1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

نشونی‌...

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 ژوئیه 2013 در انجمن شعر و ادبیات

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    لابه‌لای‌ همین‌ روزنامه‌های‌ زَردَنبو ،
    صوراسرافیل‌ ، قرن‌ِ بیستم‌
    یا شاید همین‌ آیندگان‌ِ تاریخ‌ گذشته‌ی‌ پیشگو !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو یکی‌ از غزلای‌ حافظ‌ِ شاملو
    که‌ این‌ روزا ،
    بُلن‌ بُلن‌ خوندن‌ِ بعضیاش‌
    آدم‌ُ می‌بَره‌ اونجا که‌ عرب‌ نِی‌ انداخ‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    توی‌ کمون‌ِ شکسته‌ی‌ اون‌ پیرمردِ پنبه‌زَنی‌
    که‌ از زورِ بی‌کاری‌
    شیشه‌ی‌ ماشینایی‌ رُ پاک‌ می‌کنه‌
    که‌ پُشت‌ِ چراغ‌ قرمزِ لعنتی‌ِ میدون‌ِ انقلاب‌ْ
    صَف‌ می‌کشن‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو چشای‌ سُرمه‌ کشیده‌ی‌ اون‌ زن‌ِ خیابونی‌
    که‌ پنداری‌ صدای‌ بوق‌ِ ماشینای‌ کرایه‌کشی‌ رُ
    که‌ از کنارش‌ می‌گذرن‌، نمی‌شنُفه‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تَه‌ِ جیب‌ِ پسربچه‌ی‌ آفتاب‌ْسوخته‌ی‌ گودِ عربا
    که‌ نگاش‌ پِی‌ِ مُشتری‌ دو دو می‌زنه‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    لای‌ کتاب‌ هندسه‌ی‌ دختربچه‌ای‌
    که‌ علی‌ کوچیکه‌ی‌ فروغ‌ُ اَزبَرِ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو لول‌ِ بِرنوهایی‌ که‌ زیرِ خاک‌ِ باغچه‌ی‌ حیاط‌ِ مادربزرگ‌ چالَن‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو حلقه‌ حلقه‌های‌ دودی‌
    که‌ از چُپُق‌ِ نقره‌کوب‌ِ پدربزرگ‌ بیرون‌ می‌زنه‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو لباس‌ِ لَجَنی‌ِلَجَنی‌ که‌ به‌ خیالِش‌
    ماست‌ با حرف‌ِ هر اُزگَلی‌ سیا می‌شه‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو بخاری‌ که‌ از دهن‌ِ سگ‌ِ دَله‌ دزدِ خیابون‌ بیرون‌ می‌زنه‌ ،
    سگی‌ که‌ مأمورِ سگ‌ْکش‌ِ شهرداری‌ دَربه‌دَر دنبالشه‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو تنورِ خالی‌ِ اون‌ خونه‌ی‌ کاگِلی‌
    که‌ نون‌ دیگه‌ براش‌ مث‌ِ خاطره‌س‌ !

    می‌باس‌ همین‌ جاها باشی‌ ،
    تو گیسای‌ سفیدِ مادرم‌ ،
    تو عینک‌ِ تَه‌ استکانی‌ِ بابام‌ ،
    تو خنده‌های‌ خواهرم‌ ،
    اصلا تو همین‌ دفترِ سفیدی‌ که‌ دارم‌ از پِی‌ِ تو سیاش‌ می‌کنم‌ !

    آی‌ ! عمو آزادی‌ !
    زبونم‌ پینه‌بَس‌ بَس‌ که‌ صدات‌ کردم‌ !
    به‌ آتیش‌ِ اجاق‌ِ هر چی‌ چوپون‌ِ عاشق‌ِ قسم‌ ،
    خودت‌ نشونی‌ت‌ُ بِهِم‌ بده‌ !
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.