1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

چندوقت پیش یه شب

شروع موضوع توسط sahar.te در ‏6 ژوئیه 2013 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    چند وقت پیش یه شب ، داشتم میخوابیدم که یهو یه پشه اومد صافنشست
    نوک دماغم !
    یه نیگا بهش انداختمو گفتم : سلام
    گفت : علیک ..
    گفتم : چیه؟
    گفت: میخوام نیشت بزنم
    گفتم : بیخیال ... این دفه رو کوتا بیا
    گفت: تو بمیری راه نداره . گشنمه .
    گفتم : الان میتونم با مشتم لهت کنم .
    گفت : خودتم میدونی که تا بیای بزنی جا خالی دادمو مشتت میخوره وسط دماغت!
    ....
    به نظر حرفش منطقی میومد !
    گفتم : خیلی پستی
    ..ی دفه آهی بلند از ته دلش کشید و ساکت شد ...
    گفتم چی شد؟؟
    گفت : حاضری ؟
    گفتم: تا جوابمو ندی نمیذارم بزنی ...
    وقتی اصرارمو دید . دستمو گرفت و گفت : دنبالم بیا
    گفتم کجا؟؟؟
    گفت: مگه نمیخای جواب سوالتو بدونی ؟پس هیچ نگوو و دنبالم بیا
    ...ازجام بلند شدم و باهمدیگه راه افتادیم و رفتیم رفتیم و بازهم رفتیم...
    گفت: هنوزم اصرار داری بدونی یا همینجا کارو تموم کنم ؟؟
    گفتم : اینهمه راه اومدم تا جواب سوالمو بگیرم ... بریم
    یهو یه لبخند زد و با دست زد به پشتم و گفت: این پشتکارته که
    منو کشته !
    راستش از شما چه پنهون ،یه جورایی ازش خوشم اومده بود .
    به این فکر میکردم که اونقدا هم بچه بدی نیس !
    تو این فکرا بودم که یهو گفت : آهااای آق پسر .ریسیدیم !
    گفتم : خب
    گفت :خب که خب .
    گفتم : زهر مااار ..پس جواب سوالم چی شد؟؟
    یهو دیدم اشک تو چشماش حلقه زد و سرشو انداخت پایین !
    گفتم :چیه ؟
    گفت : این سوراخو که میبینی توش زنو بچم زندگی میکنه !
    اونشبی که یه پیف پاف خالی کردی تو اتاقت یادت میاد ، لعنتی؟؟
    گفتم : آرره .چطور ؟؟
    گفت: زن من اونشب اومده بود تو اتاقت. ولی توئه نامرررد با اون زهرماری
    که به خوردش دادی اونو افلیج کردی . الان من موندم و 70 , 80 تا بچه قد و نیم قد و یه زن افلیج !!
    اونم به این خاطرکه توئه لعنتی حاضرنبودی یه چیکه ازون خونتو به ما بدی !!
    ......................................
    سکوت سنگینی بینمون برقرار شد !
    بغضی تلخ داشت گلومو فشار میداد . راسشو بخاید دیگه طاقت نیووردمو زدم زیر گریه ........
    ....................
    از فردای اونشب ما باهم شدیم عین دوتا دوست خوب .
    هرشب میاد پیشمو تا دلش میخاد میذارم خون بخوره .
    راستش خودش حد و حدودشو میدونه و هیچوقت سواستفاده نمیکنه !
    حال زنشم خدارو شکر روز به روز داره بهتر و بهتر میشه !
    تا اینکه دیشب دیدم دوتایی با زنش که یه عصا زیر بغلش داشت
    اومدن پیشم ..
    جای همگی خالی ..
    دوتاییشون نشستن رو دماغم و گفتن : بزنیم ؟؟
    منم خندیدمو گفتم :
    هرچقد دلتون میخاید بزنید .خوش باشید ...



    # منبع اين نوشته رو نمي دونما!! از يه پيجي كپي كردم nishkhand
     

    موضوعات مشابه

    hanieh12 از این پست تشکر کرده است.
  2. somaye

    somaye کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آگوست 2012
    ارسال ها:
    281
    تشکر شده:
    749
    جنسیت:
    زن
    واای مردم از خنده.....خیلی جالب بود
    مرسی-gol-
     
  3. hanieh12

    hanieh12 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏13 فوریه 2013
    ارسال ها:
    158
    تشکر شده:
    190
    جنسیت:
    زن
    خخخخخخخخخخخخخخ باحال بود مرسی ابجی جون-gol-
     
  4. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    خواهش میکنم عزیزم -gol-
     
  5. sahar.te

    sahar.te عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آگوست 2012
    ارسال ها:
    7,193
    تشکر شده:
    9,723
    جنسیت:
    زن
    خواهش میکنم -gol-
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.