1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

هیچ * نیست ...

شروع موضوع توسط 18u در ‏14 مه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. 18u

    18u برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    2,792
    تشکر شده:
    1,492
    جنسیت:
    زن
    as4.picofile.com_file_7741307197_post108.jpg
    من و قلم و یک دفتر
    و اتاقی که دگر عطری ز هیچ * نیست...

    دلم خسته تر از برگهای پاییزی
    دلی که دگر در انتظار هیـــــــــچ * نیست...

    خیره به دور دستها
    در آن دور دستها هم خاطره ای ز هیچ * نیست...

    و من تنها تر از تنها با دو چشم خیس
    چشمانی که چشم به راه هیچ * نیست...

    خسته ام از دنیا
    دنیایی که دل در * هیچ * نیست...

    دلم هوای یک رفتـــــــــن به سر کرده
    رفتن به راهی که همراهم قدمهای هیچ * نیست...

    دل من تنها همدم راه
    دلی که خانه ای برای هیچ * نیست...

    بی شکــــــــــــــــ رسیده آن روز
    که دگر سرود هایم به نام هیـــــــــــــچ * نیست...

    و این روزیست که فرامـــــــــــــــوش میشوم از تقویم
    زیرا در سرم خاطره ای ز هیچ * نیست...

    گیرم که یک شب دگر بمانم باز
    چه سود که در سرم هوای هیـــــــــچ * نیست...

    حتی اگر یک شب آواره دشت بی خاطره شوم
    بی شک آن شب به دنبال قدمهایم نگاه نگران هیچ * نیست...

    دل مبند بر ثانیه های پر فریب دلدادگی
    بی شک این دلها عاقبت نصیب هیـــــــــــــــچ * نیست...

    گله ای نیست از ازل هرچه بوده همین بوده
    اشتباه مکن
    این اشکها تقصیر دستهای هیچ * نیست...

    کتابچه ی عکسهایم را جا گذاشته ام...
    دلواپس چه باشم؟
    آنجا که عکسی از هیچ * نیست...

    می روم، نمی مانم
    آخر اینجا هیچ * از برای هیچ * نیست...

    رفتنم را چه نشسته ای به تماشا؟
    من که گفتم قدم هایم را التماس نگاه هیچ * نیست...

    خسته ام،بی گمان میان راه خواهم خفت
    آخر در این منزل ها جای خوابی برای هیچ * نیست...

    آرام می خندم
    زیرا همی دانم که در پایان راه
    دل بی قرار هیچ * در انتظار هیچ * نیست...

    اینجا همه تنهایند
    هرچه می نگرم اما
    هیچ * در آغوش هیچ * نیست...

    لیلی اینجا گوشه ی عزلت گزیده
    آخر اینجا هیچ * مجنون گیسوان هیچ * نیست...

    به حال این "من " نخند
    چون هرگز نمی دانی که این دختر شبیه هیچ * نیست...

    شاید، اگر، اما، نمی دانم
    شبی اگر بازم یادم به یادت،بی قرارت کرد
    به دریا بنگر،دریایی که خاطراتش شبیه هیچ * نیست...
     

    موضوعات مشابه

  2. babaks2

    babaks2 مهمان

    tashvightashvightashvightashvigh کاش یه کم بزرگترش میکردی خیلی کوچیکه
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.