1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

چرا امام خمينی ره سيگار را ترک کرد؟

شروع موضوع توسط ساینار در ‏15 ژوئن 2013 در انجمن دانستنیهای جالب

  1. ساینار

    ساینار کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    89
    تشکر شده:
    129
    جنسیت:
    زن
    .
    آخرين سيگاري كه امام كشيد
    خاطره ترک سيگار امام خمينی را فاطمه طباطبایی، عروس امام در کتاب » اقليم خاطرات « نقل کرده است . او ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : » ﯾﮏ ﺷﺐ امام گفتند : در جوانی سيگار می کشيدم . تا این که یک شب سرد زمستان که پشت کرسی مشغول مطالعه بودم، به م طلب مهمی رسيدم و فکرم بشدت در گير فهم آن شد . در همين حال برای آوردن سيگار از اتاق بيرون رفتم . پس از بازگشت همين که نگاهم به کتاب افتاد که آن را بر زمين گذاشته و به دنبال سيگار رفته بودم، احساس شرمندگی کردم و باخود عهد کردم که دیگ ر سيگار نکشم . آن را خاموش کردم و دیگر سيگار نکشيدم . «
    اما به جز امام خمينی ) ره ( چهره های معروف دیگری هم بودند که یک شبه یا بر حسب یک اتفاق سيگار را ترک کردند و به دنيای دود و دم پشت پا زدند .
    انقدر كشيديم تا از حال رفتيم
    درباره سيگاری شدن و ترک سيگار شهيد مهدی شاه آبادی هم برادر ایشان، آیت ﷲ نصرﷲ شاه آبادی خاطره ای را نقل می کنند و ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : » ٨ - ٧ ساله که بودیم فکر می کردیم هر کسی سيگار بکشد مرد است . گاهی یواشکی سيگار از وسایل مرحوم پدرم ﺑﺮﻣﯽ داشتيم و می رفتيم می کشيدیم . روزی عيدی هایمان را برداشتيم و دو تایی با هم رفتيم و یکی یک پاکت سي گار ١٠ ﺗﺎﯾﯽﮐﻪ ١٠ شاهی قيمتش بود گرفتيم . یک شاهی هم دادیم و ٢ ﺗﺎ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺧﺮﯾﺪﯾﻢ . نزدیک منزل مان خرابه ای بود به نام قهوه خانه . آن جا رفت يم و دوتایی روبروی هم نشستيم و هر کسی با کبریت خودش سيگارها را آتش زد و کشيد . ١٠ سيگار من و ١٠ سيگار آقا مهدی کشيد . تمام که شد، آمدیم بلند شویم سرمان گيج رفت . افتادیم و به حالت اغما فرو رفتيم . خانواده از این طرف و آن طرف گشتند و ما را پيدا کردند . دیدند دور وبر ما ته سيگار ریخته است . دهن مان را بو کردند و دیدند بله، سيگار کشيدیم . آبليمو خوراندند و ب ه هوش آمدیم . وقتی به هوش شدیم نگفتيم سيگار بد است؛ گفتيم ما بد کشيدیم ! باید درست کشيد ! خﻼصه هر دومان سيگار ی شدیم تا وقتی که هر دو ازدواج کردیم؛ اما خانم اخوی، مخالف با سيگار بود . از خود اخوی شنيدم که با خانمش قرار گذاشتند خانم از مهریه صرف ﻧﻈﺮ ﮐﻨﺪ ایشان هم از سيگار و همين کار را هم کردند و ایشان دیگر سيگار نکشيدند . ولی چون خانم من از این حرف ها نزد، من اﻻن س يگاری هستم ! «
    جمله اي كه كار را يكسره كرد
    ترک سيگار آیت ﷲ حـجـت شاید یکی از غيرمنتظره ترین ترک هایی باشد که روایت می شود . استاد مطهری در این ب اره می ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ : » آیت ﷲ حجت یک سيگاری ای بود که تا کنون نظير او را ندیده بودم . گاهی سيگار او از سيگار دیگر برید ه نمی شد . ﺑﻌﻀﯽ اوقات هم که می برید بسيار مدتش کوتاه بود . طولی نمی کشيد که مجددا سيگاری را آتش می زد . در اوقات بيماری اکث ر وقتشان صرف کشيدن سيگار می گشت . وقـتی مریض شدند و او را برای معالجه به تهران بردند، در تهران اطبا گفتند چون بيما ری ریوی دارید باید سيگار را ترک کنيد و به سينه تان ضرر دارد . ایشان ابتدا به شوخی فرموده بودند : من این سينه را برای کشيد ن سيگار می خواهم . اگر سيگار نباشد سينه را می خواهم چه کنم؟ عرض کردند : به هر حال سيگار برایتان ضرر دارد و واقعا مضر است، ای شان فرموده بودند : واقعا مضر است؟ گفته بودند : بله واقعا همينطور است . فرموده بودند : دیگر نمی کشم … ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﮐ شم کار را یکسره کرد . یک حرف و یک تصميم، این مرد را به صورت یک مهاجر از عادت قرار داد . «
    ديگر نگو سيگار بكشم
    شهيد همت هم یکی از کسانی بوده که در جوانی سيگار می کشيد اما به خاطر یک جمله، تصميم می گيرد برای هميش ه سيگار را کنار بگذارد . یکی از نزدیکان او در کتاب » به مجنون گفتم زنده بمان « ماجرای ترک سيگار شهيد همت را ابنطور تعریف م ﯽ ﮐﻨﺪ : » روز خواستگاری یا زمان خواندن خطبه عقد بود که مادرم گفت : قول می دهد سيگار هم نکشد . خانمش هم گفت مجاهد فی سبي ﻞ ﷲ ﮐﻪ نباید سيگار بکشد . سيگار کشيدن دور از شان شماست ! وقتی برگشتيم خانه رفت جيب هایش را گشت : سيگ ارهایش را درآورد له کرد و برد ریخت توی سطل آشغال . گفت تمام شد . دیگر هيچ * دست من سيگار نمی بيند . همين هم شد . ﺧﺎﻧﻤﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : دو سال از ازدواجمان می ﮔﺬﺷﺖ . رفتم پيشش گفتم : این بچه گوشش درد می کند : این سيگار را بگير یک پک بزن دودش را فوت کن توی
    ﮔﻮﺷﺶ . ﮔﻔﺖ : » نمی توانم قول دادم دیگر سيگار نکشم . ﮔﻔﺘﻢ : بچه دارد درد ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ! ﮔﻔﺖ : ببر بده همسایه بکش د و توی گوشش فوت کند . دیگر هم به من نگو . «
    نذر كرده بود سيگار نكشد
    شهيد محﻼتی هم جزو ترک سيگار کرده ها به حساب می آید که به خاطر خوابی که دید، سيگار را برای هميشه ترک کرد . ﻋ ده ای از دوستان او درباره این اتفاق می گویند که ایشان تا حدود دو سال قبل از شهادت، گاه و بيگاه سيگار می کشيد . بارها ن ذر کرده بود که سيگار نکشد و سيگار را ترک می کرد، اما هميشه در نذرهایش یک استثنا وجود داشت که اگر به زندان رفت، حق کشي دن سيگار را داشته باشد . در زندان های رژیم شاه، شکنجه های روحی و جسمی آن قدر سخت و طاقت فرسا بود که خيلی ها این فشارها ر ا بدون سيگار نمی توانستند تحمل ﮐﻨﻨﺪ .
    این موضوع سبب شده بود که سيگار هرچند گاه در زندگی او خودنمایی کند . اما مدتی قبل از شهادت خوابی دید که برای هميشه سيگار را کنار گذاشت . پایگاه اطﻼع رسانی ایثار و شهادت در این باره می نویسد : » یک روز وقتی از خواب برخاست، گفت : ﻣﻦ هرگز سيگار نمی کشم . وقتی علت را پرسيدند، گفت : خواب دیدم که با حضرت امام خویشاوند شده ام و امام به منزل ما آمده ان ﺪ . گروهی از مردم هم در محضر ایشان حضور داشتند من جلو رفتم تا در گوش امام چيزی بگویم اما امام فرمود : شيخ فضل ﷲ دهانت بوی سيگار می دهد ! من در خواب خيلی ناراحت شدم و بدون بيان مطلبی به امام، عذر خواستم و به عقب برگشتم و یک پاکت سيگاری هم که در جيب داشتم، به درویشی که در گوشه ای نشسته بود دادم . « شهيد محﻼتی بعد از دیدن این خواب سيگار را برای همي شه ترک کرد .
     

    موضوعات مشابه

    sara** از این پست تشکر کرده است.
  2. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    جالب بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.