1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اس ام اس سنگین(خفن)

شروع موضوع توسط mehdi1995gomes در ‏20 ژوئن 2013 در انجمن اس ام اس و جوک

  1. mehdi1995gomes

    mehdi1995gomes mehdi کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    16
    تشکر شده:
    26
    جنسیت:
    مرد
    روزگاری شده کـه وقتی از آغوش عشقت مــیای بیرون ،
    باید یه زنبیلی بـذاری کــه کسی جاتو نگیره …
    .
    .
    .
    ” یادت ” با منه ...
    ” یه آدم ” با توهه …
    .
    .
    .
    پس ازمرگم مـرا درگورستان سگ ها دفــن کنین …
    می خواهـم حداقل آنجا میان باوفایان باشـم !
    .
    .
    .
    نا امیدی همـان امید است
    فقط بوی نا مــیگیرد
    از بس کـه میماند ته دل …
    .
    .
    .
    گاهی بایـد با ” تنهایی” بسازیـم
    تا ” تن های ” دیگر با هـم بسازن …
    .
    .
    .
    هــر روز ” دماغ ها ” کوچکتر می شود
    و دروغ ها بـزرگتر …
    .
    .
    .
    دنیا یــه نقشه است
    و ما زیر پونز نقشـه …
    چــه انتظاری داریم کـه دیـده شویم …
    .
    .
    .
    همیشه از فاصله ها گله داریم !
    شاید یادمان رفت که در مشقهای کودکیمان
    برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود …
    .
    .
    .
    معلم مـیدانست فاصله هاچــه به روزآدم می آورد
    کــه بـه خط فاصله میگفت : خط تیره !
    .
    .
    .
    دیگر از ” وفا ” مـیترسم،
    هرروز “سگ گلــه” را با “ گرگ ها ” مــیبینم ....
    .
    .
    میگفت : دلـم برایـت تنگ شده
    حالا معنی حرفــش را فهمیدم …
    درونـش جا نمــیشدم …
    .
    .
    .
    خدایا وقت کردی مسیر زندگی ما را بررسی مجدد کن …
    قسمت آسفالتـش افتاده روی دهـن ما !
    .
    .
    .
    لقمه بزرگترازدهانش بودم …
    برای همین بود کــه مراخرد میکرد تا اندازه شـوم !
    .
    .
    .
    همیشه پاهایی بــه ما پشت پا میزنند کــه
    بند کفشهایـشان راخودمـان بستیم !!
    .
    .
    .
    پشت سرم راه مـیرفت کــه هوامو داشته باشه
    بی انصاف خنجـر زد …
    .
    .
    .
    تنها چیز با کیفیت توی زنگیمون “درد” بود،
    که هر قدر کشیدیـم ، پاره نشـد !
    .
    .
    .
    ترس آن روز بیایی کـه نباشـد جسدم
    کوزه گر، کوزه بسازد زخاک جسدم
    لب آن کوزه بسازد زخاک لب مـن
    بی خبر لب بگذاری به لبان جـسدم
    .
    .
    .
    اگر دیگر همـه از آب گل آلود ماهی مـیگیرند
    از بدیـشان نیـست،
    آبهای تمیز دیگر ماهی ندارد …
    .
    .
    .
    سر خاک من !
    اونی کـه بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه …
    اونی کـه نخواست مارو بالاخره میاد دیـدن جسدم …
    اونی کــه حتی نیومد تولدم زیر تابوتم رو گرفته …
    اونی که سلام نکرد میاد برای خداحافظی …
    عجب روزیــه اون روز …
    .
    .
    .
    همه ادعا دارند طعم خیانت را چشیده اند
    همه ادعا دارند بدی را به چشم دیده اند
    همه ادعا دارند که تنهایی را کشیده اند !
    پس کیست که این دنیا را به ” گند ” کشیده است ؟
    .
    .
    .
    ماهی هـم به آرزوی دیرینه اش رسـید
    پـرواز،
    ولی عجب چنگال تیزی داشـت عقاب !
    .
    .
    .
    از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی ؟
    گفت از حماقت انسان ها تکه نانی در می آورم !
    این ها از منی که در امــروز خودم مانده ام ،
    فردایشان را می خواهـند …
    .
    .
    .
    امـروز یک مـرده شور را دیدم ،
    آنچنان زیبا میشست کــه لکه ای هـم باقی نمی ماند …
    اما نمیدانم چرا پدرم از او خوشش نمی آید و
مدام گریه میکند
    
و
مادرم نیز نفرینش …
    او که مرد خوبی است..من دوستش دارم …
    فقط کاش ناخن هایش را میگرفت،تمام بدنم را زخم کرد …!
    .
    .
    .
    مـرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه خانه و مغازه اش آویخت
    که روی آن نوشته بود : مغازه ام سـوخت ! اما ایمانــم نسوخته اسـت !
    فردا شروع به کار خواهم کرد !
    اگر در عشق شکست خوردید ان اخـر دنیا نیـست …
    .
    .
    .
    چه روزگاریه …
    بچه کـه بودیم دخترها عاشق عروسک بودن و پسرها عاشق مردهای قوی …
    بزرگ شدیم دخترها عاشق مردهای قوی شدن و پسرها عاشق عروسک ها …
    .
    .
    .
    کودکی اندیشیدکه:
 خدا
چه میخورد ؟
 چه میپوشد ؟
 وکجاخانه دارد ؟
    ندا آمد … غصه بندگانش را میخورد ،
 گناهانشان رامیپوشد ، و در دلهای شکسته خانه دارد …
    .
    .
    .
    مجنون از بین سجاده ی مرد عابدی گذشت …
    عابد نماز را شکست و گفـت: مـردک نمیبینی مشغول رازونیاز با خدا و معشوقه خود هستم .
    مجنون گفـت : من عاشق بنده خـدا شدم و تو را ندیدم تو چطور عاشق خـدایی و مرا دیدی ؟؟
     

    موضوعات مشابه

    omega از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.