1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟

شروع موضوع توسط arvia در ‏13 ژوئیه 2013 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .

    هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ

    گرم، پاسخ گويد

    نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ

    قدمي، راه محبت پويد

    ***

    خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست

    همه گلچين گل امروزند ـ

    در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .

    ***

    به كه بايد دل بست ؟

    به كه شايد دل بست ؟

    نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ

    نقشه يي شيطانيست

    در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ

    حيله پنهانيست .

    ***

    زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ

    هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست

    پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ

    هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

    به كه بايد دل بست؟

    به كه شايد دل بست؟

    ***

    خنده ها ميشكفد بر لبها ـ

    تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي

    همه بر درد كسان مينگرند ـ

    ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

    ***

    از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟

    ريشه عشق، فسرد

    واژه دوست، گريخت

    سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

    ***

    دست گرمي كه زمهر ـ

    بفشارد دستت ـ

    در همه شهر مجوي

    گل اگر در دل باغ ـ

    بر تو لبخند زند ـ

    بنگرش، ليك مبوي

    لب گرمي كه ز عشق ـ

    ننشيند بلبت ـ

    به همه عمر، مخواه

    سخني كز سر راز ـ

    زده در جانت چنگ ـ

    بلبت نيز، مگو

    ***

    چاه هم با من و تو بيگانه است

    ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند

    درد دل گر بسر چاه كني

    خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند

    گر شبي از سر غم آه كني .

    ***

    درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن

    درد خود را به دل چاه مگو

    استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ

    آب شو، « آه » مگو .

    ***

    ديده بر دوز بدين بام بلند

    مهر و مه را بنگر

    سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است

    سكه نيرنگ است

    سكه اي بهر فريب من و تست

    سكه صد رنگ است

    ***

    ما همه كودك خرديم و همين زال فلك

    با چنين سكه زرد ـ

    و همين سكه سيمين سپيد ـ

    ميفريبد ما را

    هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ

    گفته ام با دل خويش:

    مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش

    نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش

    آسمان با من و ما بيگانه

    زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه

    « خويش » در راه نفاق ـ

    « دوست » در كار فريب ـ

    « آشنا » بيگانه

    ***

    شاخه عشق، شكست

    آهوي مهر، گريخت

    تار پيوند، گسست

    به كه بايد دل بست ؟

    به كه شايد دل بست ؟



    ازکتاب طلوع محمد

    مهدی سهیلی
     

    موضوعات مشابه

  2. sara**

    sara** احساسی کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏27 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    3,283
    تشکر شده:
    3,675
    tashvigh-gol-
     
  3. arvia

    arvia برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏20 مه 2013
    ارسال ها:
    9,149
    تشکر شده:
    6,031
    جنسیت:
    مرد
    ة
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.