1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان امشب | گرگ و پیرزن

شروع موضوع توسط arvia در ‏12 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد

    گرگ گرسنه.ای برای تهیة غذا به شکار رفت. در کلبه.ای در حاشیة دهکده پسر کوچکی داشت گریه می.کرد و گرگ صدای پیرزنی را شنید که داشت به او می.گفت: «اگر دست از گریه و زاری برنداری تو را به گرگ می.دهم.»
    گرگ از آن.جا رفت و نشست و منتظر ماند تا پسر کوچولو را به او بدهند. شب فرا رسید و او هنوز انتظار می.کشید. ناگهان صدای پیرزن را شنید که می.گوید: «کوچولو گریه نکن، من تو را به گرگ نمی.دهم. بگذار همین که گرگ پیر بیاید او را می.کشیم.»
    گرگ با خود گفت: «انگار این.جا آدم.هایی پیدا می.شوند که چیزی می.گویند اما کار دیگری می.کنند.»
    و بلند شد و روستا را ترک گفت.
     

    موضوعات مشابه

    radvin, asteghlal و baranbahar از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.