1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

سوتی های باحا بخون و بخند

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏29 ژوئن 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    دیروز رفته بودیم بیرون منو دختر خاله ام منتظر بودیم تا شوهرش بره ماشین رو بیاره

    همون موقع یه خانواده اومدن بچه هاشون گیر داده بودن بابا بیا بریم بادبادک بخریم هی تند تند داشتن میگفتن بابا بیا بریم دیگه

    آخر باباشون گفت آخه بچه ها الان مگه وقت بادبادک سواریه؟ بعد گفت چیز یعنی مگه وقت بادبادک هوا کردنه

    آخ سوتی رو رو هوا گرفتم منو دختر خاله ام داشتیم ریز ریز میخندیدم بیچاره مرده از خجالت روش و کرد اونور
    ...............................................
    معلم ریاضی مون تاریخ امتحان گذاشت بعد دوسم گفت خداکنه4سوالی باشه.من اول یه نگاه بهش کردم گفتم نغمه چی؟گفت منظورم 4گزینه ایه
    ....................................................
    ...یه شب کل خانواده دور همه جمع بودیم که شام بخوریم (خاندان پدری). مامانم بورانی درست کرده بود این خواهر من هم کلا عاشق ماست و بورانیه، وقتی بورانی رو که دیدی کلی ذوق کرد. سفره رو که پهن کردیم و و سایل رو چیدیم یه بورانی کم اومد بدشانسی خواهرم همونجایی نشته بود که بورانی نداشت از همونجایی که نشسته بود بلند گفت: مامان پس این گورانی من کو؟؟ تا اینو گفت همه زدن زیر خنده
    من و داری با تعجب بهش نگاه کردم و برای اینکه بیشتر از این خجالت نکشه گفتم آجی گلم بیا این بورانی من رو بگیر خودت که میدونی دوست ندارم. به بقیه هم گفتم حالا مثلا چی شده انقده میخندین، خواهر من خواست فقط روحیه اتون رو عوض کنه، حالا بفرمایید غذا از دهن افتاد.

    اینجوری شد که خنده رو تموم کردن و به خدمت شکم هاشون رسیدن. خواهرم بعد از شام ازم تشکر کرد که به موقع به دادش رسیدم
    ..............................................
    صبح هنوز از تختم نیومده بودم پایین مامانم اومد تو اتاقم گفت اگه فلانی زنگ زد زود بردار من میرم حموم.اقا منم گفتم باشه و به ادامه ی چرت زدنم پرداختم.یهو یه صدای زنگ اومد منم بدو بدو رفتم تلفنو برداشتم.دیدم داره بوق میزنه.بعد چند دقیقه فهمیدم الارم موبایلمه.
    ...........................................................
    دبیرستان که بودم یه بار از بس اذیت کردیم ....معلممون عصبانی شد گفت : شماها به خط تو دیوارم میخندین!!!
    منم فکر کردم میگه خر تو دیوار!!!!!
    گفتم خر تو دیوار خنده هم داره !!!!
    معلممون چنان با غضب نگاه کرد !!!!
    منو بگو چه جراتی داشتم با اون عصبانیت معلممون داشتم چرت و پرت میگفتم !!!!
    ..................................................................
    یه روزم دوست من برقاشون میره.یه نفرم در میزنه.مامانش از پنجره می بینه میگه نگین اقای فلانیه برو بگو برقامون رفته و از این جور حرفا.این دوست منم اف افو برمیداره شروع میکنه به حرف زدن.بعد مامانش میاد میگه چی می کنی.مگه برقا نرفته؟
    .........................................
    یه بار زنگ زدم ساندویچی داشتم ادرس مدادم اقا برسد سمت راست یا چب؟؟گفتم یه دقیه گوشی.با صدای بلند مامانمو صدا زدم گفتم مامان خونه خودمون سمت چبه یا راست؟مامانم گفت راست.گوشی رو برداشتم تا میخواستم حرف بزنم اقای گفت گوشی رو بده به بزرگترت بچه جون
    ..........................................................
    امروز یک سوتی دادم بدجور
    سرکارم تو آژانس هواپیمایی بودم که یه مسافر زنگ زد گفت برای کیش تور میخوام منم شروع کردم به تور بستن براش آخر سر بعد از کلی کل کل گفت هتل داریوش
    و میخوام گفت فقط اگه زحمتی نیست بپرسین استخرش تو اون تاریخ
    دایر یا نه منم خیلی جدی برگشتم گفتم خوب اگه دایره نباشه بیضی باشه چی میشه
    همکارام همه اینجوری :eek::eek: بعد اینجوری khandidankhandidan
    خودمم اول اینجوری adiadi بعد اینجوری khoshghelkhoshghel بعدم اینجوریnishkhandnishkhand

    ..............................................................................
    پریروز داشتم جلوی اون قسمتی که استاد میشینه با ماژیک مینوشتم " جااستادی" ، که یهو اومد تو کلاس
    منم مثل ماست همونجا وایسادم و بهش نگاه کردم
    نامروت بچه ها هم نگفتن استاد داره میاد بدبختها تقصیری هم نداشتن ، دید نداشتن خلاصه اینکه ضایع شدم رفت

    ..............................................................
    یکی ازدوستام تعریف میکرد که سال قبل آخرای سال تحصیلی که بحث انتخاب رشته بوده به خواهرکوچیکش که 5 - 6 سالشه میگه آبجی تو چه رشته ای میخوای بری توآینده؟من که میخوام برم تجربی
    آبجیشم برگشته گفته من میخوام برم رشته ی ریاضی.من میخوام با اتوبوس برم تو با چی میری؟

    .............................................................
    چند وقت پیش اجیم اسباب کشی داشت من داشتم یه کارتون رو می بردم پایین وقتی برگشتم برم تو خونه نمی دونم چی شد انگاری تو هپروت بودم 2 طبقه اضافی رفتم بالا و در یه خونه رو باز کردم بعد یهو کپ کردم اخه قبلش تو هال پره کارتون بود ولی الان خالی بود خلاصه تا چند لحظه مخم هنگ کرد
    بعد سریع یه ببخشید گفتم و درو بستم اومدم بیرون توش موندم پسره چرا درو باز نهاده بود
    بعد که واسه مامی و ابجیم تعریف کردم کلی بهم خندیدن

    ....................................................
    یه بار استادمون که مرد بود،اومد سر کلاس...به نظر خسته میومد
    بچه ها پرسیدند:
    استاد چرا خسته اید؟؟
    -آخه دیشب پاگشای خواهرم بود تا آخر شب درگیر بودیم
    من دیوونه گفتم:
    -آخه...تازه از مکه برگشتند؟؟
    (فکر کردم می گه ولیمه خواهرشه

    ................................................
    من ديروز از ميدون...سوار تاكسي شدم راننده پرسيد كجا پياده ميشي منم گفتم ميدون...(اسم همون ميدوني كه سوار شده بودمو گفتم) حالا 2بار پرسيد منم قاطعانه همين جوابو دادم بعد 3ومين باري كه پرسيد تازه 2000يم افتاد چي شدو ديگه ....
    ...............................................
    روز یه جریان غمگینی داشتم برا دختردائیم تعریف میکردم (هردوتا مون خیلی تو جوش بودیم)به اینجا ماجرا رسیدم که
    من:وای مینال نمیدونی بغض جلویه چشاش رو گرفته بود
    مینا:تو پشت تلفن چشاش رو از کجا دیدی؟
    که یهو داداشم اینجوریkhandidan شد به ما گفت:پت و مت بغض گلو رو میگیره نه چشمو


    ..........................................................................

    یه بار با مامان رفتم شال فروشی اقا این پسره فروشنده هم اشنا بود خیلی هم با کلاس بود بعد من همین طوری شالا رو میذاشتم رو سرم شاله خودمو در نیاورده بودم تا ببینم رنگشون بهم میاد یا نه بعد پسره گفت اتاق پرو هست اگه اینجا راحت نیستی بعد مامانم گفت نه بابا این همه موهاش مصنوعیه منو میگی یه چش غره رفتم بعد مامانم گفت مگه دروغ میگم منم گفت فقط جلوش بعد مامان گفت نه همش من یه دونه زدم به پاش بعد گفت خب چرا میزنی اقا اصلا موهاش مصنوعی نیست منم این شکلی شده بودم:mad: بعدش قهرر کردم اومدم خونه تازه کبفمم جا گذاشتم پول نداشتم کرایه بدم مجبور شدم دربست بگیرم برم دمه خونه حساب کنم از اون به بعد دیگه اون پاساژ نرفتم
    .........................................................................
    شوهرم تعریف میکرد که یکی از همکاراش سوتی داده ...
    وقتی نوجوون بوده ...همسایشون پشت در میمونه ...بعد به این میگن که از پشت بوم خونشون بره خونه همسایه و درو باز کنه!!!
    این آقا هم یره دو تا خونه اونورتر ....همسایه هم در خونشون منتظر بوده که این بیاد درو براشون بازکنه ....
    یهو میبینه در خونه بغلی باز شد و این آقا دوید تو کوچه ....زن همسایه هم با جارو به دنبالش
     

    موضوعات مشابه

    accountant, گلناز2222, aramoon و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. shiva

    shiva كاربر دوست داشتني کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,963
    تشکر شده:
    784
    جنسیت:
    زن
    khhhhhhhhhhhhh
     
  3. naligholizadeh

    naligholizadeh کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آگوست 2012
    ارسال ها:
    1,441
    تشکر شده:
    1,489
    جنسیت:
    زن
    سوتی هااای جالب و خنده داری بودن بخصوص اون استخر دایره!adi
     
  4. KaLipsO

    KaLipsO AdAlAn برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    867
    تشکر شده:
    877
    جنسیت:
    مرد
    nishkhand-ghelyooni-
     
  5. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    خدا نکشتت سحر خانوم-tirip-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.