1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

... بخش ششم

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 ژوئیه 2013 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    یـادگاری‌

    باید جمله‌یی بنویسم‌
    بر دیوارِ سلولم‌،
    تا محبوس بعدی را دل‌گرم کرده باشم‌.
    می نویسم :
    حرمت انسان قابل شکستن نیست‌
    با انگشتانی که ناخن ندارند...


    فـکر

    هم‌سلولی سیاه من‌
    با شاخک‌های بُلندش‌
    به چه فکر می‌کند؟
    به مارکس ،
    مسیح ،
    یا خانم سوسکه‌یی زیبا؟


    گـازاَنبر

    هیچ صدایی‌...
    هیچ صدایی در جهان‌،
    موحش‌تر از
    صدای برخوردِ تیغه‌ی گازانبر
    با ناخن آدمی نیست‌!


    شَـک‌

    کفاش محله‌ی شکنجه‌گر،
    به لکه‌های خون روی کفش‌های او مشکوک است‌.
    لکه‌های سُرخی که همه روزه تکرار می‌شوند.
    او شکنجه‌گر را کارمندِ یک اداره می‌پندارد...
    کارمندی که هر شب‌
    با کفش‌های خون‌آلود به خانه برمی‌گردد.


    پـیشکش‌

    می‌شنوم نعره‌های یک زندانی را
    که در زیرِ شکنجه‌،
    مادرِ خود را
    به شکنجه‌گرش پیش‌کش می‌کند.


    پـیاده‌رَوی‌

    هر صبح مَرا به پیاده‌رَوی می‌برند
    با پاهای وَرَم کرده‌
    بر دشتی از نمک‌...


    دمـپایی‌

    آقای نگه‌بان‌!
    لطفا یک جفت دمپایی بزرگ‌تر برایم بی‌آورید!
    پاهایم دیگر
    در این دمپایی‌ها جا نمی‌شوند!

    شکنجه‌‌،
    تنها باعث بزرگی روح انسان نمی‌شود...


    فرزندان‌

    فرزندان شکنجه‌گر
    از شغل پدر چیزی نمی‌دانند
    وَ او آنان را نوازش می‌کند
    با همان دستی که کابل را فرود می‌آورد
    و ناخن را می‌کشد...


    اقـاقی‌

    چرا بوته‌ی اقاقی حیات این زندان‌
    گُل نمی‌دهد؟
    آیا گیاهان هم‌
    معنی دیوار را می‌فهمند؟


    عبور

    کاش آن گُنجشک بودم‌
    که در همین لحظه‌
    از روی سیم‌های خاردار گذشت‌...
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.