1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

چون پرنده ای که سحر..

شروع موضوع توسط arvia در ‏10 ژوئیه 2013 در انجمن عشق و عاشقي

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    چون پرنده ای که سحر
    با تکانده حوصله اش
    می پرد ز لانه ی خویش
    با نگاه پر عطشی
    می رود برون شاعر
    صبحدم ز خانه ی خویش
    در رهش ، گذرگاهش
    هر جمال و جلوه که نیست
    یا که هست ، می نگرد
    آن شکسته پیر گدا
    و آن دونده آب کدر
    وان کبوتری که پرد
    در رهش گذرگاهش
    هر خروش و ناله که هست
    یا که نیست ، می شنود
    ز آن صغیر دکه به دست
    و آن فقیر طالیع بین
    و آن سگ سیه که دود
    ز آنچه ها که دید و شنید
    پرتوی عجولانه
    در دلش گذارد رنگ
    گاه از آنچه می بیند
    چون نگاه دویانه
    دور ماند صد فرسنگ
    چون عقاب گردون گرد
    صید خود در اوج اثیر
    جوید و نمی جوید
    یا بسان اینه ای
    ز آن نقوش زود گذر
    گوید و نمی گوید
    با تبسمی مغرور
    ناگهان به خویش اید
    ز آنچه دید یا که شنود
    در دلش فتد نوری
    وین جوانه ی شعر است
    نطفه ای غبار آلود
    قلب او به جوش اید
    * اش کند تنگی
    ز آتشی گدازنده
    ارغنون روحش را
    سخت در خروش آرد
    یک نهان نوازنده
    زندگی به او داده است
    با سپارشی رنگین
    پرتوی ز الهامی
    شاعر پریشانگرد
    راه خانه گیرد پیش
    با سریع تر گامی
    باید او کند کاری
    کز جرقه ای کم عمر
    شعله ای برقصاند
    وز نگاه آن شعله
    یا کند تنی را گرم
    یا دلی را بسوزاند
    تا قلم به کف گیرد
    خورد و خواب و آسایش
    می شود فراموشش
    افکند فرشته ی شعر
    سایه بر سر چشمش
    پرده بر در گوشش
    نامه ها سیه گردد
    خامه ها فرو خشکد
    شمعها فرو میرد
    نقشها برانگیزد
    تا خیال رنگینی
    نقیش شعر بپذیرد
    می زند بر آن سایه
    از ملال یک پاییز
    از غروب یک لبخند
    انتظار یک مادر
    افتخار یک مصلوب
    اعتماد یک سوگند
    روشنیش می بخشد
    با تبسم اشکی
    یا فروغ پیغامی
    پرده می کشد بر آن
    از حجاب تشبیهی
    یا غبار ایهامی
    و آن جرقه ی کم عمر
    شعله ای شود رقصان
    در خلال بس دفتر
    تا که بیندش رخسار ؟
    تا چه باشدش مقدار ؟
    تا چه ایدش بر سر ؟
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.