1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

عشق مادر به فرزند

شروع موضوع توسط sami19 در ‏19 مه 2013 در انجمن عشق و عاشقي

  1. sami19

    sami19 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏15 مه 2013
    ارسال ها:
    104
    تشکر شده:
    22
    جنسیت:
    مرد
    عشق مادر به فرزند

    علی آقا یه موتور سواره که مسافر جا به جا میکنه
    شمارشو دارم
    گاها بهش زنگ میزنم و کارای عجله ایم رو ازش می خوام که انجام بده و یا منو می رسونه این ور و اونور.
    هیکل گنده و تو پری داره با پوست تیره و مقداری ته ریش
    خلاصه ای از قشر سنتی جنوب شهره
    برام یه خاطره ای تعریف کرد گفتم بد نیست بنویسم
    از زبون خودش مینویسم
    یه روز صبح اومدم بیرون عین همیشه دنبال مسافر
    تا شب هیچی کار نکردم حتی ۱۰۰۰ تومن با خودم گفتم اگه کسی بگه ۵۰۰ تومن تا تجریش می برمش ولی همون ۵۰۰ تومن تا تجریش هم گیرم نیومد
    زار و خسته داشتم میرفتم خونه دلم شکست گفتم آ خدا دست ما رو بگیر
    می خواستم بپیچم تو خیابون خونمون دیدم یه خانوم دست تکون میده
    رفتم جلوش نگه داشتم
    وقتی چهرشو دیدم دلم یهو ریخت. دامن از کف دادم. خوشگل تر از زلیخا بود
    بهم گفت مسافر کشی ؟
    گفتم آره
    گفت من ازت خوشم اومده اهل حال هستی؟
    گفتم من؟
    گفت آره خودت
    گفتم من که خیلی داغونم
    گفت ولی من ازت خوشم اومده
    گفتم من جا ندارما
    گفت من دارم
    گفتم پول چقدر میگیری ؟
    گفت بزا بیام بالا با هم کنار میایم
    گفتم بیا بالا
    نشست ترک موتور
    بهش گفتم نگفتی چقدر میگیری
    گفت تو چقدر می خوای بدی
    گفتم تو چقدر راضی هستی
    گفت اون قدری که نیازمه راضیم
    گفتم چقدر نیازته
    گفت اندازه ی خرج دکتر بچم
    ترمز و گرفتم
    گفتم بیاپایین
    اومد پایین دوباره چهرشو دیدم دلم یهو ریخت.
    بهش گفتم بچت مریضه؟
    گفت آره توی خونست داره از تب میسوزه.
    گفتم آدرس خونه رو بده گفت همون کوچه بعدیه
    گفتم بشین بریم
    رفتیم بچشو گذاشته بود لای پتو آورد پایین
    بردمش درمونگاه
    دکتر دیدش
    یه سری دارو نوشت با یه سری آمپول رفتم گرفتم براش
    برشون گردوندم خونشون.
    وقتی رسیدیم در خونشون
    زنه بچه بقل پیاده شد
    بهم گفت بیا بالا الوعده وفا
    بهش گفتم
    دفعه چندمته می خوای با مرد غریبه این کارو بکنی
    گفت چه فرقی به حال تو می کنه
    گفتم خیلی فرق داره
    گفت دفعه اولمه
    از جام پریدم یهو . گفتم یعنی فقط به خاطر بچت می خواستی یه همچین کاری کنی
    نشست لب جوب گفت
    یک ساعته دارم به خدا می گم من فقط دارم به خاطر این بچه زیر بار یه همچین ذلتی میرم و گرنه خود کشی می کردم می خواستم یه همچین کاری کنم
    گفتم شوهرت کجاست
    گفت ۳ ماهه ازش خبری نیست
    گفتم یا علی خدا حافظ
    گفت کجا الوعده وفا
    گفتم خجالت بکش برو تو خونه
    زد زیر گریه
    گفت خیلی آقایی و رفت .
    سوار موتورم شدم
    با خودم حساب کردم امروز هیچی در نیاوردم و فقط ۳۵ تومن خرج دوا دکتر کردم
    با خودم گفتم حتما حکمتی توش بوده
    فرداش ساعت ۶ عین همیشه زدم بیرون و تا ظهر ۸۰ تومن دراوردم
    تا الان یه همچین کاسبی ای نداشتم
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.