1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان دو گرگ

شروع موضوع توسط arvia در ‏9 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    دو تا گرگ بودند كه از كوچكی با هم دوست بودند و هر شكاری كه به چنگ می آوردند با هم می خوردند و تو یك غار با هم زندگی می كردند. یك سال زمستان بدی شد و بقدری برف رو زمین نشست كه این دو گرگ گرسنه ماندند و هر چه ته مانده لاشه های شكارهای پیش مانده بود خوردند كه برف بند بیاید و پی شكار بروند اما برف بند نیامد و آنها ناچار به دشت زدند اما هر چه رفتند دهن گیره ای گیر نیاوردند برف هم دست بردار نبود و كم كم داشت شب می شد و آنها از زور سرما و گرسنگی نه راه پیش داشتند نه راه پس.
    یكی از آنها كه دیگر نمی توانست راه برود به دوستش گفت: «چاره نداریم مگه اینكه بزنیم به ده
    ـ «بزنیم به ده كه بریزن سرمون نفله مون كنن؟»
    ـ «بریم به اون آغل بزرگه كه دومنه كوهه یه گوسفندی ورداریم در ریم
    ـ معلوم میشه مخت عیب كرده. كی آغلو تو این شب برفی تنها میذاره. رفتن همون و زیر چوب و چماق له شدن همون. چنون دخلمونو بیارن كه جدمون پیش چشممون بیاد
    ـ «تو اصلاً ترسویی. شكم گشنه كه نباید از این چیزا بترسه
    ـ «یادت رفته بابات چه جوری مرد؟ مثه دزد ناشی زد به كاهدون و تكه گنده هش شد گوشش»
    ـ «بازم اسم بابام آوردی؟ تو اصلاً به مرده چكار داری؟مگه من اسم بابای تو رو میارم كه از بس كه خر بود یه آدمیزاد مفنگی دس آموزش كرده بود برده بودش تو ده كه مرغ و خروساشو بپاد و اینقده گشنگی بش داد تا آخرش مرد و كاه كردن تو پوستش و آبرو هر چی گرگ بود برد؟»
    ـ بابای من خر نبود از همه دوناتر بود. اگر آدمیزاد امروز روزم به من اعتماد می كرد، می رفتم باش زندگی می كردم. بده یه همچه حامی قلتشنی مثه آدمیزاد را داشته باشیم؟ حالا تو میخوای بزنی به ده، برو تا سر تو بِبُرن، بِبَرن تو ده كله گرگی بگیرن
    ـ من دیگه دارم از حال میرم. دیگه نمی تونم پا از پا وردارم
    ـ «اه» مث اینكه راس راسكی داری نفله میشی. پس با همین زور و قدرتت میخواسی بزنی به ده؟»
    ـ «آره،.نمی خواسم به نامردی بمیرم. می خواسم تا زنده ام مرد و مردونه زندگی كنم و طعمه خودمو از چنگ آدمیزاد بیرون بیارم
    گرگ ناتوان این را گفت و حالش بهم خورد و به زمین افتاد و دیگر نتوانست از جایش تكان بخورد. دوستش از افتادن او خوشحال شد و دور ورش چرخید و پوزه اش را لای موهای پهلوش فرو برد و چند جای تنش را گاز گرفت. رفیق زمین گیر از كار دوستش سخت تعجب كرد و جویده جویده از او پرسید:
    ـ داری چكار می كنی؟ منو چرا گاز می گیری؟»
    ـ واقعاً كه عجب بی چشم و روی هسی. پس دوسی برای كی خوبه؟ تو اگه نخوای یه فداكاری كوچكی در راه دوست عزیز خودت بكنی پس برای چی خوبی؟» ـ چه فداكاری ای؟» ـ تو كه داری میمیری. پس اقلاً بذار من بخورمت كه زنده بمونم
    ـ منو بخوری؟» ـ آره مگه تو چته؟» ـ «آخه ما سالهای سال با هم دوس جون جونی بودیم
    ـ «برای همینه كه میگم باید فداكاری كنی
    ـ «آخه من و تو هر دومون گرگیم. مگه گرگ، گرگو می خوره؟»
    ـ «چرا نخوره؟ اگرم تا حالا نمی خورده، من شروع می كنم تا بعدها بچه هامونم یاد بگیرن
    ـ آخه گوشت من بو نا میده»
    ـ خدا باباتو بیامرزه؛ من دارم از نا می رم تو میگی گوشتم بو نا میده؟
    ـ «حالا راس راسی میخوای منو بخوری؟»
    ـ «معلومه چرا نخورم؟» ـ پس یه خواهشی ازت دارم
    ـ «چه خواهشی؟» ـ بذار بمیرم وختی مردم هر كاری میخوای بكن
    ـ «واقعاً كه هر چی خوبی در حقت بكنن انگار نكردن. من دارم فداكاری می كنم و می خام زنه زنده بخورمت تا دوستیمو بت نشون بدم. مگه نمی دونی اگه نخورممت لاشت میمونه رو زمین اونوخت لاشخورا می خورنت؟ گذشته از این وختی كه مردی دیگه بو میگیری و ناخوشم می كنه
    این را گفت و زنده زنده شكم دوست خود را درید و دل و جگر او را داغ داغ بلعید.
    نتیجه گیری اخلاقی:
    1. گرگها همدیگر را می درند.
    2. به کمتر دوستی می توان اعتماد کرد.
    3. گرگها که سود و زیان ندارند این هستن پس چه برسد به انسانها....
    4. جوانمردی مرد و زن ندارد. بیایید همیشه جوانمرد باشیم
     

    موضوعات مشابه

    radvin, apadana و maryam.91 از این پست تشکر کرده اند.
  2. maryam.91

    maryam.91 برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آگوست 2012
    ارسال ها:
    837
    تشکر شده:
    472
    جنسیت:
    زن
    great tashvigh
    che ghamnak bod,vali natijegiriyash ali bod o dorost ;)
    -gol-;) mer30
     
  3. shiva

    shiva كاربر دوست داشتني کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,963
    تشکر شده:
    784
    جنسیت:
    زن
    vaghan ke dostish be dared khodesh mikhord
     
  4. sh.gh.k

    sh.gh.k برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    953
    تشکر شده:
    431
    جنسیت:
    زن
    :eek::confused: عجب نامردی...
    اره تو این دوره زمونه هیشکی به عزیزش هم رحم نمیکنه... دنیای بدی داریم..narahat
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.