1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستانی واقعی از مهر مادری

شروع موضوع توسط sepideh در ‏6 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن

    مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بوداون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پختیک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببرهخیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدمروز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یک چشم داره!فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشدروز بعد به مادرم گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا از پیش من نمی ری ؟ولی مادرم هیچ جوابی نداد....حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.احساسات مادرم برای من هیچ اهمیتی نداشتدلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشمسخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برماونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگیاز زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودمتا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن مناون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشووقتی مادرم ایستاده بود دم در، بچه های من به اون خندیدندو من سر مادرم داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر ؟؟سرش داد زدم، چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!گم شو از اینجا! همین حالااون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شدیک روز، یک دعوت نامه از ایران اومد در خونه من در سنگاپوربرای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسهولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری به ایران میرمبعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون( یهنی خونمون تو ایران ) البته فقط از روی کنجکاویهمسایه ها گفتن که مادرم مردهولی من حتی یک قطره اشک هم نریختمهمسایه ها یک نامه به من دادند که مادرم ازشون خواسته بود که به من بدن

    این بود نامه مادرم :ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام.منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندمخیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای ایران ،ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینموقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفمآخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یه تصادف، یک چشمت رو از دست دادیبه عنوان یک مادر، نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم !!!بنابراین چشم خودم رو دادم به توبرای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینهبا همه عشق و علاقه مادر یک چشم تو ...

     

    موضوعات مشابه

    bahador khan, vaheed, siavash 129 و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. siavash 129

    siavash 129 کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 مه 2013
    ارسال ها:
    2,733
    تشکر شده:
    1,631
    جنسیت:
    مرد
    ای جانم به فدای تمام مادرهای مهربون دنیا و مادر نازنین خودم و مادر دو عالم هستی حضرت زهرا (س) . ممنون . بخدا سحری داری با این مطالبت دیوونه هستم دیوونه ترم میکنی .
     
  3. siavash 129

    siavash 129 کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 مه 2013
    ارسال ها:
    2,733
    تشکر شده:
    1,631
    جنسیت:
    مرد
    اینم تقدیم به تمامی مادران دلسوز و مهربان از جمله مادر مهربان خودم عشم عمرم نفسم

    مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
    گوئي سرم هنوز به بالين نرم تست
    مادرحيات با تو بهشت است و خرّم است
    ور بي تو بود هر دو جهانش جهنّم است
    ما را عواطف اين همه از شير مادر است
    اين رقّتي كه دردل وشوري كه درسراست
    اغلب كسان كه پرده حــــرمت دريده اند
    در كودكي محبّت مــــادر نديده اند
    امروز هستيم به اميد دعـــــاي تست
    فردا كليد باغ بهشتم رضاي تست
     
  4. bahador khan

    bahador khan برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 دسامبر 2012
    ارسال ها:
    2,425
    تشکر شده:
    889
    جنسیت:
    مرد
    ازم نخواه نظر بدم:( ......................خواهشا نخواه............فقط ..... -saket-
     
  5. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن

    همین که خوندید ,کافیه.ممنون-gol-
     
  6. sepideh

    sepideh کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2012
    ارسال ها:
    5,631
    تشکر شده:
    4,036
    جنسیت:
    زن



    آسمان را گفتم
    می توانی آيا
    بهر يک لحظهء خيلی کوتاه
    روح مادر گردی
    صاحب رفعت ديگر گردی
    گفت نی نی هرگز
    من برای اين کار
    کهکشان کم دارم
    نوريان کم دارم
    مه وخورشيد به پهنای زمان کم دارم
    ***
    خاک را پرسيدم
    می توانی آيا
    دل مادر گردی
    آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
    گفت نی نی هرگز
    من برای اين کار
    بوستان کم دارم
    در دلم گنج نهان کم دارم
    ***
    اين جهان را گفتم
    هستی * ومکان را گفتم
    می توانی آيا
    لفظ مادر گردی
    همهء رفعت را
    همهء عزت را
    همهء شوکت را
    بهر يک ثانيه بستر گردی
    گفت نی نی هرگز
    من برای اين کار
    آسمان کم دارم
    اختران کم دارم
    رفعت وشوکت وشان کم دارم
    عزت ونام ونشان کم دارم
    ***
    آنجهان راگفتم
    می توانی آيا
    لحظه يی دامن مادر باشی
    مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
    گفت نی نی هرگز
    من برای اين کار
    باغ رنگين جنان کم دارم
    آنچه در سينهء مادر بود آن کم دارم
    ***
    روی کردم با بحر
    گفتم اورا آيا
    می شود اينکه به يک لحظهء خيلی کوتاه
    پای تا سر همه مادر گردی
    عشق را موج شوی
    مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
    گفت نی نی هرگز
    من برای اين کار
    بيکران بودن را
    بيکران کم دارم
    ناقص ومحدودم
    بهر اين کار بزرگ
    قطره يی بيش نيم
    طاقت وتاب وتوان کم دارم
    ***
    صبحدم را گفتم
    می توانی آيا
    لب مادر گردی
    عسل وقند بريزد از تو
    لحظهء حرف زدن
    جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
    گفت نی نی هرگز
    گل لبخند که رويد زلبان مادر
    به بهار دگری نتوان يافت
    دربهشت دگری نتوان جست
    من ازان آب حيات
    من ازان لذت جان
    که بود خندهء اوچشمهء آن
    من ازان محرومم
    خندهء من خاليست
    زان سپيده که دمد از افق خندهء او
    خندهء او روح است
    خندهء او جان است
    جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
    روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
    ***
    کردم از علم سوال
    می توانی آيا
    معنی مادر را
    بهر من شرح دهی
    گفت نی نی هرگز
    من برای اين کار
    منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
    قدرت شرح وبيان کم دارم
    ***
    درپی عشق شدم
    تا درآئينهء او چهرهء مادر بينم
    ديدم او مادر بود
    ديدم او در دل عطر
    ديدم او در تن گل
    ديدم اودر دم جانپرور مشکين نسيم
    ديدم او درپرش نبض سحر
    ديدم او درتپش قلب چمن
    ديدم او لحظهء روئيدن باغ
    از دل سبزترين فصل بهار
    لحظهء پر زدن پروانه
    در چمنزار دل انگيزترين زيبايی
    بلکه او درهمهء زيبايی
    بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنايی
    همه جا پيدا بود
     
  7. siavash 129

    siavash 129 کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏11 مه 2013
    ارسال ها:
    2,733
    تشکر شده:
    1,631
    جنسیت:
    مرد
    قشنگه ممنون .
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.