1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

نقّاشی‌های‌ تو نفس‌ می‌کشند...

شروع موضوع توسط arvia در ‏11 ژوئیه 2013 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    نقّاشی‌های‌ تو نفس‌ می‌کشند! خانم‌ِ رنگین‌کمان‌!
    بهترین‌ توصیف‌ِ نقّاشی‌هایت‌ همین‌ است‌! در نمایش‌ْگاهی‌ که‌ از آثارت‌ برپا کرده‌ بودی‌، وقتی‌ نقاشی‌هایت‌ را کنارِ هم‌ دیدم‌ ازخودم‌ پُرسیدم‌ تو چه‌قدر می‌باید ققنوس‌ْوار سوخته‌ باشی‌ که‌ چنین‌ پَرده‌هایی‌ مولودِ حریقت‌ باشند؟ آن‌ اندام‌ِ در هم‌ رفته‌ی‌ زنده‌،رنگ‌های‌ رَمَنده‌ی‌ یاغی‌، بازی‌ِ نورُ سایه‌ها در تعادلی‌ قانون‌ْگریز... چه‌قدر باید در خود شکسته‌ باشی‌ تا این‌گونه‌ بی‌آفرینی‌ُ خانم‌ِرنگین‌کمان‌ِ من‌ شَوی‌؟
    انسان‌ها در نقّاشی‌های‌ تو تنها تَن‌هایی‌ درهم‌رفته‌ نیستند! انسان‌هایی‌ ستم‌بَرُ عاشقند که‌ به‌ جُستن‌ِ روزنی‌ بر سطح‌ِ تاریک‌ِرنگ‌های‌ زمینه‌ پنجه‌ می‌کشند! پَرده‌های‌ تو به‌ آینه‌ می‌مانند که‌ هَر انسان‌ِ صادقی‌ می‌تواند خودُ روزگارش‌ را در آن‌ها ببیند!
    هَر چه‌ من‌ می‌خواهم‌ در شعرها وُ ترانه‌هایم‌ بگویم‌ را تو در پَرده‌هایت‌ عریان‌ کرده‌یی‌! انسان‌ در نقّاشی‌هایت‌ خُدایی‌ می‌کند!نگران‌ نباش‌ از این‌ که‌ شاید منتقدی‌ تو را به‌ اومانیست‌ بودن‌ متّهم‌ کند! من‌ُ تو می‌دانیم‌ که‌ دُچارِ هیچ‌ ایسمی‌ نخواهیم‌ شُد! نه‌اومانیسم‌ُ نه‌ هیچ‌ ایسم‌ِ دیگری‌!
    ایسم‌ داشتن‌ نگاه‌ِ تَک‌ بُعدی‌ به‌ جهان‌ است‌! تمام‌ِ ایسم‌ها وعده‌ی‌ بَرابَری‌ُ صلح‌ می‌دهند، ولی‌ در عمل‌ تنها گورستان‌ها را ازمُرده‌گان‌ سَرشار می‌کنند! مارکس‌ هم‌ که‌ ظهورِ کمونیسم‌ را در چندین‌ سال‌ِ بعد پیش‌ْبینی‌ کرد، نمی‌دانست‌ که‌ بعد از دوران‌ِصنعت‌ دوران‌ِ الکترونیک‌ُ ماهواره‌ وُ کامپوترُ کابل‌ِ نوری‌ می‌رسدُ دیگر کارگر به‌ عنوان‌ِ نیروی‌ کار مطرح‌ نیست‌! لابُد در آن‌ سال‌روبوت‌ها قرار است‌ قیام‌ِ همه‌گانی‌ کنندُ کمونیسم‌ را در جهان‌ برقرار کنند!
    چند روزِ پیش‌ کتابی‌ درباره‌ی‌ خسروروزبه‌ می‌خواندم‌! جانوری‌ که‌ به‌ او لقب‌ِ لنین‌ِ ایران‌ داده‌ بودند! یک‌ توده‌یی‌ِ دو آتشه‌! درکتاب‌ یکی‌ از قتل‌هایی‌ که‌ او انجام‌ داده‌ بود را تشریح‌ کرده‌ وُ نوشته‌ بود او توسط‌ِ حزب‌ دستور پیدا کرده‌ بود یکی‌ از دوستانش‌ ـکه‌ سابقه‌ی‌ دوستی‌شان‌ بیست‌ُ چند سال‌ بود ـ را بِکشَد! این‌ دوست‌ مُدام‌ مَست‌ می‌کرده‌ وُ سَران‌ِ حزب‌ می‌ترسیدند او در یکی‌ ازبَدمَستی‌ها اسرارِ حزب‌ را لو دهد! در کتاب‌ جزئیات‌ِ این‌ قتل‌ توسط‌ِ یک‌ شاهد بازگو شُده‌ بودُ نوشته‌ بود وقتی‌ خسروروزبه‌ درحال‌ِ بستن‌ِ دست‌ُ پای‌ آن‌ مَرد بود، او مُدام‌ می‌خندیدُ به‌ هم‌ْدستان‌ِ دیگرِ قاتل‌ می‌گفت‌ که‌: خسرو من‌ُ نمی‌کشه‌! ما بیست‌ ساله‌ باهم‌ دوستیم‌! ولی‌ خسرو بعد از بستن‌ِ دست‌ُ پای‌ او یک‌ پُتک‌ِ چوبی‌ می‌آوردُ با آن‌ چند ضربه‌ به‌ سَرِ دوست‌ِ دیرینه‌اَش‌ می‌زندُ درهمان‌ حال‌ِ نیمه‌جان‌ در باغ‌ْچه‌ی‌ خانه‌ چالَش‌ می‌کند!
    حزب‌ داشتن‌ُ برده‌ی‌ ایسم‌ بودن‌ از انسان‌ چنین‌ جانوری‌ می‌سازَد! انسان‌ به‌ موجودی‌ بَدَل‌ می‌شود که‌ تنها از حزبش‌ دستورمی‌گیرد نه‌ از عاطفه‌ وُ وجدانش‌! بارها وُ بارها به‌ آخرین‌ لحظه‌های‌ آن‌ مقتول‌ فکر کرده‌اَم‌ که‌ قاتلش‌ را ـ خوش‌ْباورانه‌ ـ رفیق‌ِبیست‌ْساله‌ خطاب‌ می‌کرده‌!
    وقتی‌ به‌ یاد می‌آورم‌ هر بار جانوری‌ به‌ نام‌ِ فرانکو عدّه‌یی‌ از آزادی‌ْخواهان‌ِ اسپانیا را تیرباران‌ می‌کرده‌ سالوادوردالی‌ برایش‌تلگراف‌ِ تبریک‌ می‌فرستاده‌، دیگر نمی‌توانم‌ تابلوهای‌ دالی‌ را دوست‌ بدارم‌! حرمت‌ِ انسان‌ِ آفرینش‌ْگر بیش‌ از این‌ است‌ که‌محصورِ ایسم‌ شَوَد! خانم‌ِ رنگین‌کمان‌! انسان‌های‌ نقّاشی‌های‌ تو را به‌ خاطرِ آزاده‌ بودنشان‌ دوست‌ می‌دارم‌! دست‌های‌ تو آن‌هارا آزاد آفریده‌اَند! این‌ روزها چنین‌ انسان‌هایی‌ را تنها در موزه‌ها وُ کنج‌ِ کتاب‌ها می‌توان‌ یافت‌! نقّاشی‌های‌ تو می‌توانند اُلگویی‌باشند برای‌ شناختن‌ُ ساختن‌ِ دوباره‌ی‌ اَبَرانسان‌!
    همان‌ روزهایی‌ که‌ من‌ از پُشت‌ِ تلفن‌ُ در دیدارهامان‌ مُدام‌ درباره‌ی‌ انسان‌ُ آرمان‌ُ تعهّد برایت‌ حرف‌ می‌زَدَم‌، تو در خانه‌ مشغول‌ِآفرینش‌ این‌ پَرده‌ها بوده‌یی‌ُ این‌ مَرا شَرمَنده‌ می‌کند!
    وقتی‌ در دیدارِ نخستمان‌ پُرسیدی‌ چرا تو را انتخاب‌ کرده‌اَم‌؟ گفتم‌ به‌ خاطرِ مهربانی‌ِ چشمانت‌! هَر چه‌ پیش‌ می‌رَویم‌ مطمئن‌تَرمی‌شَوَم‌ که‌ در انتخابم‌ خطا نکرده‌اَم‌! تو توانایی‌ِ خوش‌ْبخت‌ کردن‌ِ مَرا داری‌، حتّا اگر در جهان‌ُ به‌ روزگاری‌ زنده‌گی‌ کنیم‌ که‌خوش‌ْبختی‌ به‌ افسانه‌ بَدَل‌ شُده‌ باشد! حتّا اگر مَردُمان‌ِ پیرامُنمان‌ واژه‌ی‌ خوش‌ْبختی‌ را ایستادن‌ بر شانه‌ی‌ دیگران‌ُ تَلَکه‌کردنشان‌ ترجمه‌ کنند! ما خوش‌ْبختی‌ِ راستین‌ را به‌ یک‌دیگر خواهیم‌ بخشید! خوش‌ْبختی‌ِ یافتن‌ِ کیمیای‌ عشق‌ را به‌ عصری‌که‌ عشق‌، دُشنامی‌ شمُرده‌ می‌شود! من‌ُ تو به‌ این‌ جماعت‌ِ ناباور می‌باورانیم‌ که‌ در زمانه‌ی‌ اینترنت‌ هم‌ با یک‌ نگاه‌ می‌توان‌عاشق‌ شُد!
    دوست‌ دارم‌ هنگام‌ِ کشیدن‌ِ نقّاشی‌ در کنارت‌ حضور داشته‌ باشم‌ُ این‌ هنوز میسّر نیست‌! ولی‌ زمان‌ِ زیادی‌ تا رسیدن‌ به‌ آن‌ روزهاوُ شب‌های‌ قیمتی‌ نمانده‌ است‌! روزها وُ شب‌هایی‌ که‌ صدای‌ دگمه‌های‌ کامپیوترِ من‌ُ صدای‌ کشیده‌ شُدن‌ِ قلم‌ْموی‌ تو بَر بوم‌ درآن‌ها جاریست‌! من‌ نخستین‌ تماشاگرِ تکامل‌ِ پَرده‌های‌ تو خواهم‌ بود، همچنان‌ که‌ تو نخستین‌ شنونده‌ی‌ ترانه‌ها وُ شعرها وُنامه‌های‌ من‌... در زیرِ یک‌ سقف‌ بودن‌ دلیلی‌ برای‌ ننوشتن‌ِ نامه‌ نیست‌! این‌ نامه‌ها تا آخرِ دنیا ادامه‌ خواهند داشت‌! چرا که‌ من‌تا آخرِ دنیا دوستت‌ خواهم‌ داشت‌! نگران‌ِ میرا بودن‌ِ خود هم‌ نیستم‌، چرا که‌ عشق‌ زمان‌ نمی‌شناسَد!
    پژواک‌ِ هَر دوستت‌ دارم‌ که‌ در گفت‌ُ گوی‌ دو عاشق‌ ادا شَوَد تا همیشه‌ شنیده‌ خواهد شُد! آنان‌ که‌ عشق‌ می‌وَرزند، هَرگزنمی‌میرندُ آنان‌ که‌ عشق‌ نمی‌وَرزند، زنده‌گی‌ را درنمی‌یابند!
    ما عاشقیم‌ُ مجال‌ِ دریافتن‌ِ زنده‌گی‌ با ماست‌! عشقمان‌ بهترین‌ دلیل‌ برای‌ رویینه‌ شُدنمان‌ است‌! بیا زنده‌گی‌ را بفهمیم‌ُ درآغوش‌ بکشیم‌!
    مَرا به‌ دیدارِ زنده‌گی‌ بِبَر! مَرا به‌ سرزمین‌ِ نقّاشی‌هایت‌ دعوت‌ کن‌!
    مالک‌ِ مهربان‌ترین‌ نگاه‌ِ جهان‌!
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.