1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

بخش چهارم....

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 ژوئیه 2013 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    پنجره‌

    کاش از این آسمان دو وجب در دو وجب‌
    میله‌های فولادین نمی‌گذشت‌!


    منظره‌

    بر نُک انگشتان خونینم‌
    قد کشیدن درختی را می‌بینم‌
    از پنجره‌ی سلول‌...


    کـشف‌

    یک دندان شکسته‌
    در مدفوع خون‌آلود...

    کارِ کدام مُشت شکنجه‌گر بود؟


    عـاشقانه‌

    قدم به سلولم نهادی‌!
    مرا بوسیدی‌
    وَ بر بسترِ همین پتوی کهنه‌ی سربازی‌
    با من خوابیدی‌...

    در خواب دیدن تو
    تنها روزنه‌ی این سلول بی‌روزنه است‌.


    پـاییز

    امروز دو ناخن دیگرِ پایم اُفتادند...
    باید پُشت این دیوارها
    پاییز شُده باشد!


    عـنکبوت‌

    عنکبوتی معلق از سقف سلولم‌،
    سرخوشانه تاب می‌خورد...

    عنکبوت کتاب نمی‌خواند،
    از سوسیالیسم و فاشیسم چیزی نمی‌داند،
    حتا آزادی را نمی‌شناسد اما
    در آن معلق است‌...
    او در تنگ‌نای این سلول انفرادی‌،
    آزاد است‌.


    وزن‌

    دوباره تحمّل مَرا وزن می‌کنند،
    با دست بندِ قپانی‌!


    خفّاش‌

    مثل گوسفندی به قناره کشیده‌،
    به سقف آویزانم کرده‌اند از مُچ پا...
    بالای سَرَم زمین‌،
    زیرِ پایم سقف‌...

    خفاشان جهان را این‌گونه می‌بیند!


    آب !

    از قناره پایینم می‌آورند،
    چون مسیح که از صلیب پایین کشیده شد.
    خون در گلویم دلمه بسته است‌.
    می گویم : آب‌!
    شکنجه‌گر زیپش را پایین می‌کشد...
    چشمانم می سوزند.


    شُـدن‌

    در سلول هم می‌شود اندیشید،
    خواب دید،
    رؤیا بافت‌.
    در سلول هم می‌شود جهان تازه‌یی ساخت‌...
    حتا اگر فضله‌ی موش‌
    در ظرف غذایت یافته باشی‌!
    حتا اگر ساعتی قبل‌
    شکنجه‌گر در دهانت شاشیده باشد!
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.