1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

شروع موضوع توسط سایه در ‏6 مه 2013 در انجمن شعر و مشاعره

  1. سایه

    سایه کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏27 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    893
    تشکر شده:
    759
    جنسیت:
    زن
    حالمان بد نیست کم غم می خوریم/کم که نه ! هر روز کم کم می خوریم
    آب می خواهم سرابم می دهند / عشق می ورزم عذابم می دهند
    خود نمی دانم کجا رفتم به خواب / از چه بیدارم نکردی آفتاب ؟؟؟؟؟؟؟؟
    خنجری بر قلب بیمارم زدند / بی گناهی بودم و دارم زدند
    دشنه ای نامرد بر پشتم نشست / از غم نامردمی پشتم شکست
    سنگ را بستند و سگ آزاد شد / یک شبه بیداد آمد داد شد
    عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام / تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
    عشق اگر این است مرتد می شوم / خوب اگر این است من بد می شوم
    بس کن ای دل، نابسامانی بس است / کافرم دیگر مسلمانی بس است
    در میان خلق سر در گم شدم / عاقبت آلوده مردم شدم
    بعد از این با بی کسی خو می کنم / هرچه در دل داشتم رو می کنم
    نیستم از مردم خنجر به دست / بت پرستم بت پرستم بت پرست
    بت پرستم بت پرستی کار ماست / چشم مستی تحفه ی بازار ماست
    درد می بارد چو لب تر می کنم / طالعم شوم است باور میکنم
    من که با دریا تلاطم کرده ام / راه دریا را چرا گم کرده ام ؟؟؟
    قفل غم بر درب سلولم مزن / من خودم خوش‌باورم گولم مزن
    من نمی گویم که با من یار باش / من نمی گویم مرا غم خوار باش
    من نمی گویم … دگر گفتن بس است / گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
    روزگارت باد شیرین! شاد باش / دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
    آه! در شهر شما یاری نبود / قصه هایم را خریداری نبود !!!
    وای ! رسم شهرتان بیداد بود / شهرتان از خون ما آباد بود
    از درو دیوارتان خون می چکد / خون من . فرهاد. مجنون می چکد
    خسته ام از قصه های شومتان / خسته از همدردی مسمومتان
    این همه خنجر دل * خون نشد / این همه لیلی .کسی مجنون نشد
    آسمان خالی شد از فریادتان / بی ستون در حسرت فرهادتان
    کوه کندن گر نباشد پیشه ام / بویی از فرهاد دارد تیشه ام
    عشق از من دور و پایم لنگ بود / قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
    گر نرفتم هر دو پایم خسته بود / تیشه گر افتاد دستم بسته بود
    هیچ * دست مرا وا کرد ؟ نه! / فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه!
    هیچ * از حال ما پرسید ؟ نه! / هیچ * اندوه ما را دید ؟ نه!
    هیچ * اشکی برای ما نریخت / هر که با ما بود از ما میگریخت
    چند روزی هست حالم دیدنی‌ست / حال من از این و آن پرسیدنیست
    گاه بروی زمین زل می زنم / گاه بر حافظ تفائل میزنم
    حافظ دیووانه فالم را گرفت / یک غزل آمد که حالم را گرفت
    ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
     

    موضوعات مشابه

    گلناز2222 و bahador khan از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.