1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

کله پوک

شروع موضوع توسط arvia در ‏9 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد

    تا وقتی زنده ام، اولین ملاقاتم با آلوین سی. هاس در سال 1991 را فراموش نمی کنم.
    وقتی هم بند دیگر زندان، ما را به هم معرفی می کرد، او را آلوین هاس ننامید، بلکه او را «کله پوک» معرفی کرد. فورا از لقب آلوین احساس ناراحتی کردم. او که بلند قد و خوش صحبت بود، وقتی با من دست می داد، به صورتم نگاه نکرد، او تاس بود و موهای اطراف سرش تا پایین شانه هایش می رسید. او خالکوبی بزرگ و ترسناکی بر فرق سر تاسش داشت. خالکوبی بالی که تمام سطح روی سرش را پوشانده بود.
    به عنوان یک معلم همیشه سعی می کردم آرامش را در کلاس برقرار کنم از روز اول موفق به انجام این کار شدم. پس از پایان کلاس، کله پوک هنگام بیرون رفتن از کلاس کاغذی به من داد. با خود فکر کردم: «حتما می خواهد مرا تهدید کند که اگر نمره خوبی به او ندهم، او با دوست دیگرش مزاحمم خواهند شد.»
    چند دقیقه بعد، فرصتی پیدا کردم تا یادداشت او را بخوانم. او نوشته بود: «معلم عزیز، صبحانه وعده ی غذایی مهمی است، اگر به موقع سر صبحانه حاضر نشوید، گرفتار دردسر بزرگی می شوید. کله پوک، هیپی کوهستان.»
    کله پوک طی ماههای متمادی شش کلاس را با من گذراند. او شاگرد بسیار خوب و کم حرفی بود. او هر روز یادداشتی شامل سخنان پر معنی، ضرب المثل یا پندی آموزنده به من می داد. من مشتاق دریافت آن ها بودم و اگر به هر دلیلی یادداشتی به من نمی داد، دلگیر می شدم. تا امروز تمام آن یادداشت ها را نگه داشتم. من و کله پوک حرف هم را می فهمیدیم. من می دانستم که هر بار که دهانم را برای تدریس مطلبی باز می کنم، او حرف مرا می فهمد. او با سکوت خود، هر چیزی که می گفتم را درک می کرد. ارتباط ذهنی ویژه ای میان ما برقرار شده بود.
    در پایان هر دوره، شاگردان مدرک دریافت می کردند. کله پوک دوره را به خوبی پشت سر گذاشت و من با دادن مدرک به او بسیار هیجان زده شده بودم. وقتی مدرکش را می دادم، ما تنها بودیم. با او دست دادم و گفتم که حضور او در کلاسم لذت بخش بوده و از جدیت و رفتار خوبش قدردانی کردم. واکنش او تا ابد در ذهنم حک شد و اثری عمق در زندگی ام برجای گذاشت. کله پوک به آرامی گفت: «ممنون لاری. تو اولین معلمی هستی که به من گفتی کارهایم را به درستی انجام می دهم.»
    وقتی او را ترک می کردم، احساسات در وجودم به غلیان در آمد. از اینکه در تمام سالهای رشد و شکوفایی کله پوک، کسی از او قدردانی نکرده بود، اشک از چشمانم جاری شد.
    من به شیوه «مکتب قدیم» تعلق دارم و در شرایطی محافظه کارانه بزرگ شدم و معتقدم جنایتکاران باید تاوان عمل زشت خود را بدهند. اما چندین بار از خودم پرسیدم: «آیا ممکن است چون هیچ * تا به حال کله پوک را تشویق نکرده، کار او به زندان کشیده است؟»
    بدون شک هر شاگردی دست کم یک کار درست انجام می دهد و من این موضوع را باید می پذیرفتم. از کله پوک ممنونم که به من فهماند من هم کاری را درست انجام داده ام.
     
    radvin, apadana, گلناز2222 و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. maryam.91

    maryam.91 برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آگوست 2012
    ارسال ها:
    837
    تشکر شده:
    472
    جنسیت:
    زن
    aliiiiiiiiiii bod
    natije girish doroste ;)
    -gol- thanks
     
  3. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    ممنون که وقت گذاشتین...
     
  4. sh.gh.k

    sh.gh.k برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    953
    تشکر شده:
    431
    جنسیت:
    زن
    -gol-قشنگ بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.