1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

خاطره ای تلخ

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏30 ژوئن 2013 در انجمن دل نوشته های کاربران

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن

    ...بسم حق...


    موسیقی عجیبی ست مرگ.
    بلند می شوی
    و چنان آرام و نرم می رقصی
    که دیگر هیچکس تو را نمی بیند

    ×××

    یه دختر 19 ساله...با هزار امید و آرزو...سراپا شوق عروسی خواهر عزیزش...
    کی فکرشو میکرد؟
    کی انتظارشو داشت؟
    یه لحظه فکر کن...
    رفتن برای خرید کارت عروسی همانا...
    و هرگز برنگشتن همان...

    ×××
    تصورش هم وحشتناکه...
    جلو چشم خواهرش...شوهرخواهرش...
    یه ماشین با سرعت فوق العاده زیاد زد بهش...و فرار کرد...
    طحالش از بین رفت...تمام دنده هاش شکسته بود...
    شکستگی استخوان...خونریزی داخلی...
    چقد همه دعا کردیم...چقد از خدا خواستیم که حالش خوب شه...
    اما نشد...
    دو روز کما و بیهوشی...
    و بعد...
    مرگ...!
    گلوش رو فشرد...

    ×××
    همین...به همین سادگی...
    پرونده یه زندگی بسته شد...
    یه خانواده نابود شد...
    یه عروسی عزا شد...
    و یه انسان از بین رفت...!
    اعضای بدنشو اهدا کردن...هرچی که میشد اهدا کرد...هر چی که سالم بود...
    از چشماش،تا کبد و رگ آئورت و استخوون...
    با مرگش به چندین نفر دیگه زندگی داد...روحش شاد

    ××
    بدنش فقط پنبه بود...همش 19 یا 20 سال داشت...

    ××
    چه تشییع جنازه غم انگیزی...

    ×××
    تمام مدت آفتاب سوزان همه رو اذیت میکرد...
    اما...
    موقع خوندن نماز بارون گرفت....

    ×××

    حنا درست کرده بودن براش...بجای حنای مراسم حنابندونش...
    رو جنازش نقل میریختن...
    میگفتن نازنین عروس شده...
    خدایا...
    بوی اسفند،معمولا آدمو یاد مراسم عروسی میندازه...
    اما اسفندی که اونا دود کرده بودن...
    ضجه ای که خواهرش میزد...صدای گرفته مادرش...
    دل شکسته پدرش...
    واقعا جانسوز بود...
    کسی نبود که اشک نریزه...کی فکرشو میکرد نازنینی که هفته پیش سالم و سرحال بود،
    کسی که واسه عروسی خواهرش لباس خرید...
    حتی از یه ترم دانشگاهش انصراف داده بود که به خرید جهیزیه خواهرش کمک کنه...
    کسی که همبازی دوران بچگیمون بود...
    حالا زیر خروارها خاک آروم گرفته...
    توی قبر تاریک...زیر سنگ لحد...روی خاک سرد...

    ×××
    خدا واسه هیچکس همچین مصیبتی رو نیاره...

    ×××
    قدر سلامتیتون رو بدونید
    خدا رو شاکر باشید...

    ×××
    شرمنده اگه موجب ناراحتیتون شدم...

    ×××
    ""هرگز گمان نداشت دنیا به این پوچی و تنگی و پستی باشد. هرگز فکر نکرده بود روزی در برهه ای از زمان از خنجر تقدیر در یک لحظه زودگذر و آنی ضربه ای کاری بر او فرود آید
    و این چنین روح زندگی را در او بکشد""

    ×××

    واسه شادی روحش دعا کنید...
     

    موضوعات مشابه

  2. Majid R2

    Majid R2 کاربر دل جوش داده برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏28 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    1,893
    تشکر شده:
    2,249
    جنسیت:
    مرد
    خیلی رومانتیک و غمگین بود مرسی 2 (12).gif
     
  3. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    خواهش میکنم
     
  4. aramoon

    aramoon تنهاترین برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مه 2013
    ارسال ها:
    7,833
    تشکر شده:
    5,128
    جنسیت:
    مرد
    tarsidannarahat:(خیلی ناراحت شدم
     
  5. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    -gol-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.