1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

نمیدونم به خدا (ی داستان جالب)

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏24 ژوئن 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    یه داستان به زبان شیرین یه دختر بچه
    شما نمیدونید که.....شما نمیدونید
    (لباشو مظلومانه داد بیرون و دستاشو به نشونه ی اینکه نمیدونه اورد بالا)
    خوب منم نمودونم چلا مامانی منو بلده بود پیشه آقای لوانی؟؟(روانی؟؟)
    ای وایی!(دستای کوچیکشو جلوی دهنش گرفت )! ایشتیباه گفتم ...لوانی نبود ...لوانی ها رو میشناخت (روانشناس)
    هی...ی.......ی...ی
    مجه (مگه) من لوانی ام که منو میشناخت؟؟
    اخه به من میگفت بنفشه جوون
    هی....ی....ی...ی
    لوانی شدم ..خودم نومودونم.......
    حالا لوانی بودن بّته (بده) یا خوفه؟؟
    نومودونم !!
    بذالید قصه رو از اولش بلاتون بگم
    املووز ..دم در مهد کودک بوتم که مامانی اومد بغلم کرد و گذاشت تو ماشینش
    یهو دلم گیریفت ...نومودونم چلا؟؟
    گفت میخوایم بلیم پیش یه آقاهه که ببینه من مردم یا نه؟؟
    نه نه...اینو نگفت ...یه چیز دیگه بود ...چی بود؟؟
    اهان
    گفت میلیم پیش یه اقاهه که ببینه چه ملگمه (مرگمه) !
    اخه دیروز به مامان گفته بودم که من یه چیزایی میبینم
    مثلا میبینم که سایه های ادمها شبیهشون نیست
    سایه هاشون ....تلسناکه!!
    مثلا دیروز یه خانومی بود بچه اشو تو خیابون میزد ...خانومه خیلی خوشگل بود اما سایه اش ....سایه اش شاخ داشت ....دندوناش تیز بود ...
    جون شوما تلسیده بوتم !
    نومودونم بچه اش چی میکشه؟؟
    به خاطل همینا منو بلد پیش اون اقاهه
    بابام بهش میگه تیکه لوانی .....نه نه....مرتیکه لوانی
    ولی من نومودونم مگه مردا تیکه میشن؟؟
    املوزم تو اتاقم دیدم که مریم جوجو" علوسکم " وقتی من به خدا گفتم دوستش ندالم گلیه کرد
    نه نه...گلیه نکرد تو چیشاش اشک جمع شد
    لاستی میدونین چلا اسمشو گذاشتم مریم جوجو
    شما نمودونید که....... شوما نومودونید
    چون بابام که پشت کامپیوتلش میشینه با یکی حرف میزنه اسمش مریم جوجوهه
    بابا خودش گوفت بعد هم بهم گفت که به مامانی نگم تا برام اسکیت بخره
    بوخودا من به مامانی نگوفتم اما نومودونم چلا بابا برام اسکیت نمیخره؟؟
    میشه شوما بهش بگید!!
    تولو خدا!!
    اخه بیتا؛ دوستمو میگم ؛ اسکیت داله میله پالک بازی میکنه !! اما من ندالم ...
    نمودونم چلا بعضی ها یه چیزی دارن که بقیه ندالن
    مثلا مامان میگه دختر خاله ی بابا افاده داله ...بعد که پلسیدم مگه ما افاده ندالیم؟؟ خندید و گفت نه
    خو مثلا چلا ما افاده ندالیم؟؟
    گفتم مامان اگه افاده میخوای تا الزونه بگو بابا بلات بخره ! گفت نوموخوام
    بال اول بود مامان گفت من چیزی نوموخوام
    به عزیز جون (مامانی بابا) گفتم بیا به مامانی من افاده کادو بدیم ...گفت مامانت خودش افاده داله
    یعنی مامانی من دلوغ گفت ؟؟
    اخه چلا؟؟
    عزیز جون منو میشناسین؟؟
    خوب معلومه که نمیشناسین مامانی میگه عزیز جون تورو هیچی نمیتونه بشناسه
    ولی من عزیز جونو دوست دالم ...اخه همیشه بهم کیشمیش میده
    من خیلی کیشمیش دوست دالم اخه....مخصوصا کیشمیش سیاه
    تازه اشم عزیز جون میگه من باید ملاقب خودم باشم که دلم سیاه نشه !
    میگه ادمهای بد دلاشون مشکیه منم به بابا گفتم برام مداد رنگی بخره
    قلاله (قراره) فردا برم پیش عزیز جون تا بهم بگه دلای کیا سیاهه تا رنگشون کنم
    مامان ولی نمیذاله برم اخه دختر خاله باباهم هست !!
    منم مداد رنگی هام میمونه لو دستم
    هی به مامان میگم تولوخدا ولم کن ...بذال بلم!!(بذار برم)
    ولی اون نمیذاره
    بوخودا نمودونم چلا؟
     

    موضوعات مشابه

    aramoon از این پست تشکر کرده است.
  2. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    جالب بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.