1. انجمن های فارس پاتوق
    مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد.
    رد اعلامیه

بهشت و دوزخ...

شروع موضوع توسط .محمدرضا در ‏16 ژوئن 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. .محمدرضا

    .محمدرضا شاید مُردم هــــــواســــــم نیســـــــتـــ .... فارس پاتوقی طلایی

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    1,364
    تشکر شده:
    3,023
    جنسیت:
    مرد

    یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
    "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"**
    خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛
    مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛
    و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!** **
    افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند.
    به نظرقحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود
    و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند.
    اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..**
    مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
    خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"** **
    آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد.
    آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!**
    افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند.
    مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"** **
    خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد!
    می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"** **
     

    موضوعات مشابه

    sh.gh.k از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.