1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان غم انگیز دختر بچه 7 ساله مشهدی...

شروع موضوع توسط arvia در ‏12 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    امشب یه داستان واقعی میگم خراسان نوشت: مامان جون، غلط کردم. کتکم نزن. به خدا هرچی بگی گوش می کنم ودختر خوبی می شوم. می ترسم ای وای، ای وای...!

    ناله های دختر کوچولو هر شب آرامش همسایه ها را بر هم می زد و دلهره عجیبی درساکنان بلوک آپارتمانی به وجود می آورد. همسایه ها که نگران حال این بچه بودند پس از چند بار تذکر به مادرش، موضوع را به فوریت های پلیسی ۱۱۰ اطلاع دادند.

    ماموران کلانتری ۲۰ مشهد بلافاصله برای پیگیری موضوع وارد عمل شدند و بررسی آنان نشان داد که دختر بچه توسط مادرش مورد کودک آزاری قرار می گیرد.

    افسران پلیس مراتب را به اورژانس ۱۲۳ اطلاع دادند و با هماهنگی مقام قضایی منزل مورد نظر را بازرسی کردند. «نسیم» کوچولو که داخل کمد دیواری زندانی شده بود با دیدن ماموران پلیس فکر می کرد ماموران آمده اند او را دستگیر کنند. دخترک مثل ابر بهاری اشک می ریخت و با التماس می گفت: به خدا قول می دهم که دختر خوبی باشم و مامانم را اذیت نکنم. مامان جون تو هم بگو که مرا با خودشان نبرند.

    دختر بچه ۷ساله پس از انتقال به کلانتری قاسم آباد مشهد داستان غم انگیز زندگی اش را این گونه تعریف کرد: مامانم به موادمخدر اعتیاد دارد و ۲بار ازدواج کرده است. از چند ماه قبل او با مردهای غریبه رابطه دارد و هر موقع پدرم به سر کار می رود آنها را به خانه می آورد.

    من خیلی از دست این کارهای مامانم ناراحت بودم و عذاب می کشیدم. هر وقت آن مردهای بدشکل به خانه ما می آمدند آرزو می کردم کاش می مردم و دوست داشتم از خانه فرار کنم چون مامانم خیلی راحت با آنها حرف می زد و ...

    دخترک در این لحظه دستان کوچک و ضعیفش را روی صورت معصوم خود گذاشت و درحالی که نمی توانست ادامه بدهد با صدای بلند شروع به گریه کرد.

    نسیم پس از مکثی کوتاه آهی کشید و با صدای بغض آلودش گفت: گناه من این بود که به پدرم اطلاع دادم مامانم چه کار می کند. او هم به همین دلیل هر شب کتکم می زند و بدنم را با آتش سیگار می سوزاند.

    من مامانم را خیلی دوست دارم و همیشه برایش دعا می کنم که دست از این کارهای زشتش بردارد ولی او مرا دوست ندارد و کتکم می زند و...
     

    موضوعات مشابه

    manijeh30, pary royaee, hanieyh و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. بوزداغ

    بوزداغ همه چیز کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏16 مه 2013
    ارسال ها:
    5
    تشکر شده:
    46
    جنسیت:
    مرد
    مادرش خيلي نامرد بود خدا يه كم براش عقل بدهد
     
  3. hanieyh

    hanieyh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏28 مه 2014
    ارسال ها:
    17
    تشکر شده:
    932
    جنسیت:
    زن
    ممنون قشنگ بود
     
  4. pary royaee

    pary royaee عاشقی رو با خدا دوس دارم و لا غیر کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    2,311
    تشکر شده:
    8,655
    جنسیت:
    زن
    واقعا داستان تکان دهنده ای بود خدا همه ی بچه های سرزمینمو سلامت نگهدارد
     

کاربران با جستجوی این کلمات وارد انجمن شده اند

  1. داستان سکسی جدید

    ,
  2. داستان سکس جدید

    ,
  3. داستان های سکسی جدید

    ,
  4. داستان سکس با دختر,
  5. داستان سکسى جديد
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.