1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

تا نگویند که مستان زخدا بیخبرند !!!

شروع موضوع توسط 18u در ‏12 مه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    مَردی
    قصد سفر کرد، دختر مجردی هم داشت

    با خودش گفت دخترم رو میبَرم نزد امین شهر و میرم مسافرت و برمیگردم.

    دخترشو برد پیش شیخ و ماجرا را براش توضیح داد و شیخ هم قبول کرد و رفت.

    شب شد و دختر دید شیخ بستر دختر رو بغل بستر خودش آماده کرد و خواست که

    بخوابه،دختر با زحمت تونست از دست شیخ فرار کنه،هوا خیلی سرد بود،

    ... دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی بر تن نداشت. توی راه دید که یه جمع دور آتیش

    جمع شدن و دارند مشروب میخورن و مست کردند، با خودش
    گفت اون شیخ بود

    می خواست باهام اون کارو کنه ؛ اینا که مست هستند جای
    خود دارن

    یکی از مست ها دختر و دید و به دوستاش گفت که سرتون
    به کار خودتون باشه.

    توی این صحبت ها دختر از شدت خستگی و سرما از حال
    میره و می افته

    یکی از مست ها میره دختر و بغل میکنه و میاره بغل
    آتیش تا گرم شه،

    یه کم بعد که دختر به هوش میاد میبینه که سالمُ و
    گرمه و اونا دارن کار خودشونو میکنن،

    اونجا بود که میگه یه پیک هم واسه من بریز و میخوره و
    این شعر رو میگه :



    از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم

    خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد

    ترک تسبیح و دعا خواهم کرد

    وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

    تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند.!!!
    aimages.persianblog.ir_648183_AzorXUXl.jpg
     

    موضوعات مشابه

  2. pigeon

    pigeon کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏8 مه 2013
    ارسال ها:
    440
    تشکر شده:
    88
    از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم

    خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد

    ترک تسبیح و دعا خواهم کرد

    وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

    تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند.-gol--gol-
     
  3. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    من نه طرفدار شیخیم و نه دشمن مست......

    ولی نباید هر استثنایی رو حکم کلی دونست ! ! !

    باید هرچیزی رو بجای خودش قرار داد......
     
  4. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    آدم به مستی وشیخ بودن نیست............
    به انسانیت هست............میگن مستی وراستی...........چون انسان درحال مستی عقل نداره....
    وشاید بخاطر همین بوده که خوش قلبی اون آدمای مست و نامردی شیخ ملعون در اینجا مشخص شده.....

    ضمنا....من گفتم ....مستی و راستی ! ! ! ! !شاید بخاطر همینه که اگه اشتباه نکنم تو قرآن اومده که :

    مسکرات ننوشید....زیرا باعث می شود آنچه را درون دلهاست.......برملا سازد ! ! ! ! !

    و این نکته قابل توجهی هست.....در همه جای دنیا اگر راننده ای درحال مستی تصادف کنه و یکی رو بکشه...قتل عمد محسوب میشه!!!!
    و............خیلی چیزای دیگه.......

    پس نتیجه میگیریم که این مورد جزء استثنائات بوده .....والسلام......


    و در آخر دستت درد نکنه اژدهای کوچولو.........
     
  5. pigeon

    pigeon کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏8 مه 2013
    ارسال ها:
    440
    تشکر شده:
    88
     

کاربران با جستجوی این کلمات وارد انجمن شده اند

  1. وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

    ,
  2. از قضا روزی اگه حاکم این شهر شدم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

    ,
  3. متن شعر کارو از قضا اگر

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.