مطلوب
    دلارام : آرامش بخش دل، کنایه از محبوب زیبا
    دلکش : دلبر، جالب
    دلیله : راه روشن، نام زن زیبایی که سامسون را فریب دادو او را اسیر دشمنانش کرد
    دنا : نام قله ای در فارس، نشاط، فریاد شادی
    دنیا : جهان، عالم هستی، گیتی
    دهخدا : صاحب و مالک ده
    دوریس : دریا، از اعلام زنان
    دولتشاه : دارای اقبال شاهانه
    دیانا : الهه، بدون عیب، ربه النوع رومی که با آرتمیس یونانی برابر است
    دیانوش : دانوش، نام شخصی که عذرا را فروخت
    دیبا : پارچه حریر الوان، نام روز چهاردهم هرماه شمسی
    دینا : داور، داوری، فتوی نوشتن
    دینشاه : سرور و پادشاه دین
    دینه : نو، تازه، دیروزی،‌به عبری انتقام یافته
    دیهیم : در اصل یوانی است، تاج، افسر
    حرف ذ

    ذاب : از نامهای رایج زردشتیان، زو
    ذاکر : ذکر کننده، پند دهنده، ستایش کننده، پروردگار
    ذبیح الله : ذبح شده برای خدا، لقب حضرت اسماعیل
    ذکاء : آفتاب، خورشید، التهاب
    ذکی : مرد تیزهوش، هوشیار، زیرک
    ذکیه : زن تیز هوش و زیرک
    ذلفاء : دختر سپیدچهره، دارای بینی کوچک و کشیده و زیبا
    ذهب : طلا، زر
    ذوالفقار : صاحب فقرات، نام شمشیر حضرت علی
    ذوالقدر : باارزش، صاحب قدر و منزلت
    ذوالقرنین : صاحب دو شاخ و نشانه قدرت، لقب اسکندر مقدونی و کورش کبیر
    ذوالنون : صاحب و همدم ماهی، لقب یونس پیامبر

    حرف ر

    رئوف : مهربان، مشفق
    رائده : مونث راید، پیام آور، جوبنده، جوینده
    رائین : نام یک سردار ایرانی
    رابرت : برنده نهایی، پیروز، فاتح
    رابو : نام گل بهاری
    رابین : نام پسر بزرگ یعقوب
    راتا : رادی، دهش، یکی از ایزدان آیین زردشتی
    راجان : نام جد زردشت
    راجی : امیدوار
    راحله : راهوار، کوچ کننده، مرکب بارکش
    راحمه : زن بخشنده، مهربان، آمرزنده
    راحیل : گوسفند ماده، نام مادر حضرت یوسف، راشل - کوچ کننده
    راد : بخشنده، جوانمرد، شجاع، حکیم
    رادفر : دارای فر و شکوه جوانمردان
    رادمان : بخشنده، کریم، رادمنش
    رادمهر : خورشید بخشنده، بخشنده مانند خورشید
    رادین : آزادوار، آزاده
    راشد : سالک، راهنما، متدین، دیندار
    راضیه : زن قانع و خشنود و خوشدل، از القاب حضرت فاطمه زهرا (س)
    راعیل : نام دیگر زلیخا
    رافائل : از فرشتگان مقرب در دین یهود
    رافت : مهربانی، شفقت
    رافونه : نعناع، از سبزیهای خوشبوی خوردنی، رافونا
    رامبد : آرامش دهنده، نگهبان و پاسدار آرامش
    رامتین : آرامش بخش، نام شخصی که مخترع چنگ بود
    رامسین : رامشین
    رامشین : نوازنده و مطرب
    رامشاد : آرام و خرسند
    رامناد : مطیع، فرمانبردار، فروتن
    رامیار : چوپان، شبان، در اصل رمه یار است
    رامیلا : خدای بزرگ
    رامین : منسوب به رام، آرام
    رامینا : بلند، بالا، بلند قامت
    رایکا : پسر زیبا، معشوق
    رباب : ابر سفید، سازی است شبیه طنبور
    ربکا : ربه کا، راستی، مصلح
    رجا : امید، آرزو، امیدواری، چشمداشت
    رجب : ترسیدن، بزرگ داشتن، شرم نمودن
    رحمان : بخشنده، بخشایشگر
    رحمت : بخشایش، از اسما الهی
    رحیم : مهربان، صاحب رحمت، دلسوز، دلرحم
    رخسانه : مانند رخ و چهره زیبا
    رخشا : تابان، درخشنده، رخشان
    رخشاد : شادان، خوشرو
    رسام : رسم کننده، نقاش
    رستا : کامیاب، رهنده
    رستم : کشیده بالا، بزرگ تن، قوی اندام، پسر درشت، نام پهلوان ملی ایران
    رسول : فرستاده، قاصد، پیامبر
    رشاد : رستگاری، از گمراهی رهیدن
    رشید : رستگار، دلیر، خوش قدوقامت، راهنما، از نامهای خداوند
    رضا : خشنودی، سرور، لقب امام هشتم شیعیان
    رضی : خشنود، راضی
    رضیه : مونث رضی، زن راضی، خشنود، پسندیده
    رعنا : خودپسند، متکبر، مجازا زن زیبا و خوش قد و قامت
    رفعت : بلندی مرتبه، بزرگواری، ترقی
    رقیه : سحر،‌افسون
    رکسانا : شکل یونانی شده روشنک، طلوع و آغاز روز، نورانی
    رمضان : ماه نهم سال قمری، ماه روزه
    رها : آزاد، خلاص، گسسته
    رهاد : سیاح و جهانگرد، نوایی از موسیقی
    روبینا : یاقوت قرمز
    روح الله : روح و روان خدا، لقب حضرت عیسی
    روح انگیز : روح افزا، دل انگیز
    رودا : به معنی گل
    رودابه : فرزند تابان و درخشان، دارای رشد خیره کننده، پسرزا، نام مادر رستم
    روسانا : گل سرخ، باشکوه
    رونالد : شایسته تحسین و آفرین
    روهینا : شمشیر جواهردار
    ریاض : باغها، فردوس ها
    ریتا : مروارید
    ریجینا : ملکه وار، با شکوه و وقار
    ریحان : گیاه خوشبو، نام یکی از سبزیجات خوردنی، رزق و روزی
    حرف ز

    زال : پیرفرتوت سپیدموی، شخصی که موهای سروریش سفید باشد، نام پدر رستم
    زامیاد : فرشته موکل بر زمین، زمین داده
    زاهر : روشن، صاف، درخشان
    زبیده : گل همیشه بهار، نام گیاهی است
    زبیر : مرد نیرومند و سرسخت، نام یکی از صحابه پیامبر
    زرتشت : دارنده شتر زرد و پیر، نام پیامبر ایران
    زردیس : زرگونه، مانند طلا
    زرنگار : زرکوب، کسیکه با آب زرنقاشی کند
    زروان : زمان، فرشته زمانه بیکران
    زری : زرین، طلایی
    زرین بانو : بانوی طلایی، طلاخانم
    زکریا : کسیکه خداوند او را ذکر می کند، نام پیامبر بنی اسرائیل، پدر مریم
    زکی : پاکیزه، پاک، پارسا
    زکیه : زن پاکیزه و طاهره
    زلیخا : نام همسر بوتیفار عزیز مصر که عاشق یوسف شد
    زمزم : زمزمه، ترنم به آهستگی، نام چشمه ای در بهشت، نام چاهی نزدیک کعبه
    زهرا : نورانی، درخشان، سفیدروی، لقب حضرت فاطمه
    زهره : درخشان، شکوفه، سپیدی، سیاره ناهید، بیدخت
    زوبین : نیزه کوتاه، نام پسر کاوس از پهلوانان ایران
    زویا : آزادی، حریت
    زیب النساء : زیور و زینت زنان
    زید : رشد و نمو کردن، افزونی
    زین الدین : موجب آرایش و زینت دین
    زین العابدین : زینت و آرایش، عبادت کنندگان، لقب امام چهارم شیعیان
    زینب : زین اب - زینت پدر - افتخار پدر
    زینت : زیور، پیرایه
    حرف ژ

    ژائیر : کسی که خداوند او را نورانی و زیبا کرده است
    ژابیر : شراره آتش، سرشک آتشین، نام گیاهی است بنام بومادران
    ژاسمن : گل یاسمن، ژاسمین
    ژاله : شبنم، باران تند، تگرگ
    ژان : یحیی، یوحنا، خداداد
    ژرژ : کسیکه مال و ثروت جمع کند
    ژولیا : قشنگ، دلربا، خوشگل، نام دختر قیصر ژول سزار، جولیا
    ژیلا : از اعلام زنان (معنی خاصی براش پیدا نکردم شاید هم خانواده ژیله باشه)
    ژیله : ژاله، تگرگ ریز

    حرف س

    سائب : جاری، روان،شتابان
    ساتی : زن باوفا، الهه هندی، فرشته موکل بر ارواح در مصر قدیم
    ساجد : سجود کننده، سربخاک ساییده
    ساجده : مونث ساجد
    ساچلی : زنی دارای گیسوی پرپشت
    ساحره : زن جادوگر و افسونگر، کنایه از زنی که چشمانی افسونگر و جذاب دارد
    سادات : سروران، به فرزندان پیامبر و ائمه اطلاق می شود
    سادرا : رنج و اندوه و غم
    ساره : نام همسر ابراهیم، امیره من، بانوی من ، نوعی پارچه که به ساری معروف است
    سارا : زبده، خالص، بی غش
    سارادخت : دختر صاف و بی آلایش
    سارونه : تاک انگور، شاخه رز
    ساریه : جاری، رونده، ابر شبانگاهی، ستون
    ساسان : فقیر، درویش، کسی که از مال و منال دنیا می گذرد
    ساعد : ساق دست، بال مرغ، مددکار، قدرت
    ساعده : شیربیشه، مجرای آب به سوی دریا
    ساعی : کوشا، کوشنده، جدی
    ساغر : قدح، پیاله، جام شراب
    ساقی : آنکه به دیگران آب یاشراب می نوشاند، فیض رساننده
    سالومه : ملکه یهود، دختر هرود فیلیپ که با حیله سر یحیی پیامبر را از تن جدا کرد
    سام : سیاه، سیاه چرده، آتش، قوس و قزح، نام پدر زال
    سامان : اسباب معشیت، سرانجام، نظم، آرام و قرار، دولت، ثروت، نام جد خاندان سامانی
    سامر : افسانه سرا، قصه گو
    سامن : آواز، ترانه
    ساناز : نام گلی است، مانند ناز، کمیاب، نادر
    سانلی : نامدار، مشهور
    سانوا : کسیکه سخنان شیوا بگوید، ساونهاوا، نام خواهر جمشید
    ساهره : زن عابد و شب زنده دار
    ساهویه : نام زنی که در علم تعبیر خواب مشهور بوده
    ساوه : براده طلا، زر خالص شکسته
    سبا : عب، انسان، نام سرزمینی باستانی در یمن
    سبحان : پاکیزه، منزه
    سبکتکین : خوش قدم، مبارک
    سبلان : نام کوهی آتشفشانی در آذربایجان دارای چشمه آب گرم فراوان
    سبیکه : قطعه طلا و نقره گداخته شده، نام مادر گرامی امام محمد تقی
    سپنتاداد : داده و بخشیده مقدس. لقب اسفندیار
    سپند : اسفند، اسپند، بوته ای خودرو و بیابانی که دانه های آن را بر آتش می ریزند و بوی خوش دارد
    سپهر : آسمان، فلک، طبیعت، بخت و طالع
    سپیده : صبح صادق، سحرگاه، سفیدی چشم
    ستار : بسیار پوشاننده و مخفی کننده، از صفات باریتعالی
    ستاره : اختر، کوکب، نوعی خیمه، پرده، سه تار، طنبور
    سجاد : بسیار سجده کننده، لقب امام چهارم شیعیان
    سجیه : اخلاق خوب، خوی پسندیده
    سحر : هنگام سپیده، پیش از طلوع صبح
    سحرناز : عشوه و ناز، سپیده دم
    سخا : جوانمردی، کرم، بخشش
    سروش : فرشته پیام آور وحی، شنیدن، روز هفدم از هر ماه شمسی
    سروناز : سرو سهی، نوعی درخت سرو به شکل مخروطی که در باغها کاشته می شود
    سروینه : مانند سرو، معشوق خوش خرام
    سریره : زیبا
    سعد : مبارک، خجسته
    سعید : سعادتمند، خجسته، نیکبخت
    سکینه : آرامش، وقار، سنگینی، آنچه دل را قوی کند
    سلمان : سنگ بزرگ، نام یکی از صحابه پیامبر
    سلمه : زن نازک اندام
    سلیمان : پادشاه مقتدر یهود، پسرداود، پر از سلامتی
    سلیمه : زن سالم و تندرست
    سمانه : بلدرچین، زن چاق و فربه، نام مادر امام دهم
    سمیحه : زن باگذشت و فداکار
    سمیرا : سمیر، سمیره، زن داستانگو، زن گندمگون
    سمیه : همنام، همتا، بلند، رفیع
    سهراب : دارنده رنگ و روی سرخ، سرخاب، نام پسر رستم که بدست او کشته شد
    سهیل : نام ستاره ای است درخشان که در اواخر فصل گرما طلوع می کند و میوه ها در آن وقت می رسند، چون در یمن کاملا مشهود است به سهیل یمانی مشهور شده است
    سودابه : دخترزا، بخشنده سود خوب، نام همسر کیکاووس که عاشق ساوش شد
    سوزان : مطمئن بودن، در فارسی سوزنده، ملتهب
    سوسن : گیاهی است از طایفه زنبق، با رنگهای مختلف
    سوفیا : خردمند، عاقل، از اعلام زنان
    سوگل : برگزیده ، منتخب ، عزیز
    سی گل : دارای زیبایی گلها
    سیامک : دارنده موی سیاه، نام پسر کیومرث که در زمان پدر کشته شد
    سیاوش : دارنده اسب نر سیاه، سیاوخش، نام پسر کیکاوس که مظلومانه کشته شد
    سیروس : تلفظ فرانسوی کورش
    سیف الله : شمشیر خدا
    سیمین : نقره فام، به رنگ نقره، نقره ای، خوب و ظریف
    سینا : نام کوه و شبه جزیره ای در شمال شرقی مصر، سنگریزه
    حرف ش

    شائول : شاعول، مطلوب، مورد پسند
    شاپرک : پروانه، شب پره
    شاپور : مخفف شاهپور، شاهزاده
    شادبهر : کسی که از شادی جهان بهره مند است
    شادپور : پسر شاد و خوشحال
    شادفر : آنکه دارای فر شادی است، شادکام
    شادکام : کامروا، خوشحال
    شادمهر : پادشاه شاد و خوشحال، نام خلیل سلطان تیموری
    شارون : دشت و صحرا، از اعلام زنان، سارون
    شافع : شفاعت کننده، خواهشگر
    شاکر : سپاسگزار، شکر کننده
    شاه خاتون : ملکه، شهبانو
    شاهر : مشهور، سرشناس، تیغ و شمشیر برکشیده
    شاهرخ : دارای چهره شاهانه، شکوهمند، در شطرنج کیش دادن شاه و زدن رخ
    شاهمراد : آرزوی شاه
    شاهنده : متقی، پرهیزگار، صالح، مبارک
    شاهیده : نیکوکار، صالح
    شاهین : پرنده ای شکاری و جسور، زبانه ترازو، منسوب به شاه
    شایا : شایسته، سزاوار
    شایان : شایسته، سزاوار، مخفف شایگان
    شایگان : سزاوار، شاهوار، خزانه پادشاهان
    شبنم : ژاله، نوعی پارچه لطیف
    شبیر : مصغر شبر، خوب، نیکو، لقب امام حسین
    شراره : لهیب آتش
    شروین : نام ماه یازدهم یا ششم طبری، نام قلعه شروان، از اعلام مردان
    شعله : فروغ، روشنی، تابش، زبانه آتش
    شعیا : نام پیامبر بنی اسرائیل، اشعیا
    شعیب : توشه دان، مشک کهنه، نام پیامبری که پدرزن موسی بود
    شقایق : نوعی لاله، از تیره کوکناریان که خودرو و بیابانی و شبیه گل خشخاش است
    شکوفه : گل درختان میوه دار، شکفته، خندان
    شکیبا : بردبار، صابر
    شکیلا : شکیل، دارای شکل و ظاهر زیبا، خوشگل و خوش آب و رنگ، از اعلام زنان
    شمیلا : شمیرا، بانوی بزرگ
    شهاب : شعله آتش، درخش، ستاره دنباله دار
    شهبد : سالار و سردار لشکر
    شهداد : بخشیده شاه، ناحیه ای در کرمان
    شهراد : شاه جوانمرد، شاه جوان
    شهرام : فرمانبردار شاه، مطیع شاه
    شهربانو : بانوی شهر، شهبانو، نام دختر یزدگرد سوم همسر امام حسین
    شهرداد : موجب عدل و داد کشور
    شهرزاد : زاده شهر، شهر آزاد، نام قصه گوی معروف هزار و یکشب
    شهرناز : آنکه بر شهری ناز می فروشد، نام خواهر جمشید پادشاه اساطیری ایران
    شهرنواز : شهرناز، نام خواهر جمشید
    شهرنوش : آنکه در زیبایی مانند عسل گوارا است، زیبای شهر
    شهره : مشهور، سرشناس، نامدار
    شهریار : پادشاه، بزرگ شهر
    شهلا : زنی که چشمان میشی زیبا دارد، نوعی گل نرگس که در آن به جای زردی سیاهی است
    شهناز : ناز شاهانه، از آهنگهای موسیقی ایران در دستگاه شور
    شهین : منسوب به شاه، مخفف شاهین
    شورانگیز : برانگیزاینده شور و شادی، فتان
    شیبا : آشفته، شیفته، عاشق، در عربی، آخرین شب ماه
    شیدا : شیفته، عاشق، دیوانه
    شیرین : هر چیز مطبوع و لطیف، مزه ضد تلخی، تمام، کامل، رواج، نام معشوقه زیبای خسروپرویز
    شیفته : عاشق، دلباخته، حیران
    شیماء : زن خالدار
    حرف ص

    صائب : درست و راست، حق، رسا
    صائن : پرهیزگار، نگاهدارنده
    صابر : صبرکننده، شکیبا، بردبار
    صادق : راستگو، پیدا، آشکار
    صالح : نیکوکار، شایسته، لایق
    صانع : آفریننده، سازنده، صنعتگر
    صبا : نسیم ملایمی که از جانب شمال شرق می وزد
    صبار : بسیار شکیبا و صبور
    صبورا : بردبار، شکیبا+الف بزرگداشت و تعظیم
    صبیحه : زن خوبرو و نورانی، بامداد، صبح زود
    صبیه : دخترک زیبا و خوبرو
    صدر : *، بالا، بزرگ، رئیس، وزیر
    صدرالله : کسیکه در نزد خدا جای و مقامی بالا دارد
    صدف : غلاف مروارید، جانوری دریایی نرم تن که تولید مروارید می کند sadaf
    صدوق : دوست، همیشه راستگو
    صدیقه : زن بسیار راستگو و صدیق،‌از القاب حضرت فاطمه، لقب عایشه همسر پیامبر
    صغری : مونث اصغر، زن کوچکتر، هر چیز کوچک
    صفا : روشنی، پاکی، مرتب شده، تماشا، نظافت
    صفدر : شکننده و برهم زننده صف دشمن، کنایه از دلاور و شجاع
    صفر : عقل، نفس، دومین ماه قمری
    صفورا : گنجشک ماده، نام همسر موسی و دختر شعیب پیامبر
    صفی : برگزیده، دوست خالص، منتخب
    صفیه : بانوی برگزیده، درخت خرمای پربار
    صلاح : نیکی کردن، نیکوکار شدن، آشتی، نیکوکاری، سزاواری
    صمد : بی نیاز، پاینده، از اسامی پروردگار
    صمیم : خالص، برگزیده
    صنم : بت، الهه، کنایه از معشوق زیبا و قابل پرستش
    صنمبر : دلدار خوش اندام
    صنوبر : درختی مخروطی که همیشه سبز است و از درختان زینتی است، کنایه از معشوق خوش قد و قامت
    صنیعه : زن برگزیده، نوظهور و تازه
    حرف ض

    ضابط : ضبط کننده، نگهدارنده، اداره کننده شهر، حاکم
    ضحاک : بسیار خندان، معرب آژی دهاک پادشاه اساطیری ایران
    ضحی : روشنی، پس از طلوع، آفتاب، خورشید
    ضرغام : شیردرنده، دلاور
    ضیاء : نور، روشنایی
    ضیاءالدین : نور و روشنایی دین
    ضیف : مهمان
    ضیمران : ریحان، سبزی معطر و خوردنی

    حرف ط

    طابیتا : آهو، نام زنی از شاگردان عیسی مسیح که پس از مردن خداوند او را زنده کرد
    طالب : طلب کننده، خواهان، دانشجو
    طاها : نام سوره بیستم قران کریم، از اعلام مردان
    طاهر : پاک، منزه
    طاهره : زن پاک و منزه، لقب حضرت فاطمه
    طاوس : پرنده معروف زیبا که دم چتری زیبا دارد، از اعلام زنان
    طرلان : نام پرنده ای شکاری، دهی در اراک، نام همسر فتحعلیشاه
    طره : زلف، گیسوی تاب داده و پیراسته
    طغان : شاهین، شاهباز
    طغرل : مرغی است شکاری، نوعی قوش از جنس شاهین
    طلادیس : طلاگونه، مثل طلا
    طلاناز : دارای ناز و کرشمه قیمتی
    طلحه : درخت موز، شکوفه خرما، از اصحاب پیامبر
    طلعت : دیدار، رویت، طلوع، برآمدن ستاره
    طناز : نازکننده، پرناز، خرامان با ناز
    طهماسب : دارنده اسب نیرومند، تهماسب
    طوبی : پاک باد، خوشا، پاکیزه تر، نام درختی در بهشت
    طیب : پاک و پاکیزه، طاهر، خوشبو
    طیبه : پاک و پاکیزه، طاهر، خوشبو
    حرف ظ

    ظاهر : پیدا، آشکار، سطح هر چیز
    ظریف : زیرک، نکته سنج، زیبا
    ظریفه : زن زیبا و زیرک
    ظهیر : یار و یاور، پشتیبان
    ظهیرالدین : یار و مددکار دین
    حرف ع

    عادل : دادگر، راست، مستقیم
    عایشه : زن خوشحال، آسوده خاطر، نام همسر پیامبر اکرم
    عارف : دانا، آگاه، شناسنده خداوند
    عارفه : زن دانا و آگاه
    عاتقه : دختر نوحوان و نابالغ
    عاصم : نگاه دارنده، حافظ، بازدارنده
    عاطفه : زن مهربان و خوش قلب
    عامر : آباد کننده، زیاد عمر کننده، آبادان
    عباس : بسیار ترشرو، عبوس و خشمگین
    عبدالله : بنده خدا
    عبیدالله : بنده کوچک خدا
    عثمان : جوجه هوبره، بچه مار، از اعلام مردان
    عرفان : معرفت، شناخت حق، تصوف
    عزت : ارجمندی، بزرگی، شکوه
    عزرا : یاری، امداد
    عسل : نوش، شهد، انگبین
    عصمت : باز داشتن از گناه، پاکدامن
    عطا : بخشش، انعام
    عطیه : بخشش، عطا
    عظیم : بزرگ، والامقام، بسیار
    عفت : پرهیزگاری، پاکدامنی
    عقیل : خردمند، عاقل، گرامی
    علاءالدین : بزرگوار در دین و‌آیین
    علی : بلند مرتبه ، بزرگ، شریف، توانا، قوی
    علی اصغر : علی کوچکتر، نام فرزند خردسال حضرت حسین که در کربلا شهید شد
    علی اکبر : علی بزرگتر، نام فرزند حضرت حسین که در فاجعه کربلا به شهادت رسید
    علیرضا : علی خشنود و راضی
    عماد : تکیه گاه، بنای مرتفع، ستون
    عمر : آبادکننده، آباد، معدول کلمه عامر
    عمران : نام سوره ای از قرآن، نام پدر حضرت موسی،‌نام پدر حضرت مریم ، آبادی و عمارت، نوسازی
    عنقاء : زنی که گردن کشیده دارد، سیمرغ
    عهدیه : منسوبه به عهدوزمان، مجازا زن هم پیمان و مقید به آداب و رسوم
    عیسی : شعاع، پرتو آفتاب، اصل کلمه یشوع به معنی نجات دهنده
    عین الله : چشم خدا
    حرف غ

    غالیه : گران، بوی مشک و عنبر
    غزال : آهو، کنایه از معشوقه خوش چشم، آفتاب
    غزل : عشقبازی کردن، حکایت از جوانی کردن، اصطلاحی در شعر و موسیقی
    غضنفر : شیر درنده، مرد درشت اندام ودرشت خو
    غفار : آمرزنده گناه، بسیار بخشنده، از صفات باریتعالی
    غفور : بخشنده و امرزنده گناه
    غلام : پسربچه، شاگرد، نوکر، بنده
    غمزه : با ناز و کرشمه، با چشم و ابرو اشاره کردن
    غنچه : گل ناشکفته، کنایه از لب معشوق، لحنی در موسیقی قدیم
    غیاث : فریادرس، فریادرسی، فریادخواهی
    حرف ف

    فائزه : زن رستگار، پیروز
    فاخته : مرغی است خاکستری زنگ دارای طوق سیاه و خوش آواز، قمری
    فاضل : فزونی یابنده، دانشمند، هنرمند، فزونی
    فاطمه : پاک سرشت ، از شیر گرفته شده، زنی که بچه دو ساله رااز شیر گرفته، نام دختر گرامی حضرت محمد
    فتاح : گشاینده، حاکم، داور، از اسماء الهی
    فتانه : زن فتنه گر و دلفریب و زیبا
    فخار : بسیار فخر کننده، نازنده
    فخرالنساء : باعث افتخار زنان
    فخیمه : زن بزرگ و بزرگوار
    فرادیس : فراگونه، جمع فردوس، بهشتها، از اعلام زنان
    فراز : بلندی، بالا، باز، گشاد، بسته، عقب
    فرازین : اعلی، بالاتر
    فراست : هوشیاری، زیرکی، تیزفهمی
    فرامرز : آمرزنده و بخشنده دشمن، نام پسر رستم
    فربد : مناعت، راست و درست
    فرج : گشایش در کار، رفع اندوه
    فرجاد : دانشمند، حکیم
    فرح : شادمان، شادی، سرور
    فرنگیز : (فرح انگیز) شادی آور
    فرحزاد : زاده شادی
    فرحناز : کسی که ناز و شادی را با هم دارد
    فرخ : مبارک، خجسته، زیبا، جمیل، تابان
    فرخ لقا : دارای چهره زیبا
    فرخنده : مبارک، خجسته
    فرداد : داده زیبایی و فر و شکوه
    فردخت : دختر زیبا و با شکوه
    فردوس : پردیس، باغ، بهشت
    فردید : یگانگی، وحدت
    فردین : مخفف فروردین، دارای شکوه و فردین و آیین
    فرزام : لایق، سزاوار، شایسته
    فرزانه : منسوب به فرزان، دانشمند، دانا
    فرسیما : دارای چهره زیبا و باشکوه
    فرشاد : شادمان، مسرور
    فرشته : ملک، پری، فرستاده، فرسته
    فرشید : دارای فر درخشان
    فرناز : دارای ناز با شکوه و زیبا
    فرنگیس : دارای گیسوان پرندین و نرم و فراوان، نام دختر افراسیاب، مادر کیخسرو
    فرنوش : نام پادشاه باستانی ماد، دارای فر و شکوه گوارا و شیرین
    فرهاد : نام کوهنکی که عاشق شیرین شد و عاقبت در راه او جان سپرد
    فروتن : متواضع، افتاده
    فروزان : درخشان، شادمان، در حال درخشیدن
    فروغ : روشنی، تابش، نور، رونق
    فروهر : نیرویی اهورایی که از آفریدگان خوب نگهداری می کند
    فریبا : فریبنده، زیبا، فریفته
    فریبرز : دارای قامت با شکوه زیبا
    فرید : یگانه، یکتا، گوهر نفیس
    فریدون : دارنده سه نیرو، نام پادشاه پیشدادی که ضحاک را نابود کرد
    فریور : راست و درست
    فریوش : پریوش، مانند پری
    فصیحه : زن زبان آور و خوش بیان
    فضه : نقره، سیم، از اعلام زنان
    فلورا : گلها
    فهیمه : زن دانا و آگاه
    فیروزه : پیروزه، از سنگهای آذرین سبز رنگ و قیمتی
    حرف ق

    قائد : پیشوا، رهبر، امام، سردار
    قاسم : تقسیم کننده
    قابیل : یکی از فرزندان آدم که برادرش هابیل را کشت
    قادر : توانا، مالک، مسلط، قابل
    قارون : نام یکی از ثروتمندان بنی اسرائیل که با نفرین موسی با گنجهای خود به زمین فرو رفت
    قباد : معرب کواذ، سرور محبوب، پادشاه گرامی
    قدرت : توانایی
    قدسی : منسوب به قدس، فرشته، روحانی، نیکوکار
    قدسیه : زن بهشتی و روحانی
    قدیر : قدرتمند، توانا
    قراخان : امیر سپاه
    قربان : نزدیک شدن، صدقه، همنشین، ندیم، فداشدن
    قرة العین : نور چشم، فرزند، از اعلام زنان
    قره ناز : پرنده ای آبی دارای منقاری سپید و پرهای سیاه رنگ
    قریب : نزدیک، خویشاوند
    قزل ارسلان : شیر سرخ و نیرومند، از اسامی مردان
    قطران : چکیدن آب، مایع روغنی سیاه رنگ که از چوب گرفته می شود و سیاهرگ است، قطران تبریزی از شاعران قرن پنجم هجری
    قلی : غلام، بنده
    قمر : ماه
    قمرالملوک : ماه پادشاهان
    قنبر : نام غلام مخصوص حضرت علی، چکاوک
    قوام : پایه ستون، نظام، نظم، اعتدال
    قیس : گرسنگی، اندازه کردن
    قیصر : معرب کی سر، عنوان امپراطوران روم و آلمان

    حرف ک

    کاترین : پاک، خالص، یکدست
    کارولین : دلیر، اصیل
    کاظم : بردبار، فروبرده خشم، حلیم، لقب امام موسی بن جعفر امام هفتم شیعیان
    کافی : بس کننده، بی نیاز کننده، کارگزار، با کفایت
    کامبیز : صورت فرانسوی کمبوجیه، کامبوزیا، کامبوسس، صورت یونانی کمبوجیه
    کامران : بهره مند، نیکبخت، خوشبخت، خوشگذران
    کاملیا : درختچه ای زینتی دارای گلهای خوشرنگ و زینتی
    کامنوش : خوشبخت، کامیاب
    کامیاب : کامروا، موفق، پیروز
    کامیار : کامیاب، پیروز
    کاوه : نام انقلابی مشهور که علیه ضحاک قیام کرد و فریدون را به پادشاهی رساند
    کاویان : منسوب به کاوه، پرچمی که کاوه از چرم پیشبند خود درست کرد و با آن مردم را به قیام علیه ضحاک فراخواند
    کبری : بزرگتر، مونث اکبر
    کبوجیه : کمبوجیه، کامبیز، نام فرزند کورش، پادشاه هخامنشی
    کتایون : جهان بانو، شهبانو، نام مادر اسفندیار
    کرامت : بزرگی، جوانمردی، بخشندگی، کار خارق العاده اولیا الله
    کرم : جوانمردی، بزرگواری، بخشش
    کریم : بخشنده، سخاوتمند، جوانمرد
    کسری : معرب خسرو، پادشاه
    کلثوم : کسی که دارای چهره ای پرگوشت باشد، در عربی نام مردان و در فارسی نام زنان
    کلیم الله : همسخن با خدا، لقب حضرت موسی
    کمال : تمام شدن، کامل بودن، آراستگی، معرفت
    کمند : ریسمانی که بوسیله آن کسی یا حیوانی را بدام می اندازند، کنایه از گیسوی معشوق
    کمیل : مصغر کمال، نام یکی از یاران حضرت علی که دعای مشهوری دارد
    کنعان : حلیم، بردبار، نام پسر چهام حام پسر نوح، نام سرزمینی میان لبنان و سوریه
    کنیا : دختر باکره، دوشیزه
    کهزاد : زاده کوه
    کهیلا : نام پهلوانی تورانی
    کوثر : بسیار از هر چیزی، مرد بسیار خیر و بخشنده، نام چشمه ای در بهشت، از اعلام زنان
    کورش : آفتاب، موی پیچیده، نام شاهنشاه معروف هخامنشی
    کوکب : ستاره، شکوفه مرغزار، شبنم، گیاهی از دسته آفتابی
    کی آرمین : آرزو، نامی یکی از پسران کیقباد
    کی منش : بزرگمنش، دارای خلق و خوی شاهانه
    کی ناز : دارای ناز شاهانه
    کیا : پادشاه، حاکم، بزرگ
    کیارش : کی آرش، شهریار دلیر
    کیان : پادشاهان، بزرگان، سواران
    کیان بانو : شهبانو
    کیان چهر : دارای چهره و رخساره شاهانه
    کیانوش : پادشاه جاوید، نام برادر فریدون
    کیاوش : شاهانه، مانند شاه
    کیخسرو : پادشاه نیکنام، پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانی
    کیقباد : پادشاه محبوب، سرور گرامی
    کیکاوس : پادشاه لطیف و ایده آل
    کیمیا : علمی که با آن اجسام ناقص را به کمال می رساند، کنایه از عشق، هر چیز کمیاب
    کیهان : جهان، دنیا
    کیوان : سیاره زحل
    کیومرث : زنده فانی، در آیین زردشتی نخستین بشر
    حرف گ

    گالان : آینده
    گراناز : دارای ناز ارزشمند، پرناز و دلفریب
    گردآفرید : پهلوان زاده شده، نام دختر گژدهم که با سهراب جنگید
    گردآفرین : دلاور قابل تحسین
    گردوی : منسوب به گرد، از سرداران خسرو پرویز gorduy
    گردیه : منسوب به گرد، پهلوان، نام خواهر بهرام چوبینه gordiye
    گرزم : فرمانده رزم کیانی، نام برادر اسفندیار gorazm
    گرسپوز : دارنده استقامت و پایداری اندک، نام برادر افراسیاب garsipoz
    گرشا : گرشاه، گلشاه، پادشاه کوه، نام کیومرث اولین بشر در آیین زردشتی garsa
    گرشاسب : دارنده اسب لاغر، نام جهان پهلوان ایرانی جد رستم
    گرشاه : گلشاه، لقب کیومیرث، پادشاه کوه garsah
    گرگین : منسوب به گرگ، دلیر و گستاخ مانند گرگ، نام یکی از پهلوانان ایران
    گرمائیل : نام یکی از دو برادر نیکوکاری که بعنوان آشپز ضحاک جان بعضی از قربانیان او را نجات دادند
    گریس : برکت خداوند، از اعلام زنان gereys
    گژدهم : نام پهلوانی ایرانی، پدر گرد آفرید gezdaham
    گستهم : گشوده، منتشر شده، گسترانیده، پسر نوذر، یکی از پهلوانان ایران gostaham
    گشایش : افتتاح، تسخیر، بازکردن، یکی از گوشه های دستگاه ماهور
    گشتاسب : ویشتاسب، دارنده اسب از کار افتاده، دانا، خردمند، نام پدر اسفندیار
    گشسب : مخفف گشنسب، دارانده اسب نر gosasb
    گشواد : نام یکی از پهلوانان ایران در زمان کیکاوس gasvad
    گلابتون : گلهای برجسته که با رشته نقره یا طلا بر روی پارچه می دوزند، نخهای زرین یا سیمین که در گلابتون دوزی بکار می رود
    گلاکو : دختری که مانند گل است
    گلاله : کلاله، دسته گل، موی مجعد
    گلبانو : بانویی مانند گل
    گلبدن : کسی که بدنش مانند گل لطیف است
    گلبهار : گل بهار، کسی که مانند گل بهاری است
    گلبیز : گل افشان، معطر، خوشبو
    گلپاره : پاره گل، مانند گل
    گلپری : زن زیبارو، پری همچون گل لطیف
    گلجهان : دنیایی از گل، گل جهان
    گلچهره : گلچهر، زیبا، خوشگل، خوبرو
    گلرخ : زیبا، خوشگل، کسی که رخ او مانند گل سرخ است
    گلریز : گل افشان، نوعی آتشبازی، آهنگی در دستگاه شور
    گلسا : شبیه و مانند گل
    گلشاد : آنکه مانند گل شادو باطراوت است
    گلشید : گلی که مانند خورشید درخشان است
    گلنار : گل انار، شکوفه سرخ انار، هر گل سرخ بزرگ
    گلناز : کسی که مانند گل ناز و لطافت دارد
    گلوریا : مجلل، سرافراز
    گلینوش : از ندیمان شیرویه پادشاه ساسانی
    گنجور : نگهبان گنج، خزانه دار
    گهار : نام پهلوانی تورانی gahar
    گودرز : نام مرغی ماهیخوار، نام پدر گیو پهلوان ایرانی
    گورنگ : مانند پهلوان، پهلوانانه، نام برادر گرشاسب
    گوهر : جماد، هر یک از سنگهای قیمتی، اصل، ذات، سرشت، قریحه، نژاد
    گوهرشاد : آنکه در ذات او شادی وجود دارد، نام همسر نیکوکار شاهرخ میرزا
    گیتا : گیتی، عالم، جهان
    گیتی : جهان، عالم
    گیرا : جذاب، فریبا، موثر، نافذ
    گیلدا : طلا
    حرف ل

    لئونارد : مانند شیر
    لابان : سفید، سفیدرو، نام پدر لعیا و راحیل هسمران یعقوب
    لادن : گلی است دارای ساقه های نازک و خزنده با رنگهای زرد و نارنجی
    لازار : نام یکی از پیروان عیسی، برادر مریم، ماخوذ از کلمه عبری الیعازر=خداوند کمک من است
    لاله : گل پیازداری از دسته سوسنها دارای کاسه و جام زیبارنگ، رنگ سرخ آن مشهور است
    لامک : قوی، نیرومند، نام پدر نوح پیامبر
    لاوی : نزدیک، قرین، نام پسر سوم یعقوب
    لبابه : خردمند شدن، دانا، نام درختی است، نام دختر امام علی
    لبنا : درخت کندر، نام دختری ادیب و زیبارو lobna
    لبیب : دانا، عاقل
    لسان الدین : زبان دین
    لسان الملک : زبان سرزمین و کشور
    لطف الله : هدیه خداوند
    لطیف : باریک, نیکو، سبک، بذله گو، خوش معاشرت
    لطیفه : گفتار نغز و مطلب باریک، نکته
    لعبت : عروسک، بازیچه، صنم، بت
    لعل : سنگی با رنگهای مختلف، کنایه از شراب و لب معشوق
    لعیا : خسته، افسرده، نام همسر یعقوب، نام فرشته ای است، لیا
    لفته : نگاه
    لقا : دیدار، چهره، رخسار
    لقمان : نام سوره سی و یکم قران، نام حکیمی یونانی
    للّی : معادل لیلی lelli
    لهراسب : دارنده اسب تندرو
    لوئیز : باردادن، قشنگ، زیبا
    لوط : نام پیامبری است از بنی اسرائیل، به معنی پوشش
    لی لی : پاک، خالص، از اعلام زنان
    لیا : لعیا - نام همسر یعقوب، خسته
    لیث : شیر، اسد
    لیدا : خانم، بانو، به آلمانی:ترانه، آهنگ
    لیزا : بنده خالص خدا، معادل الیزابت
    لیلا : لیلی، شب، شبانه، نوایی در موسیقی
    لیلی : معشوقه عرب که مجنون عاشق او شد، در ادب فارسی مظهر کلی عشق و نماینده نام معشوقه شاعران است، لیلا
    لیلیا : پاک و خالص
    لینا : آبشار کوچک
    لیندا : قشنگ، زیبا
    حرف میم

    مائده : خوردنی، خوانی که بر آن طعام باشد
    ماجد : بزرگوار، گرامی
    مارا : تازه بختی، سعادت. نیکبختی، در عبری:شکل اولیه کلمه ماری=فانی، میرنده
    ماراب : بخت و دولت تازه
    مارت : ماخوذ از عب، نام خواهر حضرت مریم که عید 29 ژانویه به اسم اوست
    مارتا : خداوند پرورنده، ماخوذ از کلمه آرامی، نام دختر اوزون حسن از زن مسیحی خود، نام خواهر مریم
    مارگریت : نوعی گل ریز قرمز، مروارید، گل مینا
    مارگریتا : گل داودی
    ماری : فانی، میرنده، مریم - گل کوچک با خطهای دراز
    ماریا : فانی، میرنده
    مارینا : جویبار، آب
    ماریه : زن سپید، درخشان، چهره، مرغ سنگخوار، نام همسر رسول اکرم
    مازیار : صاحب کوه ماز، نام پسر قارن انقلابی معروف که علیه اعراب قیام کرد
    ماشاءالله : آنچه خدابخواهد، مرحبا، آفرین
    ماگنولیا : مانولیا، درختی همیشه سبز و دارای گلهای زیبا و معطر به رنگ زرد یا ارغوانی
    مالک : دارا، صاحب، خداوند
    مالیا : درختی که در شام می روید دارای گلهای سفید و خاصیت طبی دارد
    مامون : امانت دار، در امان، زنهار داده شد
    مانا : معنی و مفهوم، در فارسی:شبیه، مانند
    ماندانا : عنبر سیاه، یونانی شده ماندان، نام مادر کورش کبیر
    مانو : صدا، آوازه، شهرت
    مانی : نام پیامبر ایرانی که نقاش بود
    ماه جبین : کسی که پیشانیش مانند ماه درخشان است، معشوق زیبارو
    ماه لقا : ماهرو، زیبارو
    ماه منیر : ماه درخشان
    ماهان : منسوب به ماه
    ماهبانو : بانویی که همچون ماه زیباست
    ماهبد : نگهبان ماه
    ماهپاره : زن بسیار زیبا همچون ماه، پاره ماه
    ماهتاب : پرتو ور ماه، کنایه از محبوب زیبا
    ماهدیس : مانند ماه زیبا
    ماهرخ : ماهرو
    ماهشید : ماه درخشان ونورانی
    ماهنوش : ماه جاوید، همیشه زیبا
    ماهی : منسوب به ماه، جانور دریایی
    مبارک : خجسته، بابرکت
    مبین : آشکار، واضح، هویدا
    متین : محکم، استوار، باوقار، سنگین
    مجاهد : جهاد کننده با دشمن در راه خدا، کوشش کننده
    مجتبی : برگزیده، لقب امام حسن
    مجید : دارای مجد و بزرگی، بلند مرتبه، لقب قران کریم
    مجیر : فریادرس، دستگیر، پناه دهنده
    محبوبه : مونث محبوب، معشوقه، زن دوستداشتنی
    محترم : مورد احترام و تکریم
    محدثه : زن سخنگو و روای حدیث
    محرم : خویشاوند، آشنا، زن، همسر
    محسن : احسان کننده، نیکی کننده
    محلا : از ریشه حلوه به معنی شیرینی و آسایش گرفته شد
    محمد : ستوده، ستایش شده
    محمد سلیم : محمدسالم و بی عیب
    محمدابراهیم : پدر جماعات بسیار
    محمداسماعیل : بشنو ای خدا
    مختار : صاحب اختیار، برگزیده، گزیننده
    مراد : خواسته، آرزو، قصه، مرشد
    مرتضی : خشنود و راضی، برگزید
    مرجانه : دانه مروارید کوچک
    مردآویج : دلاور، جنگجو
    مروارید : مرجان، جسمی جامد و کروی گرانبها که از صدف بوجود می آید
    مریم : یاغیگری، نام مادر حضرت مسیح، زن پارسایی که حدیث مردان را دوست دارد، نام گلی است از تیره نرگسی ها با بوی خوش
    مزدا : دانای بی همتا، آفریدگار
    مزدک : نام انقلابی معروف زمان قباد که آیینی نو بوجود آورد
    مژده : بشارت، نوید، شادی
    مژگان : مژه ها، موهای پلک چشم
    مسعود : سعادتمند، سعید، فرخنده
    مسلم : مرد مسلمان
    مسیب : رها کننده ستور، ستور بر سرگذاشته
    مسیح : روغن مالیده، سیم گداخته، لقب عیسی
    مسیحا : مسیح+الف بزرگداشت و تعظیم
    مصطفی : برگزیده، خالص
    مصعب : کار دشوار، نر، فحل، اسبی که سواری نداده باشد
    مطهره : زن پاکیزه و مقدس
    معتمد : اعتمادکننده، تکیه کننده
    معصومه : زن بی گناه و بی عیب
    معین : مددکار، یاری کننده
    ملکه : شهبانو
    ملیحه : زن با نمک و زیبا
    ملیسا : از اعلام زنان
    ملیکا : شاه، پادشاه، ملکا
    ملینا : ملیندا، سپاسگزار، ممنون، حق شناس، از اعلام زنان
    منصور : پیروز، مظفر، غالب
    منهاج : راه روشن
    منوچهر : از نژاد منوش، مخفف منوچهر، بهشت روی
    منی : جمع منیه، آرزوها، امیدها mona
    منیره : زن نورانی و درخشان
    منیژه : نام دختر افراسیاب و معشوقه بیژن
    مه لقا : ماه دیدار، ماه چهر، زیبا مانند ماه
    مهتا : مانند ماه، همتای ماه
    مهتاب : تابش ماه، نور ماه
    مهتاج : دارنده تاجی چون ماه، زن زیبا
    مهداد : داده و بخشنده ماه
    مهدی : هدایت شده، ارشاد شده، کسی که خداوند او را به سوی حق هدایت کرده
    مهدیس : مانند ماه زیبا
    مهدیه : عطا و بخشش، عروس فرستاده شده به خانه مادر، مونث مهدی
    مهذبه : زن پاکیزه گشته، پیراسته، تربیت شده
    مهراب : دارای فروغ خورشید، نام پدر رودابه همسر رستم
    مهرالنساء : مورد مهر و محبت و توجه زنان
    مهرام : مه+آرام، ماه آرام
    مهران : منسوب به مهر، محبت و دوستی، فروغ خورشید-در پهلوی میتران، نام مردی بوده فرزانه و بزرگوار، نام یکی از خاندانهای هفتگانه عصر ساسانی
    مهرداد : آزاده بزرگ، نام یکی از رجال ساسانی ، داده و بخشیده مهر
    مهرنوش : خورشید جاوید، محبت ابدی
    مهریار : با مهر و محبت
    مهسا : مانند ماه، زیبارو
    مهستی : بانوی بزرگ، ماه بانو، ستی مخفف سیدتی- بانوی من
    مهشاد : مهشید، ماه درخشان، ماهتاب
    مهشید : ماهتاب، ماه درخشان
    مهناز : ناز ماه، نازدار، زیبارو
    مهیار : ماهیار، کنایه از عاشق شب زنده دار، نام یکی از پهلوانان زمان گرشاسب
    مهین : منسوب به ماه، زیبارو
    موحد : یکتاپرست
    موسی : تیغ سلمانی، پیامبر یهود
    مونس : همدم، یار
    مونیکا : مشاور
    میترا : مهر، نام فرشته موکل بر مهر و محبت، فرشته نگهبان راستی و عهد و پیما، مظهر خورشید و فروغ، خورشید
    میثاق : عهدو پیمان، از اعلام مردان
    میثم : کف پای سخت شتر که زمین را بکوبد، میثم تمار نام یکی از یاران حضرت علی
    میرزا : امیرزاده، کاتب، نویسنده
    میشا : مخفف همیشا، گل همیشه بهار
    میکائیل : از فرشتگان مقرب درگاه خدا، کیست مانند یهوه
    میلاد : مهرداد، آفریده مهر، در عربی: زمان ولادت
    میمنت : مبارک، خجسته، فرخنده
    مینا : آبگینه ای که با لاجورد و طلا و نقره نقاشی کرده باشند، نام گلی است، جواهر و آرایش گردن، شیشه شراب، نام پرنده ای است با پرهای سیاه و قهوه ای که کلمات و آواز پرندگان را تقلید می کند
    مینو : بهشت، جنت، فردوس برین، مینا
    حرف ن

    نائله : زن بخشنده، نام یکی از بتهای قریش
    ناتان : بخشش، داده شده، نام پیامبری یهودی
    نادر : کمیاب، بی نظیر، عجیب
    نادره : زن کمیاب و بی نظیر
    نادیا : امید و آرزو
    ناربانو : بانوی لطیف و طناز
    ناردخت : دختر آتشین، مانند آتش سوزان و زیبا
    نازآفرین : محبوبی که بسیار ناز کند
    نازپری : پری با ناز، زیباروی طناز
    نازلی : نازدار، طناز
    نازنین : دارای ناز، دوست داشتنی، محبوب، زیبا، با ارزش
    نازیلا : دختر طناز
    ناصح : نصیحت کننده، دلسوز، خیرخواه
    ناصر : مددکار، یاور
    نامجو : شهرت طلب، شجاع، دلیر
    نانا : شکوه، عظمت ، مادربزرگ
    نانسی : زیبایی، ظرافت
    ناهید : پاک و بی آلایش، دراصل آناهیت، سیاه زهره، ایزد بانوی آب در آیین
    زردشتی
    نبیل : شریف، هوشیار، گرامی، زیرک
    نجمه : مونث نجم، ستاره، اختر، کوکب
    نجیب : اصیل، پارسا، عفیف، شتر و اسب برگزیده
    ندا : آواز، بانگ
    ندیمه : زن همنشین، دوست، مصاحب
    نرگس : گیاهی است با گلهای زرد خوشبو، عبهر
    نریمان : نرمش، دلیر، پهلوان، نام پدر سام جد رستم
    نسترن : از گونه های وحشی گل سرخ
    نصرت : یاری، پیروزی
    نصیر : یاور، مددکار، ناصر
    نعمان : رنگ سرخ، خون، لقب هر یک از ملوک حیره در زمان جاهلیت
    نعمت : عطا، بخشش، احسان، هدیه، مال
    نعیم : نعمت، مال، خواسته، خوشگذرانی، پر نعمت
    نغمه : آواز خوش، آهنگ، یکی از گوشه های ماهور شور، سه گاه نوا
    نفیسه : مونث نفیس، زن گرانبها و با ارزش
    نقی : پاکیزه، نظیف، برگزیده، لقب امام دهم
    نکیسا : نام یکی از موسیقیدانان زمان خسرو پرویز
    نگار : نقش، نقاشی، بت، معشوق، نگارنده
    نگین : گوهر و سنگ قیمتی که بر انگشتر بنشانند، مهر شاهی
    نواب : شاهزاده، بسیار نیابت کننده
    نوتاش : سرمد، جاوید، دائمی
    نوح : راحت، آسایش، از پیامبران الهی
    نوذر : بسیار جوان، نام پسر منوچهر پادشاه پیشدادی
    نوش آذر : آتش جاوید
    نوش آفرین : بوجود آورنده عسل و شادی و شیرینی
    نوشا : آشامنده، نوشنده، گوارا
    نوشفر : دارای فر و شکوه جاوید
    نوشین : شیرین، گوارا
    نوید : مژده، بشارت، وعده نیک
    نیر : روشن، روشنایی بخش، منور، خورشید
    نیلوفر : گیاه پیچک، نام گلی است با برگهای پهن و رنگهای زرد و سفید
    نینا : زیبایی، خوش اندامی، ظرافت
    حرف و


    واحد : یگانه، یکتا، جزئی از گل، مفرد
    وارتان : بردان، نام پسر بلاش اول پادشاه اشکانی
    واسپور : پسر طایفه، لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی، واسپوهر
    وامق : دوست، عاشق، لحنی در موسیقی قدیم، از اصطلاحات بازی نرد، نام عاشق عذرا
    وانیا : هدیه با شکوه خدا
    وثوق : اطمینان داشتن به کسی، اعتماد
    وجیهه : مونث وجیه، زن خوبرو، دارای قدر و جاه
    وحید : تنها، منفرد، یگانه
    وحیده : مونث وحید، زن بی همتا و یگانه
    وداد : دوست داشتنی، دوستی و محبت
    ودود : بسیار مهربان و دوست داشتنی، دوست، محبوب
    ورجاوند : ارجمند، برازنده، دارای فر ایزدی، بلند پایه
    ورژینا : پاک، باکره
    ورنوش : نام روان سپهر قمر است
    ورهرام : بهرام، نام فرشته فتح و پیروزی که مورد ستایش پادشاهان ساسانی بود
    وسام : زیبارویان، خوبرویان
    وسیم : خوبروی، زیبارو
    وسیمه : زن خوبرو و زیبا
    وشتی : زیبایی، خوبی، نام زن خشایارشا
    وفا : به جای آوردن عهدو پیمان، دوستی
    ولی : دوست، صدیق، خداوند، نگهبان
    ولید : زاده، مولود، کودک
    وندا : یافته، خواسته، خواهش
    ونداامید : آرزوی بازیافته
    ونوس : ربه النوع زیبایی و عشق و شادی و اصالت در نزد رومیها، زهره، ناهید، آفرودیت
    وهاب : بسیار بخشنده. یکی از نامهای خداوند
    ویانا : فرزانگی، دانایی
    ویدا : کم، اندک، یابنده، آموزنده، پیدا، هویدا، درد و رنج
    ویده : یافته، آموخته
    ویس : فقر، مطلوب، خواسته vays
    ویس : ده، طایفه، نام معشوقه رامین، دانش، معرفت vis
    ویکتور : پیروزی یافتن، غلبه کردن، از اعلام مردان
    وینا : بینا، آگاه
    حرف ه

    هابیل : نفس، نجار، نام پسر دوم حضرت آدم که بدست برادرش کشته شد
    هاتف : آواز دهنده، فرشته وحی، سروش
    هاجر : فرار، نام مادر حضرت اسماعیل
    هادی : راهنما، راهبر
    هاران : کوه نشین، نام پدر ساره، عموی ابراهیم
    هارپاگ : مروارید که در یکرشته کشیده شده باشد، نام وزیر استیاگ که مامور کشتن کوروش شد
    هاروت : نام یکی از دو فرشته ای که دچار عذاب الهی شد
    هاسمیک : گل یاسمن
    هاشم : دوشنده شیر، شکننده، به عبری: مرد چاق و تنومند
    هامان : نام وزیر خشایارشا، نام وزیر فرعون
    هامون : دشت، بیابان، نام دریاچه ای در سیستان
    هانی : خدمتکار، کسی که طعام نیکو می آورد، درپهلوی: بنشین
    هانیه : مونث هانی، زن خدمتکار
    هایده : توبه کننده، پشیمان شونده، بسوی حق بازگشته
    هجیر : هژیر، خوبچهر، نیکنژاد، نیکو، نام یکی از پهلوانان ایران
    هخامنش : درست اندیش، درست منش، دوستدار شعور و اندیشه
    هدایت : راهنمایی، ارشاد
    هدی : راه راست نمودن، راهنمایی
    هدیه : ارمغان، تحفه، پیشکش
    هرمز : سیاره مشتری، روز اول هر ماه شمسی، اهورامزدا، ایزد ایرانی
    هژیر : زیرک، هوشیار، پسندیده
    هستی : وجود، حیات، زندگی، آفرینش
    هشام : جوانمرد، کریم
    هلن : روشنایی، نور
    هما : مبارک، فرخنده، خجسته، پرنده ای افسانه که سعادت و نیکبختی را همراه می آورد
    همایون : مبارک، خجسته، یکی از مقامهای موسیقی ایران
    همت : قصد و اراده قوی، خواسته، کوشش، دلیری، بلند نظری، فال نیک
    همتا : نظیر، برابر، دوست، همسر
    همدم : رفیق، همزبان، همنشین
    هنگامه : جمعیت، داد و فریاد و هیاهو، وقت و زمان، کنایه از زنی که در زیبایی غوغا کرده است
    هوتن : نیرومند، خوش اندام
    هود : توبه کننده، بازگشت کننده بسوی حق، نام پیامبر قوم عاد
    هوربانو : بانوی خورشید، زنی به زیبایی خورشید
    هوشنگ : خانه خوب، آنکه خانه خوب می سازد، نام یکی از پادشاهان پیشدادی
    هومن : نیک اندیش، مخفف هومان
    هویدا : ظاهر، روشن
    هیربد : آموزنده، استاد، شاگرد، موبد موبدان
    هیوا : امید، آرزو
     

    موضوعات مشابه

    گلناز2222 از این پست تشکر کرده است.
  2. gyso

    gyso rashin کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آوریل 2013
    ارسال ها:
    130
    تشکر شده:
    245
    جنسیت:
    زن
    gyso nabodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
     
  3. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن


    گیسو

    ریشه:فارسی
    معنی:موي بلند سر
     
  4. gyso

    gyso rashin کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آوریل 2013
    ارسال ها:
    130
    تشکر شده:
    245
    جنسیت:
    زن
    mer30 azizam lotf kardy
     
  5. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن


    قربونت عزیزم %20%20~1.GIF
     
  6. zedehal

    zedehal کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,358
    تشکر شده:
    950
    جنسیت:
    زن
    مینا : آبگینه ای که با لاجورد و طلا و نقره نقاشی کرده باشند، نام گلی است، جواهر و آرایش گردن، شیشه شراب، نام پرنده ای است با پرهای سیاه و قهوه ای که کلمات و آواز پرندگان را تقلید می کند
     
  7. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن



    بلدیا [​IMG]
     
  8. zedehal

    zedehal کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,358
    تشکر شده:
    950
    جنسیت:
    زن
    برید حالشو ببرید
     
  9. zedehal

    zedehal کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,358
    تشکر شده:
    950
    جنسیت:
    زن
    چیو بلدم
     
  10. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن

    کپی کردن معنیه اسمتو 2zsvvhd9wv91pgzxtqjd.gif
     
  11. ♥azin baroon♥

    ♥azin baroon♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آگوست 2012
    ارسال ها:
    11,394
    تشکر شده:
    5,155
    asman ko pas??/gheryegherye
    joda joda yani???gherye
    hala ke injore posteto pak mikonamgheryegheryegherye
     
  12. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن



    این که گریه نداره داداشی. afarspatogh_ir_attachments_20_20_1_gif_17805__.gif

    اسم امیر علی

    ریشه: عربی

    معنی: امير و حاكم بزرگ و بلند قدر، پادشاه شريف و توانا.
     
  13. zedehal

    zedehal کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,358
    تشکر شده:
    950
    جنسیت:
    زن
    پس چرا معنی محمد رضا نیست
     
  14. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن

    معنیه اسم های ترکیبی نیست.
    محمدرضا اسم پسر دارای ریشه عربی می باشد.
    معانی: از نامهاي مركب، محمّد و رضا. رضا یعنی : رضايت، راضي، خشنود محمد یعنی: ستوده، بسيار تحسين شده ...
     
  15. zedehal

    zedehal کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏19 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    1,358
    تشکر شده:
    950
    جنسیت:
    زن
    واقعا چقدر جالب
     
  16. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن


    چی؟؟؟
     
  17. ♥azin baroon♥

    ♥azin baroon♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آگوست 2012
    ارسال ها:
    11,394
    تشکر شده:
    5,155
    ghaste shokhi bood midonestam azizamkhoshghelbiainja
     
  18. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن


    [​IMG]میدونستم که میدونی.همه معنیه اسم خودشونو میدونن:d
     
  19. ♥azin baroon♥

    ♥azin baroon♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آگوست 2012
    ارسال ها:
    11,394
    تشکر شده:
    5,155
    khandidannishkhandare dg che koonim
     
  20. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن

    thdf.jpg nishkhand
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.