1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

راز یک عاشق.. هعیییییییی

شروع موضوع توسط ♥azin baroon♥ در ‏10 ژوئن 2013 در انجمن عشق و عاشقي

  1. ♥azin baroon♥

    ♥azin baroon♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آگوست 2012
    ارسال ها:
    11,394
    تشکر شده:
    5,155
    قدم می زد درون رویاهایش ، دردو دل می کرد با آرزوهایش ، صحبت می کرد با همزبانش. ساده بود و بی ریا ، خسته از یک فریاد بی صدا!
    دوست داشت در یک جا گم شود، جایی که درآن مهر و محبت حس شود.
    لابه لای دفتر خاطره هاش ، خاطره ای بود که نمی خواست پرپر شود ، سوخته شود ، واز بین رود .
    خاطره اش راز بود که نمی خواست فاش شود ، یا از آن دفتر سیاه پاک شود. هم صدایی نداشت تا بگوید فریادش را! بگوید راز دلش را!
    همزبانش تنهایی بود ، در نگاهش بارانی بود ، در دلش چه غوغایی بود.
    بی بهار به سر می کرد ، با زمستان سفر می کرد. شبها دلهره داشت روزها قهقه داشت. در دلش راز و نیاز بر لبان نسخه ای بود. نسخه ای که نامش غصه بود.
    غم با او همسفر شد آرزوهایش همه دربه در شد. عشق را سراسیمه در قلب گرفت.
    با عشق همسفر بود ، بی عشق مثل جاده پر خطر بود.
    روزها باعشق هم سخن بود ،شبها در آغوش عشق گرم گرم بود.
    مدتی گذشت…
    در دلش رازی پنهان بود،راز گل و آتش بود. رازش را می خواست فاش کند ، آرزوهایش را سحرخیز کند. یک سخن بر زبان آورد ، هر دو آرزویش بر باد آورد.
    در نگاه عشقش بارانی شد، قلبش از عشق خالی شد.
    عشقش با * دیگر همسفر شد ، چون عشق تنهایی سرد سرد شد.bakelas
    می خواست با عشقها زندگی کند ، می خواست دو رنگ باشد و تحسینش کند.
    اما سرنوشت اینچنین نخواست هر دوعشق را از او می خواست ، بعد از آن هیچ * با او هم سخن نشد ، هیچ عشقی با او همدل و هم صحبت نشد!
     

    موضوعات مشابه

    آیسودا, aramoon و Mahdi. از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.