1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

آرزوی دانه کوچک

شروع موضوع توسط arvia در ‏9 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    دانه کوچک بود و کسی او را نمی.دید. سال.های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.
    دانه دلش می.خواست به چشم بیاید، اما نمی.دانست چگونه. گاهی سوار باد می.شد و از جلوی چشمها می.گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می.انداخت و گاهی فریاد می.زد و می.گفت:

    "من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”

    اما هیچکس جز پرنده.ها.یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره.هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می.کردند، به او توجهی نمی.کرد.

    دانه خسته بود از این زندگی؛ از این. همه گم. بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:

    "نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ.* نمی.آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می.آفریدی.”

    خدا گفت:"اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می.کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ.شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده.ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می.خواهی به چشم بیایی، دیده نمی.شوی. خودت را از چشم.ها پنهان کن تا دیده شوی.”

    دانه کوچک معنی حرف.های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

    سال.ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی.توانست ندیده.اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می.آمد.
     

    موضوعات مشابه

    radvin, apadana و sh.gh.k از این پست تشکر کرده اند.
  2. sh.gh.k

    sh.gh.k برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    953
    تشکر شده:
    432
    جنسیت:
    زن
    اها...;)
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.