1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

ازدستتون نره.جواب بدین...!

شروع موضوع توسط marmar در ‏22 ژوئیه 2012 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. marmar

    marmar کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    26
    تشکر شده:
    23
    جنسیت:
    زن
    کدوم رو باور کنم؟؟؟!!!!

    امروز که از دبیرستان اومدم تا رسیدم خونه عین آدمایی که تاحالا کامپیوتر ندیدن نشستم پشت میز کامپیوتر.انگلیسی داشتیم.بلاخره باید یه جوری از ذهنم آزاد بشه چون دیشب زیاد درس خوندم(آره جون عمت).رفتم تو بلاگفا تا به وبلاگ هایی که به روز شدن یه سری بزنم و چهار تا نظر بدم که توی چند تا از وبلاگ ها به یک نکته ی خیلی جالب و خنده دار برخورد کردم البته این مشکل جای تفکر داره تا این که بهش بخندیم.


    (البته داستان ها رو خلاصه نوشتم)
    اولین وبلاگی که رفتم موضوعش مذهبی بود.تو آخرین پستش نوشته بود:
    -یک روز حضرت علی درحال راه رفتن تو شهر بود و لباس کهنه و پاره ای رو پوشیده بود.یکی از اصحابش دیدش و بهش گفت:ای علی چرا لباست اینگونه و کهنه است؟حضرت علی گفت:اینجا همه مرا میشناسند و نیاز به لباس نو ندارم
    چند روز بعد همان فرد حضرت علی رو در شهر دیگری دید بهش گفت:ای علی چرا دوباره لباست کهنه است؟حضرت علی گفت:اینجا هم که کسی مرا نمیشناسد و نیازی به لباس نو نیست
    خوب حالا دومین وبلاگی که رفتم موضوعش علمی بود و تو آخرین پستش نوشته بود:
    -یک روز انشتین درحال راه رفتن تو شهر بود و لباس کهنه و پاره ای رو پوشیده بود.یکی از شاگرداش دیدش و بهش گفت:ای استاد چرا لباست اینگونه و کهنه است؟انشتین گفت:اینجا همه مرا میشناسند و نیاز به لباس نو ندارم
    چند روز بعد همان شاگرد انشتین رو در شهر دیگری دید بهش گفت:استاد چرا دوباره لباست کهنه است؟گفت اینجا هم که کسی مرا نمیشناسد
    سومین وبلاگی که رفتم موضوعش هنری و سینمایی بود که تو یکی از پست هاش نوشته بود:
    -روزی چارلی چاپلین درحال راه رفتن تو شهر بود و لباس کهنه و پاره ای رو پوشیده بود.یکی از دوستاش دیدش و بهش گفت: چرا لباست اینگونه و کهنه است؟چارلی چاپلین گفت:اینجا همه مرا میشناسند و نیاز به لباس نو ندارم
    چند روز بعد همان فرد چارلی چاپلین رو در شهر دیگری دید بهش گفت:چارلی چرا دوباره لباست کهنه است؟گفت اینجا هم که کسی مرا نمیشناسد

    خوب حالا شما بگید که باید کدوم رو باور کرد؟؟؟واقعا باید چکار کرد؟؟؟
     

    موضوعات مشابه

    NaNaziii و alicpu از این پست تشکر کرده اند.
  2. marmar

    marmar کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    26
    تشکر شده:
    23
    جنسیت:
    زن
    لایک کنیییییییددد ارزش داره...
     
    NaNaziii از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.