1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

...........می گویند

شروع موضوع توسط arvia در ‏9 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    مردي با اسب و سگش در جاده.اي راه مي.رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه.اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت.ها طول مي.كشد تا مرده.ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

    پياده .روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي.ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي.شد و در وسط آن چشمه.اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه .بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"
    دروازه.بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
    - "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه.ايم."
    دروازه .بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي.توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي.خواهد بنوشيد."
    - اسب و سگم هم تشنه.اند.
    نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
    مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه.اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه.اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي.شد. مردي در زير سايه درخت.ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

    مسافر گفت: " روز بخير!"
    مرد با سرش جواب داد.
    - ما خيلي تشنه.ايم . من، اسبم و سگم.
    مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ.ها چشمه.اي است. هرقدر كه مي.خواهيد بنوشيد.
    مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي.شان را فرو نشاندند.
    مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي.توانيد برگرديد.
    مسافر پرسيد: فقط مي.خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
    - بهشت
    - بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
    - آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
    مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي.شود! "
    - كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي.كنند.


    چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي.مانند

    پس ما رو يادت نره
     

    موضوعات مشابه

    radvin و apadana از این پست تشکر کرده اند.
  2. sh.gh.k

    sh.gh.k برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    953
    تشکر شده:
    432
    جنسیت:
    زن
    :eek: مفهمومشو درک نکردم کلی سوال جمع شد تو ذهنم....:d
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.